کتاب خواندن برای کودکان

تأثیرات خواندن کتاب برای کودک ، به دلیل‌توانایی بالای اودر یادگیری ، بسیار زیاد است، به همین دلیل والدین باید دقت داشته باشند که مطالعه به عنوان بخشی اساسی در برنامه روزانه کودکان لحاظ شود. خواندن کتاب برای کودکان نتایج فراوانی دارد که به چند مورد، اشاره خواهم نمود:

کسب دانش، رشد خلاقیت، رشد ادراک فردی و اجتماعی او، افزایش شناخت او نسبت به خود و محیط اطرافش، ارتباط بیشتر و بهتر با والدین و اطرافیان، سلامت روان، افزایش حس همدلی در کودک، افزایش اعتماد به نفس ، افزایش دقت و کنجکاوی کودک درباره دنیای اطراف خود، افزایش تمرکز ، تقویت هوش و قوه استدلال ، توسعه مهارتهای نوشتاری و گفتاری، افزایش توان او در پردازش اطلاعات دریافتی و…

  • بررسی‌ها نشان داده است در خانواده هایی که والدین اهل مطالعه هستند و به طور منظم برای کودکان خود کتاب می‌خوانند، پیوند والدین و فرزندان مستحکم‌تر است و همچنین خواندن کتاب فرصتی برای والدین فراهم می‌کند احساسات مشترک بیشتری با فرزندان خود داشته باشند همچنین این ارتباط منظم باعث میشود والدین شناخت بیشتری از روحیات فرزندان خود نیز پیدا کنند.
  • وقتی داستانی را مطالعه می‌کنیم این امکان برای ما فراهم می ‌شود تا زندگی شخصیت‌های کتاب را تجربه کنیم، آنچه آنها احساس می‌کنند، حس کنیم و با آنها در فراز و نشیب زندگیشان، همراهی کنیم. کودکان می‌توانند از این درک برای همدلی در دنیای واقعی با افراد دیگر استفاده کنند. علاوه بر این ، کودکان درک بیشتری از احساسات پیدا می‌کنند و این فهمِ بهتر، می‌تواند به آنها کمک کند تا احساسات دیگران را درک کنند و این موضوع به رشد اجتماعی و سلامت روان آنها کمک چشمگیری می کند.
  • با مطالعه کتاب می توانیم به هرجایی برویم: به شهری دیگر ، به کشوری دیگر یا حتی به دنیای دیگر. با خواندن یک کتاب ، کودکان در مورد افراد ، مکان ها و رویدادها چیزهایی را یاد می‌گیرند که در شرایط واقعی چنین تجربه‌ای دور از دسترس آنهاست.
  • در مورد محاسن خواندن کتاب برای کودکان خردسال یافته‌های متخصصین نشان ‌دهنده این واقعیت است که خواندن کتاب با صدای بلند برای كودكان خردسال، حتی اگر آنها كاملاً نتوانند صحبت های شما را بفهمند، به آنها در کسب مهارتهای گفتاری کمک فراوانی می‌نماید. این کار حتی در اولین ماه های زندگی آنها می تواند به تحریک بخشی از مغز که عملکرد زبان را پردازش می‌نماید، کمک کند. همچنین شنیدن کلمات با صدای بلند می تواند کودکان را در معرض طیف وسیعی از واژگان و عبارات جدید قرار دهد که ممکن است پیش از این، آنها را نشنیده باشند. با خواندن روزانه کتاب برای کودک ، آنها هر روز کلمات جدیدی می آموزند.
  • یکی از نتایج مطالعه مستمر کتاب در افراد، گفتار بهتر و شیواتر و همچنین نوشتن متن‌هایی پرمعنی و رسا می‌شود این موضوع برای فرزندانمان در تقویت دروسی مانند ادبیات، نگارش، املاء و انشاء نقش بسزایی دارد. خواندن منظم و مداوم کتاب برای کودک می تواند به تمرکز بیشتر او کمک کند و باعث می‌شود کودک در کلاس درس با آرامش بنشیند و برای مدت طولانی به صحبت‌های معلم گوش فرا دهد. همچنین مطالعه کتاب با افزایش دانش، اطلاعات عمومی و عمیق‌تر شدن بینش و درک او، باعث کسب موفقیت‌های بیشتر تحصیلی در کودکانمان، می‌شود. ضمناً آنها از کتابها آموخته‌اند که برای حل هر مشکل یا مساله‌ای باید اندیشید، پشتکار داشت و امید به موفقیت.
  • شنیدن داستانهای لذت‌بخش و خصوصاً استفاده ما از تخیّل و خلاقیت در زمان خواندن یک کتاب و کمک به تجسم محیط داستان، رویدادها و موضوعات مشابه و غوطه‌ور شدن کودکمان در جریان داستانها و فراز و فرود روایت کتاب، باعث رشد خلاقیت و تخیّل سازنده در او می‌شود.
  • افراد اهل مطالعه با توجه به شناخت و درک عمیق‌تری که از جهان و جهانیان دارند و آشنایی بهتر آنها با مهارت‌های اجتماعی و تعامل بهتر آنها بااطرافیان، شخصیتی جالب و جذاب‌ دارند، واضح است در کودکان نیز مطالعه کتاب باعث درک عمیق‌تر او نسبت افراد و جامعه و افزایش تعاملات اجتماعی او و در نتیجه افزایش اعتماد به‌نفس در او می‌شود.

 روش کتاب خواندن برای کودکان

  • خواندن کتاب برای فرزندانتان را از نوزادی او شروع کنید! او در دوران نوزادی می‌تواند به تصاویر نگاه ‌کند و به صدای شما گوش ‌دهد. با صدای بلند برای کودک خود کتاب بخوانید و هنگام صحبت در مورد اشیاء یا حیوانات، به تصاویرکتاب اشاره کنید. با این کار او از دو حس خود (شنوایی و بینایی) بصورت همزمان، برای درک داستان استفاده می‌کند. حتی گاهی میتوان حس لامسه را هم به کار گرفت مثلاً وقتی میگوییم « مادر سارا به او یک قاشق داد» به فرزندتان یک قاشق کوچک بدهید تا آن را لمس کند. وقتی کودک شما بزرگتر شد و می تواند خودش بخواند ، شما همچنان هر روز برای او کتاب بخوانید تا جایی که به کتابخوانی، مانند مسواک زدن، عادت کند.
  • تنوع در انتخاب کتاب بسیار مهم است، او باید با مکانهای جدید، آدمهایی با فرهنگ‌های متنوع، آداب و رسوم متفاوت، اخلاق و رفتار خوب یا بد ، آشنا شود.
  • در هنگام خواندن کتاب برای کودکان، با دقت و صبوری روند داستان را حفظ کنید و اطمینان حاصل کنید هرآنچه شما خوانده‌اید، او متوجه شده است. اگر کلمات جدیدی در کتاب بود که احتمالاً او با معنی آن آشنا نیست، کلمه جدید را بخوانید و بعد معنی کلمه را برای او توضیح دهید. حتماً بعد از خواندن کتاب، با هم درباره آن صحبت کنید. نظر او را درباره داستان جویا شوید. آیا از داستان لذت برده است؟ آیا فکر می‌کند قهرمان داستان کارش را درست انجام داده؟ و…

در پایان ؛ بچه‌ها از رفتار ما الگوبرداری میکنند، خیلی بیشتر از آنچه میگوییم، پس کتاب بخوانیم، در مورد کتابهایی که خوانده‌ایم با آنها صحبت کنیم و کتابها را در جایی مناسب و پیش چشم آنها قرار دهیم. انشاالله بعدها در مورد کتابخانه مطلبی خواهم نوشت.

