موسیقی و خلاقیت در کودکان

بنام خدا

Music gives a soul to the universe, wings to the mind, flight to the imagination and life to everything” – Plato

موسیقی به جهان روح، به ذهن بال، به تخیل پرواز و به همه چیز، زندگی می‌بخشد. افلاطون

افلاطون، یکی از فیلسوفان بزرگ آتنی در عصر کلاسیک یونان است، بسیاری او را بزرگ‍ترین فیلسوف تاریخ می‌دانند. او در کنار استادش سقراط و شاگردش، ارسطو، یکی از سه فیلسوف بزرگ یونان باستان است

 این سخنان افلاطون واقعاً جادویی است. موسیقی چیزی فراتر از یک سرگرمی برای بچه‌ها است. در حالی که والدین به طور مداوم بر کلاسهایی مانند نقاشی ، ورزش ، آموزش زبان انگلیسی، تمرکز کرده‌اند ، افزودن موسیقی به برنامه های روزانه کودکان امری واجد توجه فراوان است.

موسیقی هوش هیجانی و عاطفی[1] افراد را بالا می‌برد. تاثیرات فراوان موسیقی بر فعالیت‌های مغز و اعصاب، منجر به ایجاد شاخه جدیدی از مطالعات به نام نوروموزیکولوژی[2] شده است.

یافته‌های پزشکان اثبات می‌کند حتی نیم ساعت درس موسیقی و یا حتی شنیدن آن، جریان خون را در نیمکره چپ مغز افزایش می دهد و با تحریک انتقال دهنده‌های عصبی به ایجاد آرامش و کاهش استرس کمک می کند. موسیقی همچنین تأثیرات خوب درمانی بر روی کودکان مبتلا به سندرم اوتیسم دارد.

مطالعات مختلف ثابت کرده است که بچه‌هایی که ساز مینوازند یا خوانندگی می‌کنند و حتی آنهایی که ساز نمی‌نوازند امّا موسیقیِ خوب، گوش می‌دهند، در زمینه‌های ریاضی ، استدلال منطقی و آزمونهای هوش موفقیت‌های بهتری کسب می‌کنند. نواختن ساز، فرآیند یادگیری سایر دروس را هم تسهیل می‌نماید.

درک نت‌ها ، ریتم‌ها و خواندن یک قطعه‌های موسیقی باعث افزایش تمرکز و دامنه توجه می‌شود. این فرآیند قوّه تجزیه و تحلیل را نیز تقویت می‌نماید.

یادگیری موسیقی کار ساده ای نیست، وقتی بچه ها در آن مهارت پیدا کنند احساس اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنند. یادگیری موسیقی در کلاسهای گروهی مهارتهای ارتباطی و اجتماعی آنها را افزایش می دهد و آنها را با نحوه کارِتیمی آشنا می‌کند و یاد می گیرند که معمولاً نتایج کارگروهی بهتر از کار انفرادی است.

یادگیری موسیقی با اجرای قطعات از روی نت‌های نوشته شده، شروع می‌شود ، اما کودکان به آرامی شروع به خلق الگوهای مختلف و خلاقانه‌ای در موسیقی می کنند.

یادگیری موسیقی شامل مراحل زیادی است. شما باید یاد بگیرید که چگونه انگشتان را حرکت دهید ، ضربه‌های قوی یا ضعیف، حرکت دست و…. این امر منجر به هماهنگی بهتر مغز، چشم، انگشتان و مهارتهای حرکتی می‌شود.

 

و با هم مولانا، آغاز دفتر اول مثنوی؛

بشنو از نی چون حکایت می‌کند

از جدایی‌ها شکایت می‌کند

مولانا ما را به شنیدن موسیقی عالم دعوت میکند؛

 ز رعد آسمان بشنو تو آواز دهل یعنی

عروسی دارد این عالم  که بستان پرجهیز آمد

بیا و بزم سلطان بین ز جرعه خاک خندان بین

که یاغی رفت و از نصرت نسیم مشک بیز آمد

 

[1] Emotional intelligence

[2] Neuromusicology : مطالعه علمی تأثیرات موسیقی بر مغز و اعصاب

شعر و خلاقیت

بنام خدا

هشتم مهرماه در تقویم رسمی با عنوان «روز بزرگداشت مولوی » ثبت شده است به این بهانه در ادامه بحث خلاقیت در کودکان و نقش هنرهای هفت گانه در رشد خلاقیت، امروز به شعر که بخشی مهم در ادبیات (هنر چهارم) است، خواهم پرداخت.

پیشتر در مطلب «کتاب خواندن برای کودکان» در مورد جایگاه کتاب در پرورش خلاقیت کودکان صحبت کردم. امروز قصد دارم بیشتر در مورد شعر بگویم، شعر یکی از حلقه‌های مهم اتصال ما به جهانیان، گذشتگان، عشق و همه خوبی‌هاست. افتخار میکنیم که ادبیات و خصوصاً شعر از گذشته دور با زندگی روزمره  ایرانیان عجین شده است ، جای دیوان حافظ، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی و…  روی طاقچه خانه‌ها بود و جای ظروف نفیس! در پستو و انباری (دقیقاً برعکس امروز که ویترین ظروف در هال و پذیرایی است و کتابها، داخل کارتن پفک در انباری!). شبهای سرد پاییز و زمستان دور کرسیِ خانه‌ها، بزرگترها برای کوچکترها شعر می‌خواندند، غزلیات حافظ، دیوان شمس و… ، تابستانها هم بعد از غروبِ آفتاب، حیاط را آبپاشی می‌کردند و روی تخت چوبیِ کنار باغچه، بساط شعر و قصه برپا بود. مادرها شبها لالایی‌های زیبا درگوش فرزندان خود زمزمه می‌کردند و این شعرها و افسانه‌ها، وسیله‌ای مهم در انتقال فرهنگ، سنت و ادبیات بود.

اما تغییر سبک زندگی این روزها به سبب چیرگی ماشین بر انسانها و روابط اجتماعی‌آنها؛ فرهنگ، هنر، خلاقیت و ادبیات را به حاشیه برده است. برنامه‌ریزی‌های آموزشی نیز چنان ضعیف و بدون تدبیر انجام شده است که هنر {منظور تمام شاخه‌های هفتگانه یا شاید هشتگانه آن} و خلاقیت به سمت نابودی پیش می‌رود.

یافته‌های جدید، که در حقیقت تائیدکننده دانسته‌ها و روش گذشتگان است، ثابت می‌کند کودکان همیشه و همواره مشتاق ادبیات و خصوصاً شعر هستند و زمانی که آموزش بربستری از شعری مناسب و ارزشمند به کودکان (حتی بزرگسالان) عرضه می‌شود، قوه فراگیری به شدت افزایش می‌یابد و خلاقیت شکوفا می‌شود. خصوصاً اینکه آموختن با این روش هم آموزش است و هم سرگرمی و تفریح.

یکی دیگر از محاسن آموزش بربستر شعر این است که آموخته‌ها، در ذهن و روان افراد ماندگارتر خواهد بود. اگر کمی فکر کنیم حتماً براین موضوع صحه می‌گذاریم که آنچه به شعر و مَثَل آموخته‌ایم در وجودمان نهادینه شده است.

به یادسپاری مفاهیم بربستر شعر هم، به مراتب راحت‌تر و ماناتر از روشهای دیگر است. اکثر ما معترفیم، روش خلاقانه برخی از معلمان درس عربی در آموزش قواعد دشوار این درس، با زبان شعر، باعث شد که این قواعد تا سالها درحافظه ما ماندند.

نقش شعر در تقویت قوه تخیل و خلاقیت هم برهمگان روشن است ، زمانی که داستان هفت خوان رستم، که از زبان حکیم ابوالقاسم فردوسی روایت می شود را با برخی از انیمیشن‌ها و فیلم‌های تخیلی امروزی مقایسه می‌کنیم چقدر متاثر می‌شویم از جفایِ هنرمندان ِ بی ذوق کشورمان ، بر فردوسی و مــا.

پس برای رشد ذهن و اندیشه فرزندانمان برای آنها شعر بخوانیم، آموخته‌هایی مفید و  زیبا در میان ابیات شعر نهفته‌اند.

به مناسبت روز گرامیداشت مولانای جان حکایتی زیبا از دفتر چهارم مثنوی با عنوان «قصه مرغی که در دام صیاد افتاد و پند او به صیاد » انتخاب کرده‌ام تا برایتان نقل کنم؛

آن یکی مرغی گرفت از مکر و دام                           مرغ او را گفت ای خواجه همام

تو بسی گاوان و میشان خورده‌ای                              تو بسی اشتر به قربان کرده‌ای

تو نگشتی سیر زانها در زمن                                    هم نگردی سیر از اجزای من

هل مرا تا که سه پندت بر دهم                                 تا بدانی زیرکم یا ابلهم

اول آن پند هم در دست تو                                     ثانیش بر بام کهگل بست تو

وآن سوم پند دهم من بر درخت                               که ازین سه پند گردی نیکبخت

آنچ بر دستست اینست آن سخن                               که محالی را ز کس باور مکن

بر کفش چون گفت اول پند زفت                                       گشت آزاد و بر آن دیوار رفت

گفت دیگر بر گذشته غم مخور                                 چون ز تو بگذشت زان حسرت مبر

بعد از آن گفتش که در جسمم کتیم                           ده درمسنگست یک دُرّ یتیم

دولت تو بخت فرزندان تو                                     بود آن گوهر به حق جان تو

فوت کردی در که روزی‌ات نبود                               که نباشد مثل آن در در وجود

آنچنان که وقت زادن حامله                                     ناله دارد خواجه شد در غلغله

مرغ گفتش نی نصیحت کردمت                                که مبادا بر گذشته دیغمت

چون گذشت و رفت غم چون می‌خوری                      یا نکردی فهم پندم یا کری

وان دوم پندت بگفتم کز ضلال                                 هیچ تو باور مکن قول محال

من نیم خود سه درمسنگ ای اسد                                       ده درمسنگ اندرونم چون بود

خواجه باز آمد به خود گفتا که هین                            باز گو آن پند خوب سیومین

گفت آری خوش عمل کردی بدان                            تا بگویم پند ثالث رایگان

پند گفتن با جهول خوابناک                                     تخت افکندن بود در شوره خاک

چاک حمق و جهل نپذیرد رفو                                 تخم حکمت کم دهش ای پندگو

 

حتماً متوجه روایت زیبا و ساده آن شده‌اید، متن علیرغم اینکه ادبیات اشعار مولانا کمی سنگین است، تقریباً قابل فهم است و چه خوب که چند کلمه‌‌ی هم که معنی آن را نمی‌دانیم، جستجو کنیم و به دانشمان افزوده شود:

مردی یک ، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد دلیر و جوانمرد، تو در زندگیت فراوان گوشت گاو، گوسفند و شتر خورده‌ای و هیچ وقت هم سیر نشده‌ای. پس مطمئناً از خوردن پرنده‌ای لاغر و  کوچک مثل من هم سیر نمی‌شوی. امّا اگر مرا رها کنی، سه پند با ارزش به تو می‌دهم و متوجه میشوی که من چقدر پرنده دانایی هستم و با عمل به این پندها به خوشبختی میرسی. پند اول را در دستانت به تو می‌گویم. اگر آزادم کنی پند دوم را وقتی که لب بام خانه‌ات بنشینم به تو می‌دهم و پند سوم را وقتی که روی درخت بنشینم به تو می‌دهم پندهایی که تو را خوشبخت و سعادتمند می‌کند. مرد قبول کرد. پرنده گفت اولین پند اینکه سخن محال را ازهیچکسی باورنکن. شکارچی تا اولین پند را شنید، زود پرنده را آزاد کرد. پرنده برلبه بام نشست و گفت پند دوم اینکه: هرگز غم گذشته را نخور و برای آنچه که از دست دادی افسوس نخور.