رشد خلاقیت در کودکان

در ادامه موضوع مطرح شده در مورد خلاقیت و نقش آن در آینده فرزندانمان، در این مطلب به روشهایی موثر در رشد تفکر و خلاقیت در کودکان خواهم پرداخت. تربیت کودک خلاق کار دشواری نیست؛ همواره فرصتهای بی‌شماری برای کارهای مفید و جذاب در جهت رشد تفکر خلاقانه در کودک وجود دارد. اما یکی از شروط مهم این است که هنگام آموزش مهارتهای مهم زندگی به کودکان ، از روشهای غیرخلاقانه و الگوهای قالبی استفاده نکنیم. بررسی‌ها نشان داده است کودکانی که در آموزش‌های مهارت‌های زندگی با شیوه «دستورالعملی» و الگویِ «تنها راهش همینه»، امور روزمره را آموخته‌اند، هنگام روبرو شدن با مسائلی که جدید هستند یا کمی مشکل به نظر میرسند، کاملاً مستاصل و مضطرب می‌شوند اما در مقابل کودکانی که به شیوه خلاقانه و نوآورانه آموزش دیده‌اند و با این شیوه تفکر و رفتار آشنا هستند دچار سردرگمی و اضطراب نمیشوند و معمولاً موفق به حل مشکلات میشوند.

مساله مهم دیگر، تصور ما از خلاقیت است، ساخت کاردستی، نقاشی کشیدن، ساخت عروسک کاموایی و… حتماً روشهایی برای بروز و پرورش خلاقیت هستند اما قطعاً کافی نیستند، ما باید به جنبه‌های مهم دیگری از خلاقیت که اتفاقاً اهمیت بیشتری دارند دقت لازم را داشته باشیم مثلاً پرسیدن سوالات چالشی و جذاب و یا رفتار روزمره والدین با فرزندان، نقش مهمی در رشد تفکر خلاق در آنها دارد. در ادامه این نوشته ایده‌هایی ساده اما جذاب و موثر را ذکر خواهم کرد:

  • کودک را با هنرهای مختلف، هنرمندان و زیبایی‌های هنرآشنا کنید، به او بیاموزیم که جهان بدون هنر محلی دهشتناک و غیرقابل تحمل است، به او بگویید، خداوند زیباست و زیبایی‌ها را دوست دارد (الله جمیل یحیب الجمال) و مهمتر اینکه امکان تجربه در عرصه‌های مختلف هنری را برای او فراهم کنید. (البته هنرهایی که برای او جذاب است، نه آنهایی که خودمان در کودکی امکان یادگیری آن را نداشته‌ایم!)
  • به او بیاموزید که «دیکته ننوشته غلط ندارد» همه ما اشتباه می‌کنیم اما باید یاد بگیریم قبل از انجام هرکار فکر کنیم، مسئولیت رفتارمان را بپذیریم و اشتباهاتمان را اصلاح کنیم.
  • برای او کتاب‌های مناسب خصوصاٌ داستان زندگی افراد خلاق و موفق را تهیه کنید تا مطالعه کند؛ سوزوکی، ادیسون، پاستور و… برای رسیدن به موفقیت،تلاشهای فراوانی انجام دادند.
  • او را به نوشتن ترغیب کنید؛ بقول نظامی گنجوی:

غافل منشین و ورقی میخراش                      گر ننویسـی، قلمـی میتـراش

  • سعی کنیم خودمان تعمیر وسایل خانه، دوچرخه و خودرو را بیاموزیم و در زمان انجام تعمیرات، کودکانمان هم حضور و مشارکت داشته باشند این کار هم باعث آشنایی آنها با مسایل فنی و عملکرد ابزار و تجهیزات می‌شود و هم خلاقیت را در فرزندان ما تقویت می کند. راستی اگر کار تعمیرات خیلی هم خوب پیش نرفت، اشکالی ندارد، مدیریت خطا[i] هم موضوع مهمی است، لازم است آنها کمک گرفتن از متخصصین را هم بیاموزند.
  • باید بدانیم که موفقیت ارزشمند است اما مهمتر تلاش‌در جهت رسیدن به موفقیت است، بنابراین از او به جهت برنامه‌ریزی و تلاش در جهت نیل به اهدافش تقدیر و تشکر کنید، نه برای کسب نتیجه. «من افتخار می کنم که فرزندم برای موفقیت در امتحان ریاضی زمان زیادی به سختی مطالعه کرد، نمونه سوال حل کرد و…» تمجید از تلاش او تأثیری ماندگارتر در ذهنش، برجای خواهد گذاشت.
  • هنگامی که فرزندتان از شما سوالی می‌پرسد و یا برای حل یک مسئله از شما درخواست کمک میکند پاسخگویی بلادرنگ به سوال او، بهترین رفتار نیست! بلکه بهترین کار این است که در مورد سوال و راه‌حلهایی که برای حل آن به ذهن او متبادر می‌شود، با هم گفتگو کنید و روند گفتگو را به نحوی مدیریت نمایید تا او خود به پاسخ سوالش برسد.
  • یک کتاب داستان، انیمیشن و یا فیلم مورد علاقه او را درنظر بگیرید و بعد یک حادثه سرنوشت‌ساز داستان را حذف کرده یا تغییر بدهید و از او بخواهید تا داستان را ادامه دهد. مثلاً در داستان سیندرلا، اگر لنگه کفش بلوری او روی پله‌های قصر، جا نمی‌ماند، داستان چگونه ادامه می‌یافت؟
  • از او بخواهید یک حیوان جدید خَلق کند! بعد آن‌را نقاشی کند، برایش اسم انتخاب کند، خوراکی‌های مورد علاقه آن حیوان چیست؟ کجا زندگی می‌کند؟ دشمن آن چه حیواناتی هستند؟ و…
  • با آنها بازی کنید و هنگامیکه با کودک بازی می‌کنید از منطق و قوانین او پیروی کنید، شاید نظر او این است که میمون سلطان جنگل است و شیرها فقط ماهی می‌خورند! و با حیوانات دیگر مهربان هستند، و در مقابل وسوسه منطقی‌شدن اتفاقات بازی، مقاومت کنید.
  • ضمن توجه به حفظ سلامتی آنها، بگذارید در روزهای برفی، سرسره‌بازی کنند، در باران بدوند، درختان را درآغوش بگیرند، برگ جمع کنند و…
  • از آنها بخواهید که خود را دارای یک قدرت فوق‌العاده تصور کنند و براین اساس، برای شما بگویند با این قدرت و توانایی خاص، چه کارهایی انجام می‌دهند. شاید آرزوی فرزند دلبندتان، توانایی کوچک شدن و رفتن به لانه مورچه‌ها و بازی با آنها باشد!
  • از آنها بخواهید با استفاده از تلفن همراه شما، از اتفاقی که دیده است، برای کسانیکه شاهد واقعه نبوده‌اند، یک گزارش تلویزیونی تهیه کند. امروز شما از حیاط منزل صدایی شنیده‌اید و وقتی به حیاط رفتید متوجه شدید که گلدان شمعدانی از لبه دیوار سقوط کرده و گلدان شکسته است. اما شاید گزارش فرزندتان اینگونه باشد: فیلمی از یک گلدان شکسته و صدای گزارشگر کوچک «‌من از محل حادثه سقوط گلدان شمعدانی سلطنتی! برای شما گزارش تهیه می‌کنم! یعنی چه اتفاقی افتاده؟؟!! « بعد صدا و تصویر فرزند کوچکترتان  »امروز راس ساعت سه و چهارده دقیقه، گربه حنایی چون از دست ملکه عصبانی بود  با یک حرکت رزمی، گلدان را به وسط حیاط پرت کرد و تازه برای ملکه زبان‌درازی هم کرد!!!»
  • اگر قرار است آخر هفته به گردش بروید از او بخواهید با توجه به نوع سفر، زمان آن و … ، لیستی از همه اقلام مورد نیاز، شامل لباس و کفش مناسب، غذا، آب و نوشیدنی، تجهیزات حفاظتی(عینک‌آفتابی، کرم ضدآفتاب و…)، تجهیزات کیف کمک‌های اولیه و… تهیه کند.
  • از او بخواهید در تهیه غذا، دسر و… به شما کمک کند، اما از او سوال کنید که به نظر او چه تغییراتی در روش تهیه معمول انجام دهیم تا طعم یا شکل غذا متفاوت شود. مثلاً اگر درهنگام تهیه ژله بجای آب سرد، آبمیوه اضافه کنید، ژله، ظاهری جالب و طعمی دلپذیرتر پیدا می‌کند!
  • سعی کنید گاهی از مسیرهای جدید برای برگشت به خانه استفاده کنید و از او بخواهید آنها را با هم مقایسه کند.(طول مسیر، زیبایی مسیر، خلوت بودن و…)
  • به صورت غیرمحسوس (که حساسیت او را برانگیخته نفرمایید)، او را از تلویزیون دور کنید.
  • سعی کنید غذاها، میوه‌ها، نوشیدنی‌ها و… جدید را امتحان کنید.
  • از کودک خود بخواهید در مورد اختراع یک وسیله جدید فکر کند و بعد برای شما از دلیل اختراع، شکل آن، کارکرد و… صحبت کند.
  • برای او اسباب‌بازی‌هایی بخرید که بتواند با آنها «چیزی» درست کند، لگوهای خانه‌سازی، خمیربازی، …
  • اگر فرزندتان دچار ناکامی شد، مثلاً در آزمون ورودی هنرستان موسیقی پذیرفته نشد. بجای آنکه بلافاصله او را دلداری بدهید، یک نشست دونفره به صرف چای و بیسکوئیت ترتیب بدهید و با او در مورد عدم موفّقیتش صحبت کنید و از او بخواهید مشکل را آنالیز کند و راهکار ارایه کند.
  • وسایل دورریختنی را به او نشان بدهید شاید بخواهد با جعبه خالی کفش برای ماشینهایش پارکینگ مسقف بسازد.
  • دربرخورد با مشکلات، ساده‌ترین‌کار و بی‌فایده‌ترین کار، غُر زدن است و کودکان از ما می‌آموزند!
  • از فرستادن اجباری او به کلاسهایی که مورد علاقه‌اش نیست (خودم بچه بودم دلم میخواست بابام نذاشت، بچه خواهرم میره، الان همه میرن و …) جداً خودداری فرمایید.
  • عادات صحیح غذایی را به او بیاموزید (صبحانه کامل، قند و شکرِ کمتر، آب بیشتر و…)
  • به او یاد بدهید که کنجکاوی در «چرا» با اهمیت‌تر از کنجکاوی در «چگونه» است. آنها اول باید بفهمند چرا به مدرسه می‌روند، بعد آداب و روش درس خواندن را بیاموزند.
  • هیچ وقت کودکان، حتی بزرگسالان! را با هم مقایسه نکنید. همه آدمها دارای صفات خوب و بد هستند، پس به کودکان خود ارزشها و خوبی‌ها را بیاموزید، همین!
  • همه ما نیاز داریم در طول شبانه‌روز زمانی را با خود خلوت کنیم، به فرزندانمان هم اجازه دهیم در طول روز زمانی را تنها باشند بدون اینکه لازم باشد کاری انجام دهند، این موضوع خصوصاً برای فرزندانمان که در دوران بلوغ هستند بسیار مفید است.
  • پیدا کردن تصاویر حیوانات، اشیاء و … در نقش فرش، شکل ابرها و…
  • و یکی از موضوعات زیربنایی در تربیت و خلاقیت؛  مهربان باشیم.