پرنده روی شاخه درخت پرید و گفت : در شکم من یک دُرّ گرانبها به وزن ده درم هست. ولی چون آزادم کردی قسمت تو و بچه‌هایت نشد و گرنه با داشتن آن ثروتمند می‌شدی. صیاد با شنیدن  سخن بسیار ناراحت شد و آه و ناله‌اش همچون زنان باردار در هنگام زادن فرزند، بلند شد. پرنده به او گفت: مگر تو را نصیحت نکردم که افسوس گذشته نخور؟ چرا غصه گذشته را می‌خوری؟  یا پند و نصیحت مرا نفهمیدی یا کر هستی؟ نصیحت اول من به تو این بود که سخن ناممکن را باور نکنی. ای ساده لوح ! همه وزن من سه درم بیشتر نیست، چگونه ممکن است که یک دُرّ ده درمی در شکم من باشد؟ مرد وقتی اندیشید متوجه موضوع شد و گفت ای پرنده دانا پندهای تو بسیار ارزشمند است. سومین پندت را هم به من بگو.

پرنده گفت : مگر تو  به آن دو پند توجه کردی و به آنها عمل نمودی که من پند سوم را هم به تو بگویم؟؟؟

نصیحت کردن آدم  نادان و ‌غافل،همانند پاشیدن بذر در زمینی شوره‌زار، بی‌حاصل است و آدمی که در جهل مرکب است نصیحت برای او سودی ندارد.

و در پایان به احترام مادران؛ یک لالایی زیبا و گوش نواز :

 

لالالالاخبر لالا                                شده فصل سفر لالا

یکی رفت و یکی اومد                      لالاچشما به درلالا

لالالالاخبراومد                               پرنده از سفر اومد

یکی بال وپرش واشد                       یکی بی بال و پر اومد

لالادنیا گذرگاهه                              گذرگاهی که کوتاهه

یکی رفته یکی مونده                        یکی الان تو راهه

لالالالاگل پونه                                که دنیا یک خیابونه

یکی رفت و یکی اومد                      چرا؟هیچ کس نمی دونه!

لالالالاگل تازه                                که شبها چشم تو بازه

ببین دنیا پر از رنگه                          ببین دنیا پر از رازه

یه جا مهتابی و روشن                       یه جا تاریک و بی روزن

یه جا صحرا و خارستون                    یه جا باغ و یه جا گلشن

لالاصحرا پر از رنگه                         دهان چشمه ها تنگه

نگاه آسمون صافه                            دل کوهها پر از سنگه

                                                                            

پرسشهای خلاقانه و چالشی

بنام خدا

پیش از این در مطالبی که درمورد پرورش خلاقیت نوشته بودم به نقش پرسش‌های خلاقانه و چالشی و اهمیت فراوانی که در رشد خلاقیت و نیز افزایش شناخت ما از فرزندانمان دارد، اشاره کردم. امروز قصد دارم نمونه‌ای از این سوالات را که درحوزه مسائل کودکان و نوجوانان است مطرح و کارکردهای آنها را بررسی نماییم. باید توجه داشت، معمولاً افراد در هنگام پاسخگویی به سوالات، مسائل جانبی را مطرح میکنند که درحد موضوع اصلی دارای اهمیت است.

والدین و مربیان محترم با توجه به شناخت از سطح دانش، نوع نگرش، سن، روحیات و… می‌توانند سوالات دیگری را نیز مطرح نمایند.

نکته ضروری : در هر جلسه فقط باید یک سوال مطرح شود و هدف ما پاسخ مشروح به سوالات است.

  • اگر پول زیادی (رقمی که برای کودک شما معنی «خیلی زیاد» می‌دهد) داشته باشی، با آن چه کارهایی انجام می‌دهی؟
  • «بچه بودن» چه سختی‌هایی دارد؟
  • اگر طراحی یک خانه را به تو بسپارند ، چه چیزهایی را در نظر می‌گیری که زندگی در آن خیلی راحت و جذاب باشد؟
  • بچه‌ها کی بزرگ می‌شوند؟ بزرگها چه کارهایی می‌کنند و چه کارهایی نمی‌کنند؟
  • اگر بتوانید یک روز نامرئی شوید، چه کارهایی انجام می‌دهید؟
  • اگر بتوانید به تمام کودکان دنیا یک هدیه بدهید ، آن هدیه چیست؟
  • اگر بتوانید چند سال به عقب برگردید و با خودتان دیداری داشته باشید، چه توصیه‌ای به خود می‌کنید؟
  • اگر بتوانید قانون و قاعده‌ای برای جهانیان وضع کنید که برای همه آنها لازم‌الاجرا باشد، آن قانون چیست؟
  • اگر می‌توانستید همین الان بزرگ شوید و مشهور، دوست داشتید با چه توانایی یا موضوعی مشهور شوید؟
  • اگر بدانید که گرفتار نمی‌شوید، در امتحان تقلب می‌کنید؟
  • فکر می‌کنید که از میان درسها یا مهارت‌هایی که می‌آموزید، کدام آنها در بزرگسالی بیشتر از همه برای شما مفید است؟
  • آیا تو دوست خوبی هستی؟ چرا این نظر را داری؟
  • اگر حیوانات یا گیاهان بتوانند با ما صحبت کنند، جهان چگونه خواهد شد؟
  • اگر بتوانید یک قانون یا قاعده خانه را عوض کنید، چه چیزی را تغییر می‌دهید؟
  • فکر می‌کنید چه وسیله مفیدی هنوز اختراع نشده است؟
  • اگر مثلاً نتوانیم صحبت کنیم، سخت ترین قسمت مشکل کجاست؟
  • و…

از فرزند خود بخواهید در ابتدا سوال را برای شما تشریح کند چون نگرش و درک او از سوال هم به اندازه پاسخ او مهم است و بعد از او بخواهید بطور مشروح به سوال پاسخ دهد، در پاسخ او دخالت نکنید و سعی نکنید جواب او را به سمت نظر خود، منحرف کنید، فقط او را تشویق کنید که همه‌ی جنبه‌های سوال را مورد توجه قرار دهد.

هدف از این سوالها فقط تقویت کنجکاوی، تخیل و یا خلاقیت کودک نیست، بلکه باعث می‌شود ما با دغدغه‌های ذهنی کودک ، نوع نگرش او به جهان، سطح توقعات او ، موضوعاتی که باعث خوشحالی یا ناراحتی‌اش می‌شود و… آشنا شویم.

مثلاً وقتی فرزند ما در پاسخ به سوال :« آیا تو دوست خوبی هستی؟» جواب مثبت می‌دهد و دلیل آن را اینگونه توضیح می‌دهد : « چون رازدارم، اشتباهات و مشکلات دوستانم را برای دیگران بازگو نمیکنم تا باعث نشوم او مورد تمسخر دیگران قرار بگیرد.» شاید منظور او گلایه از رفتار ما است که اشتباهات او را برای دوستان و فامیل نقل می‌کنیم و در جمع خانوادگی بقول خودمان با او شوخی می‌کنیم. اما در حقیقت با تمسخر او دلش را می‌شکنیم و روانش را می‌آزاریم.

یا وقتی از او سوال میکنیم : « فکر می‌کنی که از میان درسها یا مهارت‌هایی که می‌آموزی، کدام آنها در بزرگسالی بیشتر از همه برای تو مفید است؟» و او علیرغم اینکه تمام تعطیلات تابستانی خود را در کلاس A  گذرانده ، هیچ اسمی از موضوع آن کلاس، به عنوان مهارتی که در آینده او نقش مثبتی خواهد داشت، یاد نمی‌کند ؛ باید در درستی کارمان در انتخاب موضوع آموزش ، مدرس یا …. شک کنیم.

نکته مهمی که باید در هنگام بررسی پاسخ‌های او به آن توجه داشته باشیم  توجه به جنسیت، سن، شرایط اقتصادی خانواده ، طبقه اجتماعی و… در زمان طرح سوال و شنیدن پاسخ آن است. بنابراین اگر پسرک 7 ساله ما با پول فراوان خود، خودرو لوکس، موتور پرشی و گوشی همراه بخرد. آرزوهایی منطقی و متناسب با فهم و درک کودکیش دارد، اما اگر دختر 17 ساله شما لیست خرید خود را شامل یک گوشی لاکچری!، کمدهای مملو از پیراهن و کیف و کفش و  لوازم آرایش اعلام کند؛ نیازمند توجه بیشتری به او هستید.

بدیهی است که باید در بررسی پاسخ‌های فرزندان، حتماً با افراد خبره و صاحب نظر مشورت کنید.

کتاب خواندن برای کودکان

تأثیرات خواندن کتاب برای کودک ، به دلیل‌توانایی بالای اودر یادگیری ، بسیار زیاد است، به همین دلیل والدین باید دقت داشته باشند که مطالعه به عنوان بخشی اساسی در برنامه روزانه کودکان لحاظ شود. خواندن کتاب برای کودکان نتایج فراوانی دارد که به چند مورد، اشاره خواهم نمود:

کسب دانش، رشد خلاقیت، رشد ادراک فردی و اجتماعی او، افزایش شناخت او نسبت به خود و محیط اطرافش، ارتباط بیشتر و بهتر با والدین و اطرافیان، سلامت روان، افزایش حس همدلی در کودک، افزایش اعتماد به نفس ، افزایش دقت و کنجکاوی کودک درباره دنیای اطراف خود، افزایش تمرکز ، تقویت هوش و قوه استدلال ، توسعه مهارتهای نوشتاری و گفتاری، افزایش توان او در پردازش اطلاعات دریافتی و…

  • بررسی‌ها نشان داده است در خانواده هایی که والدین اهل مطالعه هستند و به طور منظم برای کودکان خود کتاب می‌خوانند، پیوند والدین و فرزندان مستحکم‌تر است و همچنین خواندن کتاب فرصتی برای والدین فراهم می‌کند احساسات مشترک بیشتری با فرزندان خود داشته باشند همچنین این ارتباط منظم باعث میشود والدین شناخت بیشتری از روحیات فرزندان خود نیز پیدا کنند.
  • وقتی داستانی را مطالعه می‌کنیم این امکان برای ما فراهم می ‌شود تا زندگی شخصیت‌های کتاب را تجربه کنیم، آنچه آنها احساس می‌کنند، حس کنیم و با آنها در فراز و نشیب زندگیشان، همراهی کنیم. کودکان می‌توانند از این درک برای همدلی در دنیای واقعی با افراد دیگر استفاده کنند. علاوه بر این ، کودکان درک بیشتری از احساسات پیدا می‌کنند و این فهمِ بهتر، می‌تواند به آنها کمک کند تا احساسات دیگران را درک کنند و این موضوع به رشد اجتماعی و سلامت روان آنها کمک چشمگیری می کند.
  • با مطالعه کتاب می توانیم به هرجایی برویم: به شهری دیگر ، به کشوری دیگر یا حتی به دنیای دیگر. با خواندن یک کتاب ، کودکان در مورد افراد ، مکان ها و رویدادها چیزهایی را یاد می‌گیرند که در شرایط واقعی چنین تجربه‌ای دور از دسترس آنهاست.
  • در مورد محاسن خواندن کتاب برای کودکان خردسال یافته‌های متخصصین نشان ‌دهنده این واقعیت است که خواندن کتاب با صدای بلند برای كودكان خردسال، حتی اگر آنها كاملاً نتوانند صحبت های شما را بفهمند، به آنها در کسب مهارتهای گفتاری کمک فراوانی می‌نماید. این کار حتی در اولین ماه های زندگی آنها می تواند به تحریک بخشی از مغز که عملکرد زبان را پردازش می‌نماید، کمک کند. همچنین شنیدن کلمات با صدای بلند می تواند کودکان را در معرض طیف وسیعی از واژگان و عبارات جدید قرار دهد که ممکن است پیش از این، آنها را نشنیده باشند. با خواندن روزانه کتاب برای کودک ، آنها هر روز کلمات جدیدی می آموزند.
  • یکی از نتایج مطالعه مستمر کتاب در افراد، گفتار بهتر و شیواتر و همچنین نوشتن متن‌هایی پرمعنی و رسا می‌شود این موضوع برای فرزندانمان در تقویت دروسی مانند ادبیات، نگارش، املاء و انشاء نقش بسزایی دارد. خواندن منظم و مداوم کتاب برای کودک می تواند به تمرکز بیشتر او کمک کند و باعث می‌شود کودک در کلاس درس با آرامش بنشیند و برای مدت طولانی به صحبت‌های معلم گوش فرا دهد. همچنین مطالعه کتاب با افزایش دانش، اطلاعات عمومی و عمیق‌تر شدن بینش و درک او، باعث کسب موفقیت‌های بیشتر تحصیلی در کودکانمان، می‌شود. ضمناً آنها از کتابها آموخته‌اند که برای حل هر مشکل یا مساله‌ای باید اندیشید، پشتکار داشت و امید به موفقیت.
  • شنیدن داستانهای لذت‌بخش و خصوصاً استفاده ما از تخیّل و خلاقیت در زمان خواندن یک کتاب و کمک به تجسم محیط داستان، رویدادها و موضوعات مشابه و غوطه‌ور شدن کودکمان در جریان داستانها و فراز و فرود روایت کتاب، باعث رشد خلاقیت و تخیّل سازنده در او می‌شود.
  • افراد اهل مطالعه با توجه به شناخت و درک عمیق‌تری که از جهان و جهانیان دارند و آشنایی بهتر آنها با مهارت‌های اجتماعی و تعامل بهتر آنها بااطرافیان، شخصیتی جالب و جذاب‌ دارند، واضح است در کودکان نیز مطالعه کتاب باعث درک عمیق‌تر او نسبت افراد و جامعه و افزایش تعاملات اجتماعی او و در نتیجه افزایش اعتماد به‌نفس در او می‌شود.