 

 

 

 

 

[i] Fault management

 

ازبین بردن خلاقیت و هنر در کودکان و عواقب آن

“All children are born artist, the problem is to remain an artist as we grow up”      Pablo picaso

 

«همه بچه ها هنرمند به دنیا می آیند ، مساله این است که چه کنیم تا وقتی بزرگ شدند هنرمند باقی بمانند»

پابلو پیکاسو”

لازم است در ابتدا در مورد تعریف هنر، توضیحی بدهم، در سیستم رسمی آموزش و پرورش، هنر خلاصه میشود به خط، نقاشی، کاموابافی و… که البته خیلی هم از سوی سیاست‌گذاران و مجریان آموزش‌، موضوعات مهمی تلقی نمی‌شوند! اگر دروس دیگر اجازه داد و کسی هم پیدا شد که آشنایی با این مقولات داشت ، شاید مطرح شود!

امّا منظور بنده، هنر با تعریف جهانی آن است، هنرهای هفتگانه؛ که عبارتند از :

هنر اول: موسیقی؛ نظیر نوازندگی ، آهنگسازی و …

هنر دوم:  حرکات نمایشی؛ نظیر حرکات موزون ، سیرک و…

هنر سوم: هنرهای ترسیمی؛ نظیر طراحی  ، نقاشی ، عکاسی ، خطاطی و…

هنر چهارم: هنرهای تجسمی؛ نظیر معماری ، مجسمه سازی و.. .

هنرپنجم: ادبیات؛ نظیر نویسندگی ، شاعری ، داستان نویسی و…

هنر ششم: هنر نمایشی؛ نظیر تئاتر، شعر خوانی ، نقالی و…

هنر هفتم: سینما؛ نظیر بازیگری، کارگردانی و …

و اما خلاقیت، خلاقیت (Creativity) به معنی آفرینندگی یا آفرینشگری است، توان ساختن یا خلق نمودن چیزی جدید است ، راهکاری جدید برای حل یک مشکل، یک روش جدید، یا یک دستگاه جدید ، و یا یک شیئ یا فرم جدید هنری. خلاقیت مهم‌ترین و اساسی‌ترین قابلیت و توانایی انسان و بنیادی‌ترین عامل ایجاد ارزش است که در همه ابعاد و جوانب زندگی وی نقشی کاملاً حیاتی ایفا می‌کند و امّا میدانیم تنها خالقی که در خلقت اشتباه نمی‌کند ، خدای تعالی است، پس باید بپذیریم که خلاقیت انسان می‌تواند دارای خطا و نقص باشد و خالق هر اثر بارها و بارها اشتباه میکند. براساس نظر و تجربه صاحب‌نظران، رشد خلاقیت نیازمند آزمودن و آمادگی برای پذیرش خطاهاست و جالب اینکه اگر کمی به مقوله هنر و رفتار هنرمندان دقت کنیم به چند خصیصه مشترک در آنها پی می بریم . خلاقیت ، احترام به تفاوت ها ، خطاپذیری و …

ما در هنرها خیلی دنبال بدون اشتباه بودن و رعایت قالب نیستیم ، البته منظور این نیست که صحت، درستی، حفظ قالب و… اموری مستحسن در عرصه هنر نیست اما برای مثال وقتی در مورد شعر صحبت می‌کنیم و از  وزن و قافیه و … می‌گوییم ، شعرهایی هم داریم که خیلی در این قالب‌ها نیستند، امّا هم به آنها شعر اطلاق می‌شود، هم پرمعنی و زیباست هم شاعرش ارج و شان فراوان دارد، شعری که نه تنها  در وزن عروضی و قالب از شعر سنتی پیروی نمی‌کند بلکه حتی اگر دو مصراعش را با خط کش اندازه بگیریم اندازه یکدیگر هم نیستند!

یا درحوزه نقاشی، چقدر تابلو داریم که اجزاء ظاهری آن دقیق و درست و هماهنگ نیستند اماصاحب‌نظران، آنها را ارزشمند و زیبا می دانند . در خیاطی چقدر رنگ، تنوع، بلند، کوتاه و حتی پارگی ….

این مقدمه بود! امّا اصل موضوع:

کودکان خلاقند و هنرمند و پراز شوق، این موضوع در گفتار و بازی‌های آنها به روشنی مشهود است. از اشتباه کردن هراس ندارند، اما بزرگتر‌ها که درمقابل خطاهای آنها حساس هستند و اجازه خطا به آنها نمی دهند امکان رشد خلاقیت و نمو هنر را در آنها از بین می‌برند. ما ظرفیت تحمل خطاها و درس گرفتن بچه ها از این خطاها را نداریم . شاید از داستان مورچه ای که در راه رساندن دانه ای به لانه خود ، بارها و بارها ، از سنگ بزرگ سقوط می کند و علیرغم شکست، باز هم از راههای متفاوت به تلاش خود تا رسیدن به مقصود ادامه می دهد، لذت ببریم و آن را آموزنده بدانیم اما در دنیای واقعی به کودکان اجازه این حد آزمون و خطا را نمی دهیم .

موضوع پراهمیت دیگر این است که متاسفانه در نظام آموزشی ما و اکثر نقاط جهان معمولاً بیشترین اهمیت را به دروسی مثل ریاضیات و فیزیک می‌دهند و سایر رشته ها مانند هنر و خلاقیت اهمیت چندانی ندارند.  مدارس ما معلم هنر ندارند. یادم می‌آید مدیر دبستان دخترم که اتفاقاً از بهترین دبستان های منطقه هم بود از اینکه اداره (منظورایشان اداره آموزش و پرورش بود) به مدارس ابتدایی معلم برای آموزش دروس هنر و ورزش اختصاص نمی‌دهند، گلایه می‌کردند‌. در دبیرستان هم معمولاً از کمک والدین و یا استفاده از معلم های بیرون از سیستم آموزش و پرورش استفاده می‌کنند. در مورد سایر دروس هم اهمیت آنها نسبت به فاصله آنها از ریاضی و … تعیین می شود، ناراحت کننده اینکه از قدیم دانش‌آموزانی که در دروس خود ضعیف‌تر بودند به رشته علوم انسانی و هنر، راهنمایی می شدند و درسخوان ها به رشته ریاضی فیزیک و یا رشته تجربی،

ما از ابتدا بنا را بر یک روش غلط می‌گذاریم، زمانی که معلم به کودک دیکته فارسی با  40 کلمه می گوید و او 36 کلمه را درست می‌نویسد‌، معلم با توجه به چهار کلمه ای که او غلط  نوشته، نمره 16 را به دانش‌آموزمی‌دهد ، این رفتار نشان دهنده این است که برای معلم نوشته‌های صحیح او مهم نیست او دنبال این است که دانش آموز چند غلط دارد. من آزمون می گیرم تا ببینم تو چقدر بلد نیستی! حتی به او با توجه به نسبت درست و غلط هم نمره نمی دهیم ، 36 کلمه درست در مقابل 40 کلمه؛ با این فرمول نمره او 18 می‌شود نه 16! این نوع رفتار و اعمال مشابه باعث می شود روز به روز دانش آموز مقیّدتر شود به اینکه فقط اشتباه نکند، به او می‌آموزیم خیلی مهم نیست خلاقیت به خرج دهد، یا به مسائل با نگرشی جدید بنگرد و بعد از چند سال سیستم آموزشی  می‌تواند دانش آموز ( و بعدها دانشجوی ) موفقی تحویل بدهد که خیلی اشتباه نمی‌کند. البته خلاقیت و هنری هم ندارد، که مهم نیست!.

یکی از نتایج تاسف‌برانگیز این است که فرزندان ما در آینده شغلی و اقتصادی هم مشکل خواهند داشت، چرا؟ در گزارش تهیه شده توسط یونسکو اینگونه برآورده شده است که تعداد افرادی که  در سی‌سال آینده از دانشگاه ها فارغ التحصیل خواهند شد ، برابر تعداد تمام دانشجویانی است که در جهان تاکنون از دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل شده‌اند. به عبارت بهتر در سالهای آینده داشتن تحصیلات دانشگاهی به معنای یافتن شغل مناسب نیست‌. چند روز پیش در گزارشی خواندم که براساس برآوردها درکشور ما تا سال 1400 بیش از 100 هزار نفرفارغ‌التحصیل در مقطع دکتری داریم که نمی‌توانند شغلی مناسب بیابند.

بنابراین برای ساختن آینده ای روشن برای فرزندانمان باید خلاقیت و هنر را در وجود آنها رشد دهیم یا بقول پیکاسو، حداقل جلوی رشد آنها را نگیریم.

مادر، قلب خانواده

مادر، قلب خانواده

چند روز دیگر، روز مادر است. به همین دلیل این یادداشت را شروع کردم. به نظر من مادر قلب خانواده است و از نظر علم پزشکی وظیفه قلب رساندن اکسیژن و مواد غذایی به تمام بافت‌های بدن است و در مرحله بعد گرفتن هرچه بدی و زاید است، از آنها ! حال کمی توضیح بدهم :

  1. رساندن اکسیژن : اطباءمی‌گویند نرسیدن اکسیژن به بدن (بقول فرنگی‌ها هیپوکسی) این عوارض را برای بدن به وجود می‌آورد:
  • سردرگمی؛
  • ضعیف شدن قوّه داوری ؛
  • ضعف و ناتوانی در حرکت اعضای بدن؛
  • فقدان توجه؛
  • کما؛
  • تشنج؛
  • و مرگ؛

چقدر شبیه آدم‌هایی که از خانواده (خصوصاً) مادر دور می‌شوند ! اصلاً نیاز به توضیح ندارد! افراد زیادی را در اطرافمان می‌بینیم، که چنین هستند.

  1. موضوع دیگر عملکرد قلب در رساندن مواد غذایی به تمام بافتهای بدن است، قلب به همه اعضاء حتی غده‌ها ، فقط بخاطر اینکه از این تن هستند ، غذا و اکسیژن می‌رساند، مادر هم با همه فرزندان مهربان است به همه فیض میرساند، غیر از مادر چه کسی را می‌شناسید که صبح با او تندی کنید امّا شب غذای گرم و لذیذ برای شما آماده کند.
  2. قلب دی‌اکسید کربن و مواد زاید بافتها را از آنها می‌گیرد. قلب از مادر این کار را یاد گرفته! مادر آنچه از بدی و ناراحتی در وجود ماست ، از ما جدا می‌کند و می‌بَرَد ، چقدر بعد از خوابیدن در تشک‌های منزل مادر، احساس سبکی و راحتی می‌کنیم. وقتی پیش او از رنج‌ها و غصه‌های روزگار حرف می‌زنیم، ناگهان غیب می‌شوند، نیست و نابود! غذای مادر هیجوقت آدم را مسموم نمی‌کند!

 

امّا طبیبان بدن را رها کنیم، بقول مولانا :

آن طبیبان طبیعت دیگرند

که به دل از راه نبضی بنگرند

ما به دل بی واسطه خوش بنگریم

کز فراست ما به عالی منظریم

 

یکی از تعابیر قشنگ و زیبا دلیل نامگذاری این عضو بدن بنام قلب است. می‌دانید چرا او را قلب می‌نامند؟ چون خون کثیف، آلوده و سنگین را «قلب» (دگرگون) می‌کند به خون پرانرژی و تمیز و سبک! همانگونه که مادر همه کدورت‌ها، کژی‌ها، نداری‌ها،زشتی‌ها وپلشتی‌ها را با قلب مهربانش؛ قلب می‌کند به زیبایی، راستی، ثروت و موزون‌ترین نماها و نواها.

 

پس قدر آنها را بدانیم ، اگر در این کره خاکی هستند که بهتر ، از وجودشان مستفیض شویم و اگر آسمانی شده‌اند ، مطمئن باشید که رشته محبتشان متصل است به قلب ما ، از این رگ‌ها ، آرامش، شادی و همه خوبی‌ها را در وجودمان جاری کنیم.