 روش کتاب خواندن برای کودکان

  • خواندن کتاب برای فرزندانتان را از نوزادی او شروع کنید! او در دوران نوزادی می‌تواند به تصاویر نگاه ‌کند و به صدای شما گوش ‌دهد. با صدای بلند برای کودک خود کتاب بخوانید و هنگام صحبت در مورد اشیاء یا حیوانات، به تصاویرکتاب اشاره کنید. با این کار او از دو حس خود (شنوایی و بینایی) بصورت همزمان، برای درک داستان استفاده می‌کند. حتی گاهی میتوان حس لامسه را هم به کار گرفت مثلاً وقتی میگوییم « مادر سارا به او یک قاشق داد» به فرزندتان یک قاشق کوچک بدهید تا آن را لمس کند. وقتی کودک شما بزرگتر شد و می تواند خودش بخواند ، شما همچنان هر روز برای او کتاب بخوانید تا جایی که به کتابخوانی، مانند مسواک زدن، عادت کند.
  • تنوع در انتخاب کتاب بسیار مهم است، او باید با مکانهای جدید، آدمهایی با فرهنگ‌های متنوع، آداب و رسوم متفاوت، اخلاق و رفتار خوب یا بد ، آشنا شود.
  • در هنگام خواندن کتاب برای کودکان، با دقت و صبوری روند داستان را حفظ کنید و اطمینان حاصل کنید هرآنچه شما خوانده‌اید، او متوجه شده است. اگر کلمات جدیدی در کتاب بود که احتمالاً او با معنی آن آشنا نیست، کلمه جدید را بخوانید و بعد معنی کلمه را برای او توضیح دهید. حتماً بعد از خواندن کتاب، با هم درباره آن صحبت کنید. نظر او را درباره داستان جویا شوید. آیا از داستان لذت برده است؟ آیا فکر می‌کند قهرمان داستان کارش را درست انجام داده؟ و…

در پایان ؛ بچه‌ها از رفتار ما الگوبرداری میکنند، خیلی بیشتر از آنچه میگوییم، پس کتاب بخوانیم، در مورد کتابهایی که خوانده‌ایم با آنها صحبت کنیم و کتابها را در جایی مناسب و پیش چشم آنها قرار دهیم. انشاالله بعدها در مورد کتابخانه مطلبی خواهم نوشت.

رشد خلاقیت در کودکان

در ادامه موضوع مطرح شده در مورد خلاقیت و نقش آن در آینده فرزندانمان، در این مطلب به روشهایی موثر در رشد تفکر و خلاقیت در کودکان خواهم پرداخت. تربیت کودک خلاق کار دشواری نیست؛ همواره فرصتهای بی‌شماری برای کارهای مفید و جذاب در جهت رشد تفکر خلاقانه در کودک وجود دارد. اما یکی از شروط مهم این است که هنگام آموزش مهارتهای مهم زندگی به کودکان ، از روشهای غیرخلاقانه و الگوهای قالبی استفاده نکنیم. بررسی‌ها نشان داده است کودکانی که در آموزش‌های مهارت‌های زندگی با شیوه «دستورالعملی» و الگویِ «تنها راهش همینه»، امور روزمره را آموخته‌اند، هنگام روبرو شدن با مسائلی که جدید هستند یا کمی مشکل به نظر میرسند، کاملاً مستاصل و مضطرب می‌شوند اما در مقابل کودکانی که به شیوه خلاقانه و نوآورانه آموزش دیده‌اند و با این شیوه تفکر و رفتار آشنا هستند دچار سردرگمی و اضطراب نمیشوند و معمولاً موفق به حل مشکلات میشوند.

مساله مهم دیگر، تصور ما از خلاقیت است، ساخت کاردستی، نقاشی کشیدن، ساخت عروسک کاموایی و… حتماً روشهایی برای بروز و پرورش خلاقیت هستند اما قطعاً کافی نیستند، ما باید به جنبه‌های مهم دیگری از خلاقیت که اتفاقاً اهمیت بیشتری دارند دقت لازم را داشته باشیم مثلاً پرسیدن سوالات چالشی و جذاب و یا رفتار روزمره والدین با فرزندان، نقش مهمی در رشد تفکر خلاق در آنها دارد. در ادامه این نوشته ایده‌هایی ساده اما جذاب و موثر را ذکر خواهم کرد:

  • کودک را با هنرهای مختلف، هنرمندان و زیبایی‌های هنرآشنا کنید، به او بیاموزیم که جهان بدون هنر محلی دهشتناک و غیرقابل تحمل است، به او بگویید، خداوند زیباست و زیبایی‌ها را دوست دارد (الله جمیل یحیب الجمال) و مهمتر اینکه امکان تجربه در عرصه‌های مختلف هنری را برای او فراهم کنید. (البته هنرهایی که برای او جذاب است، نه آنهایی که خودمان در کودکی امکان یادگیری آن را نداشته‌ایم!)
  • به او بیاموزید که «دیکته ننوشته غلط ندارد» همه ما اشتباه می‌کنیم اما باید یاد بگیریم قبل از انجام هرکار فکر کنیم، مسئولیت رفتارمان را بپذیریم و اشتباهاتمان را اصلاح کنیم.
  • برای او کتاب‌های مناسب خصوصاٌ داستان زندگی افراد خلاق و موفق را تهیه کنید تا مطالعه کند؛ سوزوکی، ادیسون، پاستور و… برای رسیدن به موفقیت،تلاشهای فراوانی انجام دادند.
  • او را به نوشتن ترغیب کنید؛ بقول نظامی گنجوی:

غافل منشین و ورقی میخراش                      گر ننویسـی، قلمـی میتـراش

  • سعی کنیم خودمان تعمیر وسایل خانه، دوچرخه و خودرو را بیاموزیم و در زمان انجام تعمیرات، کودکانمان هم حضور و مشارکت داشته باشند این کار هم باعث آشنایی آنها با مسایل فنی و عملکرد ابزار و تجهیزات می‌شود و هم خلاقیت را در فرزندان ما تقویت می کند. راستی اگر کار تعمیرات خیلی هم خوب پیش نرفت، اشکالی ندارد، مدیریت خطا[i] هم موضوع مهمی است، لازم است آنها کمک گرفتن از متخصصین را هم بیاموزند.
  • باید بدانیم که موفقیت ارزشمند است اما مهمتر تلاش‌در جهت رسیدن به موفقیت است، بنابراین از او به جهت برنامه‌ریزی و تلاش در جهت نیل به اهدافش تقدیر و تشکر کنید، نه برای کسب نتیجه. «من افتخار می کنم که فرزندم برای موفقیت در امتحان ریاضی زمان زیادی به سختی مطالعه کرد، نمونه سوال حل کرد و…» تمجید از تلاش او تأثیری ماندگارتر در ذهنش، برجای خواهد گذاشت.
  • هنگامی که فرزندتان از شما سوالی می‌پرسد و یا برای حل یک مسئله از شما درخواست کمک میکند پاسخگویی بلادرنگ به سوال او، بهترین رفتار نیست! بلکه بهترین کار این است که در مورد سوال و راه‌حلهایی که برای حل آن به ذهن او متبادر می‌شود، با هم گفتگو کنید و روند گفتگو را به نحوی مدیریت نمایید تا او خود به پاسخ سوالش برسد.
  • یک کتاب داستان، انیمیشن و یا فیلم مورد علاقه او را درنظر بگیرید و بعد یک حادثه سرنوشت‌ساز داستان را حذف کرده یا تغییر بدهید و از او بخواهید تا داستان را ادامه دهد. مثلاً در داستان سیندرلا، اگر لنگه کفش بلوری او روی پله‌های قصر، جا نمی‌ماند، داستان چگونه ادامه می‌یافت؟
  • از او بخواهید یک حیوان جدید خَلق کند! بعد آن‌را نقاشی کند، برایش اسم انتخاب کند، خوراکی‌های مورد علاقه آن حیوان چیست؟ کجا زندگی می‌کند؟ دشمن آن چه حیواناتی هستند؟ و…
  • با آنها بازی کنید و هنگامیکه با کودک بازی می‌کنید از منطق و قوانین او پیروی کنید، شاید نظر او این است که میمون سلطان جنگل است و شیرها فقط ماهی می‌خورند! و با حیوانات دیگر مهربان هستند، و در مقابل وسوسه منطقی‌شدن اتفاقات بازی، مقاومت کنید.
  • ضمن توجه به حفظ سلامتی آنها، بگذارید در روزهای برفی، سرسره‌بازی کنند، در باران بدوند، درختان را درآغوش بگیرند، برگ جمع کنند و…
  • از آنها بخواهید که خود را دارای یک قدرت فوق‌العاده تصور کنند و براین اساس، برای شما بگویند با این قدرت و توانایی خاص، چه کارهایی انجام می‌دهند. شاید آرزوی فرزند دلبندتان، توانایی کوچک شدن و رفتن به لانه مورچه‌ها و بازی با آنها باشد!
  • از آنها بخواهید با استفاده از تلفن همراه شما، از اتفاقی که دیده است، برای کسانیکه شاهد واقعه نبوده‌اند، یک گزارش تلویزیونی تهیه کند. امروز شما از حیاط منزل صدایی شنیده‌اید و وقتی به حیاط رفتید متوجه شدید که گلدان شمعدانی از لبه دیوار سقوط کرده و گلدان شکسته است. اما شاید گزارش فرزندتان اینگونه باشد: فیلمی از یک گلدان شکسته و صدای گزارشگر کوچک «‌من از محل حادثه سقوط گلدان شمعدانی سلطنتی! برای شما گزارش تهیه می‌کنم! یعنی چه اتفاقی افتاده؟؟!! « بعد صدا و تصویر فرزند کوچکترتان  »امروز راس ساعت سه و چهارده دقیقه، گربه حنایی چون از دست ملکه عصبانی بود  با یک حرکت رزمی، گلدان را به وسط حیاط پرت کرد و تازه برای ملکه زبان‌درازی هم کرد!!!»
  • اگر قرار است آخر هفته به گردش بروید از او بخواهید با توجه به نوع سفر، زمان آن و … ، لیستی از همه اقلام مورد نیاز، شامل لباس و کفش مناسب، غذا، آب و نوشیدنی، تجهیزات حفاظتی(عینک‌آفتابی، کرم ضدآفتاب و…)، تجهیزات کیف کمک‌های اولیه و… تهیه کند.
  • از او بخواهید در تهیه غذا، دسر و… به شما کمک کند، اما از او سوال کنید که به نظر او چه تغییراتی در روش تهیه معمول انجام دهیم تا طعم یا شکل غذا متفاوت شود. مثلاً اگر درهنگام تهیه ژله بجای آب سرد، آبمیوه اضافه کنید، ژله، ظاهری جالب و طعمی دلپذیرتر پیدا می‌کند!
  • سعی کنید گاهی از مسیرهای جدید برای برگشت به خانه استفاده کنید و از او بخواهید آنها را با هم مقایسه کند.(طول مسیر، زیبایی مسیر، خلوت بودن و…)
  • به صورت غیرمحسوس (که حساسیت او را برانگیخته نفرمایید)، او را از تلویزیون دور کنید.
  • سعی کنید غذاها، میوه‌ها، نوشیدنی‌ها و… جدید را امتحان کنید.
  • از کودک خود بخواهید در مورد اختراع یک وسیله جدید فکر کند و بعد برای شما از دلیل اختراع، شکل آن، کارکرد و… صحبت کند.
  • برای او اسباب‌بازی‌هایی بخرید که بتواند با آنها «چیزی» درست کند، لگوهای خانه‌سازی، خمیربازی، …
  • اگر فرزندتان دچار ناکامی شد، مثلاً در آزمون ورودی هنرستان موسیقی پذیرفته نشد. بجای آنکه بلافاصله او را دلداری بدهید، یک نشست دونفره به صرف چای و بیسکوئیت ترتیب بدهید و با او در مورد عدم موفّقیتش صحبت کنید و از او بخواهید مشکل را آنالیز کند و راهکار ارایه کند.
  • وسایل دورریختنی را به او نشان بدهید شاید بخواهد با جعبه خالی کفش برای ماشینهایش پارکینگ مسقف بسازد.
  • دربرخورد با مشکلات، ساده‌ترین‌کار و بی‌فایده‌ترین کار، غُر زدن است و کودکان از ما می‌آموزند!
  • از فرستادن اجباری او به کلاسهایی که مورد علاقه‌اش نیست (خودم بچه بودم دلم میخواست بابام نذاشت، بچه خواهرم میره، الان همه میرن و …) جداً خودداری فرمایید.
  • عادات صحیح غذایی را به او بیاموزید (صبحانه کامل، قند و شکرِ کمتر، آب بیشتر و…)
  • به او یاد بدهید که کنجکاوی در «چرا» با اهمیت‌تر از کنجکاوی در «چگونه» است. آنها اول باید بفهمند چرا به مدرسه می‌روند، بعد آداب و روش درس خواندن را بیاموزند.
  • هیچ وقت کودکان، حتی بزرگسالان! را با هم مقایسه نکنید. همه آدمها دارای صفات خوب و بد هستند، پس به کودکان خود ارزشها و خوبی‌ها را بیاموزید، همین!
  • همه ما نیاز داریم در طول شبانه‌روز زمانی را با خود خلوت کنیم، به فرزندانمان هم اجازه دهیم در طول روز زمانی را تنها باشند بدون اینکه لازم باشد کاری انجام دهند، این موضوع خصوصاً برای فرزندانمان که در دوران بلوغ هستند بسیار مفید است.
  • پیدا کردن تصاویر حیوانات، اشیاء و … در نقش فرش، شکل ابرها و…
  • و یکی از موضوعات زیربنایی در تربیت و خلاقیت؛  مهربان باشیم.