 

بقول مولانا :

دست هر نااهل بیمارت کند

سوی مادر آ که تیمارت کند

 

والدین هلی‌کوپتری!

 

بنام خدا

در سال 1969 میلادی کتابی با عنوان «رابطه بین والدین و کودکان» توسط «هایم جی گینات» نوشته شد، در این کتاب یک نوجوان رفتار مادرش که او را به شدت کنترل می‌کرد ، اینگونه توصیف کرد: « مادرم همیشه مثل هلی‌کوپتر بالای سرم پرواز می‌کند».

امّا شرح این موضوع ؛ والدین ممکن است به دلیل علاقه فراوان و شدید به فرزندان خود و یا به دلایل دیگری که ذکر خواهم کرد، به صورت خودآگاه و یا ناخودآگاه ، به کنترل بیش از حد رفتار فرزندان خود بپردازند و یا تکالیف و مسئولیت‌های روزانه او را انجام دهند و… این رفتارها که کاربرد هلی‌کوپترهای نیروهای ویژه پلیس است ، موضوع یادداشت امروز من است.

چرا والدین هلی‌کوپتری می شویم! :

  • اضطراب و نگرانی : نگرانی والدین در مورد آینده جامعه و آینده فرزندان آنها در حوزه‌های اقتصادی، تحصیل، شغل، نابسامانی‌های اجتماعی و… موجب می‌شود که تمام تلاش خود را در راه مقابله با این مشکلات ، با برنامه‌ریزی‌های پیچیده و کنترل‌های شدید فرزندان ، معطوف دارند و تحمل کوچکترین انحراف از اجرای این برنامه را نداشته باشند.
  • ناکامی‌های والدین در گذشته: والدینی که در زندگی خود دچار ناکامی، شکست، سرزنش‌های مداوم و عدم موفقیت در برنامه‌ریزی بوده‌اند، معمولاً بصورت افراطی سعی می‌کنند فرزندان خود را از قرارگرفتن درشرایط مشابه خود، دور کنند. کنترل‌های شدید و اجبار فرزندان به پیروی از دستورالعمل‌های سخت، از آنها والدینی هلی‌کوپتری می‌سازد.
  • ترس از عدم موفقیت فرزندان: گاهی وقتها به واسطه علاقه فراوانی که به فرزندان خود داریم، تحمل اینکه آنها کوچکترین ناکامی یا شکستی را تجربه کنند، نداریم.

چرا دخترم بخواهد نیمرو برای خودش درست کند و خدای نکرده مورد اصابت! قطره روغن قرار بگیرد.!

اگر پسرم در مسابقه دو شرکت کند و زمین بخورد و یا اینکه نفر اول نشود و یا … اصلاً برای پسرم قابل تحمل نیست !

به فرزندانمان اجازه نمی‌دهیم به تنهایی کارهای روزمره خود را انجام دهند، در انجام تکالیف مدرسه آنها دخالت می‌کنیم و…

  • اثرپذیری از اطرافیان : والدین معمولاً از عمکرد و رفتار اطرافیان و والدین دیگر، الگو می‌گیرند. وقتی نظارت و کنترل شدید آنها برفرزنداشان را می‌بینند، این حس در وجودشان ایجاد می‌شود که شاید ما والدین خوب ولایقی نیستیم؟! حتماً روش آنها درست‌تر است و…

 تبعات رفتار والدین هلی‌کوپتری:

این رفتارها و کنترل‌های شدید و افراطی باعث ایجاد مشکلات فراوانی برای فرزندان و همچنین والدین آنها خواهد شد

  1. ناتوانی در مدیریت امور روزمره : فرزندان این والدین معمولاً به واسطه نیاموختن مهارت‌های زندگی، در انجام امور روزمره و عادی (خریدهای ساده، رفتن به مدرسه بدون والدین، دوختن دکمه لباس، درست کردن غذای ساده و …) ناتوان هستند!
  2. اضطراب : این فرزندان معمولاً زمانی که همراه حامی (والدین هلی‌کوپتری) نیستند، دچار اضطراب می‌شوند. سرجلسه امتحان، اردوهای مدرسه (البته اگر والدین مجوز شرکت داده باشند!)، جمع همسالان و …
  3. نداشتن اعتماد به‌نفس : آنها معمولاً به واسطه نوع تربیت و رفتار والدین با آنها، اعتماد‌به‌نفس کافی جهت انجام کارهای معمولی را ندارند. حتی در شرایطی که دانش کافی یا آمادگی جسمی لازم برای انجام کار مورد نظر را دارند، توان انجام کار بدون والدین از آنها سلب می‌شود.
  4. حس حقارت: این فرزندان به واسطه اینکه در مقایسه توانمندی‌های خود با سایر همسالان، آنها را باهوش‌تر، قدرتمندتر و مسلط‌تر از خود احساس می‌کنند(که البته در واقع نیز چنین است) و معمولاً توسط همسالان تحقیر هم می‌شوند، بنابراین عزت نفس ندارند و متاسفانه به مرور به حقارت، عادت می‌کنند.
  5. مدیریت مشکلات: برخورد مشکلات با ما، اجتناب ناپذیر است، امّا تاثیر آنها بر زندگی ما به میزان توانایی و آمادگیمان بستگی دارد. فرزندان این والدین معمولاً مشکلات را بحران می‌بینند و بواسطه عدم رشد و بالندگی که انسانها در سالهای زندگی خود باید پیدا ‌کنند و آنها از آن بی‌بهره‌اند، توانایی لازم در حل مشکل و حتی برخورد با مشکل را ندارند.

راه تشخیص :

بهترین روش دقت در عملکردمان است، برای یک هفته عملکرد روزانه خود را، یادداشت کنید البته از اطرافیان و خصوصاً فرزندتان هم کمک بگیرید. پس از حداقل یک هفته، این لیست را به دقت بررسی کنید، باید در این مرحله از مشاوره و همراهی والدین غیر هلی‌کوپتری کمک بگیرید، آنها به شما کمک می‌کنند تا تشخیص بدهید کدام کنترل‌ها و اعمال شما ، مطابق وظیفه شما به عنوان والدین هوشمند است و کدام موارد نامناسب و …

چگونه پدر و مادر هلی‌کوپتری نشویم! :