 

 

 

 

 

[i] Fault management

 

ازبین بردن خلاقیت و هنر در کودکان و عواقب آن

“All children are born artist, the problem is to remain an artist as we grow up”      Pablo picaso

 

«همه بچه ها هنرمند به دنیا می آیند ، مساله این است که چه کنیم تا وقتی بزرگ شدند هنرمند باقی بمانند»

پابلو پیکاسو”

لازم است در ابتدا در مورد تعریف هنر، توضیحی بدهم، در سیستم رسمی آموزش و پرورش، هنر خلاصه میشود به خط، نقاشی، کاموابافی و… که البته خیلی هم از سوی سیاست‌گذاران و مجریان آموزش‌، موضوعات مهمی تلقی نمی‌شوند! اگر دروس دیگر اجازه داد و کسی هم پیدا شد که آشنایی با این مقولات داشت ، شاید مطرح شود!

امّا منظور بنده، هنر با تعریف جهانی آن است، هنرهای هفتگانه؛ که عبارتند از :

هنر اول: موسیقی؛ نظیر نوازندگی ، آهنگسازی و …

هنر دوم:  حرکات نمایشی؛ نظیر حرکات موزون ، سیرک و…

هنر سوم: هنرهای ترسیمی؛ نظیر طراحی  ، نقاشی ، عکاسی ، خطاطی و…

هنر چهارم: هنرهای تجسمی؛ نظیر معماری ، مجسمه سازی و.. .

هنرپنجم: ادبیات؛ نظیر نویسندگی ، شاعری ، داستان نویسی و…

هنر ششم: هنر نمایشی؛ نظیر تئاتر، شعر خوانی ، نقالی و…

هنر هفتم: سینما؛ نظیر بازیگری، کارگردانی و …

و اما خلاقیت، خلاقیت (Creativity) به معنی آفرینندگی یا آفرینشگری است، توان ساختن یا خلق نمودن چیزی جدید است ، راهکاری جدید برای حل یک مشکل، یک روش جدید، یا یک دستگاه جدید ، و یا یک شیئ یا فرم جدید هنری. خلاقیت مهم‌ترین و اساسی‌ترین قابلیت و توانایی انسان و بنیادی‌ترین عامل ایجاد ارزش است که در همه ابعاد و جوانب زندگی وی نقشی کاملاً حیاتی ایفا می‌کند و امّا میدانیم تنها خالقی که در خلقت اشتباه نمی‌کند ، خدای تعالی است، پس باید بپذیریم که خلاقیت انسان می‌تواند دارای خطا و نقص باشد و خالق هر اثر بارها و بارها اشتباه میکند. براساس نظر و تجربه صاحب‌نظران، رشد خلاقیت نیازمند آزمودن و آمادگی برای پذیرش خطاهاست و جالب اینکه اگر کمی به مقوله هنر و رفتار هنرمندان دقت کنیم به چند خصیصه مشترک در آنها پی می بریم . خلاقیت ، احترام به تفاوت ها ، خطاپذیری و …

ما در هنرها خیلی دنبال بدون اشتباه بودن و رعایت قالب نیستیم ، البته منظور این نیست که صحت، درستی، حفظ قالب و… اموری مستحسن در عرصه هنر نیست اما برای مثال وقتی در مورد شعر صحبت می‌کنیم و از  وزن و قافیه و … می‌گوییم ، شعرهایی هم داریم که خیلی در این قالب‌ها نیستند، امّا هم به آنها شعر اطلاق می‌شود، هم پرمعنی و زیباست هم شاعرش ارج و شان فراوان دارد، شعری که نه تنها  در وزن عروضی و قالب از شعر سنتی پیروی نمی‌کند بلکه حتی اگر دو مصراعش را با خط کش اندازه بگیریم اندازه یکدیگر هم نیستند!