  1. بهترین کمک ما آموختن روش صحیح کارها به فرزندمان است، او باید یاد بگیرد بند کفشش را ببندد، اشکال ندارد در این مورد به مشکل برخورد کند، مثلاً گره کور بزند و موقع از پا خارج کردن کفش چند دقیقه‌ای معطل شود. او باید مهارت‌هایی که همسالان او آموخته‌اند، یاد بگیرد ، «فقط دیکته ننوشته غلط ندارد.». احتمال دارد هنگام دوختن دکمه لباس، دست او با سوزن برخورد کند، قطعاً ناراحت کننده است، امّا این آسیب به او خواهد آموخت که در آینده بیشتر دقّت کند. اگر هنگام جداکردن پوست خیار، نصف خیار را دور ریخت! خیار کمتری می‌خورد و دفعه بعد بیشتر دقت می‌کند.
  2. به جای او پاسخ ندهید! اگر از او سوالی شد، او در ابتدا باید بتواند تشخیص دهد که آیا لازم است به سوال پاسخ دهد؟ و در صورت لزوم، پاسخ مناسب و شایسته‌ای به سوال بدهد. شما از قبل باید او را آماده می‌کردید و اگر نتوانست پاسخ مناسبی برای سوال داشته باشد، بعداً  باید به او بیاموزید. لطفاً در چنین مواقعی بر وسوسه پاسخگویی به جای او ، چیره شوید! (البته کلاً سعی کنید به جای دیگران پاسخ ندهید!!!)
  3. معمولاً تکالیفی که به فرزندان ما در مدارس، کلاسهای هنری، آموزشی و… داده می‌شود، با توجه به توان متوسط کلاس تعیین شده است، فقط در روش حل تکالیف او را راهنمایی کنید، نه در انجام آن تکالیف!
  4. فقط در اصول برای او حد و مرز معین کنید، نه در روش‌ها و سلایق. انسانها می‌توانند یک کار درست را با روش‌های متفاوتی انجام دهند. همچنین قرار نیست سلایق ما و فرزندانمان، مشترک باشد. او باید نظیف باشد، امّا اینکه در حمام از شامپو بدن استفاده کند یا صابون معمولی، موضوع با اهمیتی نیست.
  5. از برخورد او با مشکلات، نهراسید. انسانها باید بتوانند مشکلات روزمره خود را مدیریت نمایند و برای حل مشکلات، قبل از برخورد با مشکلات باید آموزش ببینیم و پس از مواجهه با مشکل باید تجربه کسب کنیم. اگر فرزند شما فراموش می‌کند میان‌وعده‌ای را که شما برایش آماده کرده‌اید به مدرسه ببرد، به او چند بار یادآوری کنید، امّا بعد از چند بار یادآوری، بهتر است شما هم فراموش کنید! تجربه جدیدی است، صبح به او صبحانه‌ای مقوی بدهید تا در مدرسه بدون تغذیه، به او خیلی سخت نگذرد!
  6. اضطراب و نگرانی‌های خود را به منتقل نکنید. انتقال نگرانی‌های افراطی نه تنها مشکلی از او حل نمی‌کند بلکه او را مضطرب می‌کند و امکان تصمیم‌گیری درست و به تبع آن عملکرد مناسب را از او سلب می‌کند.
  7. هرچیز حدی دارد، خصوصاً محبت. برخوردهای عاطفی و هیجانی موجب آسیب‌های رفتاری می‌شوند.
  8. همانطور که محبت بدون قاعده مشکل‌ساز است، تحقیر آنها هم به شدت تاثیر مخربی در روحیه و عملکرد آنها داشته و آینده آنها را ویران می‌کند، خصوصاً کلماتی که با « تو هیچوقت… ، تو حتماً … ، » شروع می‌شوند!
  9. بحث، مذاکره وووو اختلاف‌نظر؛ به فرزندان خودمان بیاموزیم که در چارچوبِ منطق و ادب ، می‌توانیم با هم بحث کنیم و می‌توانیم با هم مخالف باشیم. صبور باشید و از اختلاف نظر آنها با شما دلخور و عصبانی نباشید.
  10. مچ‌گیری ممنوع! ؛ سعی کنید از مچ‌گیری جداً اجتناب کنید این رفتار علاوه بر اینکه پرده‌های حجب و حیاء را در میان شما مخدوش می‌کند، بلکه باعث می‌شود او پیچیده‌تر عمل کند و از همه مهمتر ، صادق نباشد.

توصیه های سازمان بهداشت جهانی در مورد پیشگیری از ابتلا به ویروس کرونا و البته طیف وسیعی از بیماری ها!

  • اگر دستهای شما آلودگی مشهود دارد شستشوی دستها با آب و صابون الزامی است و اما اگر آلودگی مشهود ندارد میتوان از پاک‌کننده‌های برپایه الکل استفاده کرد و یا آب و صابون.
  • هنگام سرفه و عطسه ، از دستمال یکبار مصرف استفاده نمایید و بلافاصله دستمال را داخل سطل‌های درب‌دار قرار دهید. درصورتیکه دستمال کاغذی همراه نداشتید،  دهان و بینی را با آرنج بپوشانید. بعد از انداختن دستمال در سطل‌های زباله، دست های خود را، سریعاً  بشویید.
  • از تماس نزدیک با هر کسی که تب دارد و یا سرفه و عطسه می‌کند، خودداری کنید.
  • اگر تب ، سرفه ویا مشکل در تنفس دارید ، سریعاً به مراکز درمانی مراجعه فرمایید و حتماً سابقه سفرهای اخیرتان را به اطلاع کادردرمانی برسانید.
  • از تماس مستقیم محافظت نشده با حیوانات و سطوحی که در تماس با حیوانات بوده، خودداری کنید.
  • از مصرف فرآورده‌های دامی خام یا نیم‌پز اجتناب شود. گوشت خام، شیر و سایر فرآورده‌های دامی باید با رعایت نکات بهداشتی و استاندارد، حمل و مصرف شوند.
  • از درآغوش گرفتن و یا بوسیدن افراد اجتناب کنید.

 

منبع : https://www.who.int/emergencies/diseases/novel-coronavirus-2019

تغییرات در تعریف سواد

با تغییراتی که در سالهای گذشته در سطح علمی و فرهنگی جوامع ایجاد شده است، سواد در ادوار مختلف تعاریف مختلفی داشته است. در نوشتار زیر قصد دارم توضیحی کوتاه در این مورد ارائه نمایم.

 1-     توانایی خواندن و نوشتن

اولین تعریفی که از سوی یونسکو، در این مورد ارائه شده بود، اینگونه بود : سواد آموزی شامل یک دوره آموزشی است که فرد را قادر می سازد تا به اهدافش دست یابد، دانش و توان بالقوه خود را توسعه دهد ، و به طور کامل در اجتماع و جامعۀ خود شرکت نماید. یاد دارم که در زمان تحصیل در دبیرستان یکی از دبیران چنین مثالی برای ما زد؛ فردی با سواد است که بتواند به شهردار نامه‌ای بنویسد!

2-   اضافه شدن مهارت استفاده از رایانه و آشنایی یا یک زبان خارجی (بین المللی)

با فراگیر شدن استفاده از کامپیوتر در اواخر قرن گذشته، علاوه بر توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری، مهارت استفاده از رایانه و آشنایی با  یک زبان خارجی به معیارهای باسواد بودن اضافه شد. براساس این تعریف به دلیل عدم آشنایی اکثر افراد به زبانهای بین المللی بسیاری از کسانی که قبلاً «باسواد» بودند از محدوده سواد خارج شدند! .

3-  اضافه شدن مهارتهای جدید و تنگ‌تر شدن محدوده!

در اوایل قرن 21، مهارت‌های جدیدی برای باسواد بودن لازم بود. در این تعریف تغییرات زیادی در مفهوم سواد ایجاد شد. تسلط افراد به مهارتهای متنوعی که قطعاً برای زندگی در جامعه جدید به آن نیازمند بود. اما باسواد بودن سخت‌تر شد!. تسلط بر مهارتهای 12گانه زیر :

  1. سواد عاطفی: توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده و دوستان.
  2. سواد ارتباطی: توانایی برقراری ارتباط مناسب با دیگران و دانستن آداب اجتماعی.
  3. سواد مالی: توانایی مدیریت مالی خانواده، دانستن روش های پس انداز و توازن دخل و خرج
  4. سواد رسانه ای: این که فرد بداند کدام رسانه معتبر و کدام نامعتبر است.
  5. سواد تربیتی: توانایی تربیت فرزندان به نحو شایسته.
  6. سواد رایانه ای: دانستن مهارت‌های راهبری رایانه.
  7. سواد سلامتی: دانستن اطلاعات مهم درباره تغذیه سالم و کنترل بیماری ها.
  8. سواد نژادی و قومی: شناخت نژادها و قومیت ها بر اساس احترام و تبعیض نگذاشتن.
  9. سواد بوم شناختی: دانستن راه های حفاظت از محیط زیست.
  10. سواد تحلیلی: توانایی شناخت، ارزیابی و تحلیل نظریه های مختلف و ایجاد استدلال های منطقی بدون تعصب و پیش فرض.
  11. سواد انرژی: توانایی مدیریت مصرف انرژی.
  12. سواد علمی: توانایی بحث یا حل و فصل مسائل با راهکارهای علمی و عقلانی مناسب.

4-   مهارت جدید !

چند روز پیش مطلبی خواندم با این عنوان که « به تازگی «یونسکو» در تعریف سواد تغییر ایجاد کرد. در این تعریف جدید، توانایی ایجاد تغییر، ملاک با سوادی قرار گرفته است» پس کسی با سواد تلقی می شود که بتواند با استفاده از خوانده ها و آموخته های خود، تغییری در زندگی خود ایجاد کند. به بیان دیگر، دانشی سودمند است که به عمل ختم شود .

بقول سعدی :

علم چندان که بیشتر خوانی

چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نه دانشمند

چارپاپی برو کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم و خبر

که بر او هیزم است یا دفتر

اثر دانینگ کروگر – در اوج قله‌یِ «حماقت»

بنام خدا

گاهی وقتها با افرادِ کم سوادی برخورد میکنیم که با وجود اینکه تازه از حوزه «جهل مطلق» خارج شده‌اند اما مدعی دانش و فرزانگی فراوان هستند! ظهور این افراد از زمان فراگیر شدن اینترنت و خصوصاً موتورهای جستجو (مانند گوگل)، به شدت فزونی یافته است. چراکه به لطف این تکنولوژی‌های نوین، علامه شدن! (البته ظاهری) ، به شدت سهل شده است.

این افراد با اعتماد به نفسی وافر در توهم فرزانگی ، غرق می‌شوند و شروع به افاضه فضل می‌کنند.

اما در مقابل گروه دیگری را هم می‌بینیم که علیرغم داشتن دانش و تجربه کافی، فاقد اعتماد به نفس کافی بوده و توانایی و دانش خود را دست‌کم می‌گیرند.

در علوم رفتاری به این پدیده «اثر دانینگ-کروگر» می‌گویند که توضیح آن اینگونه بیان می‌شود : انحراف در قضاوت و استدلال و به تبع آن نتیجه‌گیری‌های غلط که باعث توهم برتری در فرد می‌شود و به اشتباه توانایی‌اش را بسیار بیش از اندازه واقعی قلمداد می‌کند این کم‌سوادان پرتوهم افرادی هستند که روند یادگیری در آنها متوقف شده است ، این افراد علاقه شدیدی به سخنرانی دارند اما معمولا از گفتگو در حوزه تخصصی! خود ناراحت می‌شوند! اگر فرد کمی باهوش باشد و در قله «حماقت» کمی تأمل کند به دره ناامیدی سقوط می‌کند!  برای عبور از این مرحله فرد باید بتواند با یادگیری و کسب تجربه از شیب تپه روشنگری بالا رود و به مرحله کسب اعتماد به نفس و تداوم در یادگیری و تجربه اندوزی نائل آید.

در نقطه مقابل گاهی افرادی را هم مشاهده میکنیم که از دانش، تجربه و حتی تخصص خیلی حرفه‌ای برخوردارند اما گرایش به دست‌کم گرفتن شایستگی‌ها و توانایی‌های خود دارند و تصور می‌کنند هرآنچه آنها می‌دانند و می‌توانند انجام دهند برای دیگران هم سهل و در دسترس است. این افراد کسانی هستند که در مسیر پیمودن تپه روشنگری، خسته شده‌اند. این افراد معمولا نیازمند یک شوک یا انگیزه مضاعف هستند تا از این مرحله گذر کرده و به مرحله تخصص همراه با اعتماد به نفس کافی برسند.

با این مقدمه قصد دارم به سراغ مقاله‌ای بروم که در سایت روانشناسی امروز (psychologytoday) با عنوان « توضیح رفتار طرفداران ترامپ با استفاده از الگوی دانینگ- کروگر، منتشر شده است (منبع اصلی www.rawstory.com)  .

خلاصه مقاله :

در گذشته روانشناسان برجسته‌ای در بررسی رفتار مردم آمریکا و حمایت آنها از ترامپ به این نتیجه رسیده بودند که مقبولیت ترامپ در میان هواداران به واسطه اثر دانینگ-کروگر بوده است. به عبارت دیگر این افراد که از لحاظ دانش سیاسی در سطح بسیار پایین قرار داشتند، خود را عالم و صاحب‌نظر در این حوزه می‌دانستند و با اعتماد بنفسی بالا به راحتی فریب ترامپ را خوردند و وعده‌های دروغین او را باور کردند.

در مقاله‌ای که 22 آگوست (5 روز پیش) از یان آنسون از اساتید دانشگاه مریلند، در ژورنال «روان شناسی سیاسی» منتشر شده است، به این موضوع (اثر دانینگ کروگر) در حوزه سیاست و بطور خاص انتخابات ریاست جمهوری امریکا و انتخاب دونالد ترامپ ، پرداخته شده است.

در این مقاله میخوانیم که در یک تحقیق آنلاین نتایج جالبی بدست آمد، مثلاً در بین 2600 نفر در مرحله اول اعتماد‌به‌نفس آنها مورد ارزیابی قرار گرفت و در مرحله دوم سطح دانش سیاسی آنها، برای مثال پرسیدن سوالاتی مانند: نام اعضای کابینه، طول دوران عضویت اعضای کنگره و… همانگونه که پیش‌بینی می‌شد نتایج نشان داد افرادی که سطح دانش کمتری دارند، اعتماد به‌نفس بالاتری دارند!!

یا در تحقیقی که درسال 2017 توسط {محققین} دانشگاه نیو همپشایر انجام شد، نشان داد که تنها 25% از هواداران ترامپ معتقدند که فعالیت‌های انسانی در تغییرات اقلیمی نقش دارند، درحالیکه 97%  از دانشمندانی که در حوزه تغییرات اقلیمی مطالعه می‌کنند با این نظریه موافق هستند.

این واقعیت نشان می‌دهد چرا ترامپ می‌تواند به راحتی طرفداران خود را فریب بدهد و دروغ را جایگزین حقایق کند.

و در انتها این نکته ذکر شده است که تعداد این جاهلان پر اعتماد روز به روز درحال افزایش است!!!

پس از خواندن این مقاله یاد این جمله برتراند راسل افتادم که میگوید :

مشکل دنیا این است که احمق ها کاملا به خود یقین دارند، در حالیکه دانایان سرشار از شک وتردیدند!

و بقول آلبرت موراویا (نویسنده ایتالیایی) :

حقیقت این است که بیسوادی از میان نرفته است ، فقط این روزها ، بیسوادها خواندن و نوشتن فراگرفته اند.

جایگاه زن

بنام خدا

به مناسبت روز زن

موضوعی که امروز و به این مناسبت قصد دارم در مورد آن چند خطی بنویسم جایگاه زن در ایجاد امن و آسایش در خانواده است. این جایگاه رفیع زنان چنان است که پیامبر اکرم (ص) که عالم مست گفتار او بود و سخنش آدمیان را امن و آسایش بود به عایشه همسرش می‌فرمایند: «کلمینی یا حمیرا»

آنک عالم مست گفتش آمدی

کلمینی یا حمیرا می‌زدی                     “مولانا”

 از دیدگاه مولانا زن تجلی رحمت پروردگار و اعلام حضور او در روی زمین است. در نظر مولانا زن در لطافت و تعالی چنان به خداوند نزدیک است که گوئیا مخلوق نیست بلکه خالق است.

پرتو حق است آن معشوق نیست

خالق است او گوئیا مخلوق نیست

عشق و محبت زن به همسر و فرزندان باعث ایجاد محیطی امن برای خانواده و ایجاد انگیزه بالا آنها در رشد و تعالی است. وجود بانویی مهربان و قدردان میتواند فضای خانواده و در نهایت جامعه را شادتر و پویاتر سازد. موضوعی که مولانا در نظمی زیبا چنین بیان میکند:

ای بسا از نازنینان خارکش

بر امید گل‌عذار ماه‌وش

ای بسا حمال گشته پشت‌ریش

از برای دلبر مه‌روی خویش

کرده آهنگر جمال خود سیاه

تا که شب آید ببوسد روی ماه

خواجه تا شب بر دکانی چار میخ

زانک سروی در دلش کردست بیخ

تاجری دریا و خشکی می‌رود

آن بمهر خانه‌شینی می‌دود

هر که را با مرده سودایی بود

بر امید زنده‌سیمایی بود

آن دروگر روی آورده به چوب

بر امید خدمت مه‌روی خوب

درود بیکران بر زنان خوب سرزمینم.

و درود ویژه بر مادرعزیز و همسر مهربان

علیرضا سمنانی / 13 بهمن 96

نهضت مشروطیت و بست نشینی مشروطه خواهان در سفارت انگلیس

بنام خدا

به بهانه 14 مهرماه و سالگرد برگزاري اولين جلسه مجلس شوراي ملي پس از پيروزي نهضت مشروطه (1285 ش)

سالها پیش در خاطرات یکی از افسران ارشد سازمان جاسوسی آمریکا (C.I.A)،  جمله‌ای عجیب خواندم که در آن زمان درک و پذیریش آن برای من دشوار بود امّا با مرور زمان و بررسی بیشتر وقایع تاریخی، (با تعجب فراوان)،  روز به روز بر صحت آن بیشتر واقف میشوم.

در آن نوشته که در حقیقت در قالب مصاحبه‌ای تنظیم شده بود، این افسر ارشد در جواب سوال خبرنگار که از او پرسید : به نظر شما احمق‌ترین سیاست مدار دنیا چه کسی است؟ اینگونه پاسخ داد : نام بردن از فرد، کاری بیهوده و البته مشکل ساز است! امّا این سوال جوابی ساده دارد! احمق‌ترین فرد کسی است که تصور کند در عرصه سیاست چیزی بنام « اتفاق» داریم!!!

قصدم در این نوشته، ذکر دو نکته ؛به اختصار؛ در برنامه‌ریزی قبلی بست نشینی مشروطه خواهان در سفارت انگلیس است

1- مرحوم ضیاءالدین درّی درباره تأثیر سفارت انگلیس در تغییر خواست مردم می نویسد: «تا این وقت [تحصن] سخن از مشروطه در میان نبود و این کلمه را کسی نمی دانست. لفظ مشروطه را به مردم تهران، اهل سفارت القا کردند… یک روز طرف عصر، بنده با سه نفر از معممین درب سفارت ایستاده بودم. درشکه شارژ دافر سفارت از قلهک وارد شد. همین که درشکه به محاذات ما رسید، ایستاد. بعد خانم شارژ دافر از درشکه پیاده شد؛ با نهایت خنده رویی و تغمز به نزد ما آمد، گفت: آقایان! شما برای چه اینجا آمده اید؟ یک نفر روضه خوان… گفت: ما آمده ایم اینجا یک مجلس عدالت می خواهیم. گفت: نمی دانم مجلس عدالت چیست! گفت: پس شما یقین مشروطه می خواهید. این اولین دفعه بود که ما لفظ مشروطه از دهان خانم انگلیسی شنیدیم… گفت: نه، شما مشروطه نگویید. ما که مشروطه شدیم کشیشهایمان را کشتیم، سلاطینمان را کشتیم تا مشروطه شدیم… آخوند مخاطب گفت: ما هم می کشیم، هر کس که مخالفت کند و اگر چه امام زمانمان باشد… بعد طولی نکشید که شنیدیم یکی فریاد می کرد: ما می خواهیم. یکی فریاد می کرد: ما شرطه می خواهیم. آخوند علیه ما علیه فریاد مشربه می کرد: بگویید آنچه را که خانم گفت! ما مشروطه می خواهیم.» [i]

2- شمس الدین رشدیه، فرزند میرزا حسن رشدیه مشهور (بانی نخستین مدارس جدیده در ایران) با اشاره به تحولات صدر مشروطه، در کتاب “سوانح عمر” ، صفحات 109 و 110، درباره زمینه چینی های تحصن در سفارت انگلیس ، نوشته قابل تاملی دارد:

“…در اواخر سال 1322 هجری قمری در قسمت شمال باغ سفارت انگلیس، نزدیک دیوار، دو سه چاهی زدند و رها کردند. پس از شش ماه، مجاور دیوار شمالی، دالانی به عرض دو و نیم متر ساختند و به فاصله یک متر چاله هایی کندند و به چاه بزرگ مربوط کردند و رها کردند. شش ماه بعد، بین چاله ها دیوار کشیدند. آن دالان به اتاق های کوچک چاله دار تقسیم شد. درهایی هم در جنوب شهر ، بازار نجاران ساخته و پرداخته شد. روزی هم درها را به آنجا انتقال داده و به اتاق ها گذاشتند. البته بناها، هر دفعه هم غیر از بناهای دفعه پیش بودند. در روزهای تحصن مردم در سفارت، این اتاق ها ، مستراح حضرات شد. چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار! فاعتبروا یا اولی الالباب ! …”

لازم به ذکر است چنین طرحی برای تعبیه تعدادی توالت ایرانی در باغ سفارت انگلیس که بعدا مکان تحصن بازاریان شده و مورد استفاده آنها قرار گرفت، تقریبا حدود 2 سال پیش از آغاز ماجرای تحصن در سفارت انگلیس (27 جمادی الثانی 1324) و به همین میزان قبل از مهاجرت کبرای علماء به قم (23 جمادی الثانی همان سال( شروع شد! یعنی حضرات نزدیک به دو سال قبل از اینکه ناگهان تعدادی از بازاریان روی به سفارت آورده و تقاضای تحصن کنند و تقاضای آنان پس از بررسی و از سر انسان دوستی توسط جناب شارژ دافر پذیرفته شود! جهت رفاه حالشان حتی دستشویی ها و توالت هایی را از قبل تعبیه کرده بودند!!! (لابد با علم غیب یا آینده بینی، پیش بینی شده بود که در آینده، واقعه اعتراض و مهاجرت و تحصنی اتفاق خواهد افتاد و بازاریانی از سفارت انگلیس تقاضای تحصن خواهند نمود!!)  

چنین پیش بینی حتی قبل از همه وقایعی که منجر به اعتراضات اولیه شد، انجام گرفته بود، یعنی درحالی که هنوز اولین جرقه ها هم برای انجام حرکاتی که منجر به اعتراضات اولیه و تقاضای عدالتخانه گردید، زده نشده بود!!! حضرات انگلیسی شروع به ساخت مستراح برای افرادی کردند که یک سال و نیم پس از آن اعتراضات و مهاجرت صغری و تحصن علماء ، تصادفا به سفارت متوسل خواهند شد!!!!

وقایعی که منجر به شروع نهضت عدالتخانه شد مانند : واقعه پوشیدن لباس روحانیت توسط موسیو نوز بلژیکی در محرم 1323 هجری قمری، واقعه فلک کردن مجتهد کرمان در محرم و صفر 1323 هجری قمری، واقعه فلک شدن تجار قند در روز دوشنبه 14 شوال 1323 هجری قمری و …که همه اینها منجر به مهاجرت صغری و بست نشینی در حرم عبدالعظیم علیه السلام در 16 شوال 1323 هجری قمری تا 16 ذیقعده همان سال شد یعنی نخستین تحرکات ابتدایی نهضت عدالتخانه که بعدها مشروطه نام گرفت ، از شش ماه تا یک سال و نیم پس از طراحی توالت های ایرانی سفارت انگلیس اتفاق افتادند!!!!

فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ (آیه 2 از سوره حشر)

پس ای هوشیاران عالم پند و عبرت گیرید.

————————————————————————————————————————————-

 [i]   مجموعه ای از: مکتوبات، اعلامیه ها،… و چند گزارش پیرامون نقش شیخ شهید فضل الله نوری در مشروطیت، ج 2، گردآوری محمد ترکمان، تهران، رسا، 1363ش، ص 322.