یا درحوزه نقاشی، چقدر تابلو داریم که اجزاء ظاهری آن دقیق و درست و هماهنگ نیستند اماصاحب‌نظران، آنها را ارزشمند و زیبا می دانند . در خیاطی چقدر رنگ، تنوع، بلند، کوتاه و حتی پارگی ….

این مقدمه بود! امّا اصل موضوع:

کودکان خلاقند و هنرمند و پراز شوق، این موضوع در گفتار و بازی‌های آنها به روشنی مشهود است. از اشتباه کردن هراس ندارند، اما بزرگتر‌ها که درمقابل خطاهای آنها حساس هستند و اجازه خطا به آنها نمی دهند امکان رشد خلاقیت و نمو هنر را در آنها از بین می‌برند. ما ظرفیت تحمل خطاها و درس گرفتن بچه ها از این خطاها را نداریم . شاید از داستان مورچه ای که در راه رساندن دانه ای به لانه خود ، بارها و بارها ، از سنگ بزرگ سقوط می کند و علیرغم شکست، باز هم از راههای متفاوت به تلاش خود تا رسیدن به مقصود ادامه می دهد، لذت ببریم و آن را آموزنده بدانیم اما در دنیای واقعی به کودکان اجازه این حد آزمون و خطا را نمی دهیم .

موضوع پراهمیت دیگر این است که متاسفانه در نظام آموزشی ما و اکثر نقاط جهان معمولاً بیشترین اهمیت را به دروسی مثل ریاضیات و فیزیک می‌دهند و سایر رشته ها مانند هنر و خلاقیت اهمیت چندانی ندارند.  مدارس ما معلم هنر ندارند. یادم می‌آید مدیر دبستان دخترم که اتفاقاً از بهترین دبستان های منطقه هم بود از اینکه اداره (منظورایشان اداره آموزش و پرورش بود) به مدارس ابتدایی معلم برای آموزش دروس هنر و ورزش اختصاص نمی‌دهند، گلایه می‌کردند‌. در دبیرستان هم معمولاً از کمک والدین و یا استفاده از معلم های بیرون از سیستم آموزش و پرورش استفاده می‌کنند. در مورد سایر دروس هم اهمیت آنها نسبت به فاصله آنها از ریاضی و … تعیین می شود، ناراحت کننده اینکه از قدیم دانش‌آموزانی که در دروس خود ضعیف‌تر بودند به رشته علوم انسانی و هنر، راهنمایی می شدند و درسخوان ها به رشته ریاضی فیزیک و یا رشته تجربی،

ما از ابتدا بنا را بر یک روش غلط می‌گذاریم، زمانی که معلم به کودک دیکته فارسی با  40 کلمه می گوید و او 36 کلمه را درست می‌نویسد‌، معلم با توجه به چهار کلمه ای که او غلط  نوشته، نمره 16 را به دانش‌آموزمی‌دهد ، این رفتار نشان دهنده این است که برای معلم نوشته‌های صحیح او مهم نیست او دنبال این است که دانش آموز چند غلط دارد. من آزمون می گیرم تا ببینم تو چقدر بلد نیستی! حتی به او با توجه به نسبت درست و غلط هم نمره نمی دهیم ، 36 کلمه درست در مقابل 40 کلمه؛ با این فرمول نمره او 18 می‌شود نه 16! این نوع رفتار و اعمال مشابه باعث می شود روز به روز دانش آموز مقیّدتر شود به اینکه فقط اشتباه نکند، به او می‌آموزیم خیلی مهم نیست خلاقیت به خرج دهد، یا به مسائل با نگرشی جدید بنگرد و بعد از چند سال سیستم آموزشی  می‌تواند دانش آموز ( و بعدها دانشجوی ) موفقی تحویل بدهد که خیلی اشتباه نمی‌کند. البته خلاقیت و هنری هم ندارد، که مهم نیست!.

یکی از نتایج تاسف‌برانگیز این است که فرزندان ما در آینده شغلی و اقتصادی هم مشکل خواهند داشت، چرا؟ در گزارش تهیه شده توسط یونسکو اینگونه برآورده شده است که تعداد افرادی که  در سی‌سال آینده از دانشگاه ها فارغ التحصیل خواهند شد ، برابر تعداد تمام دانشجویانی است که در جهان تاکنون از دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل شده‌اند. به عبارت بهتر در سالهای آینده داشتن تحصیلات دانشگاهی به معنای یافتن شغل مناسب نیست‌. چند روز پیش در گزارشی خواندم که براساس برآوردها درکشور ما تا سال 1400 بیش از 100 هزار نفرفارغ‌التحصیل در مقطع دکتری داریم که نمی‌توانند شغلی مناسب بیابند.

بنابراین برای ساختن آینده ای روشن برای فرزندانمان باید خلاقیت و هنر را در وجود آنها رشد دهیم یا بقول پیکاسو، حداقل جلوی رشد آنها را نگیریم.

مادر، قلب خانواده

مادر، قلب خانواده

چند روز دیگر، روز مادر است. به همین دلیل این یادداشت را شروع کردم. به نظر من مادر قلب خانواده است و از نظر علم پزشکی وظیفه قلب رساندن اکسیژن و مواد غذایی به تمام بافت‌های بدن است و در مرحله بعد گرفتن هرچه بدی و زاید است، از آنها ! حال کمی توضیح بدهم :

  1. رساندن اکسیژن : اطباءمی‌گویند نرسیدن اکسیژن به بدن (بقول فرنگی‌ها هیپوکسی) این عوارض را برای بدن به وجود می‌آورد:
  • سردرگمی؛
  • ضعیف شدن قوّه داوری ؛
  • ضعف و ناتوانی در حرکت اعضای بدن؛
  • فقدان توجه؛
  • کما؛
  • تشنج؛
  • و مرگ؛

چقدر شبیه آدم‌هایی که از خانواده (خصوصاً) مادر دور می‌شوند ! اصلاً نیاز به توضیح ندارد! افراد زیادی را در اطرافمان می‌بینیم، که چنین هستند.

  1. موضوع دیگر عملکرد قلب در رساندن مواد غذایی به تمام بافتهای بدن است، قلب به همه اعضاء حتی غده‌ها ، فقط بخاطر اینکه از این تن هستند ، غذا و اکسیژن می‌رساند، مادر هم با همه فرزندان مهربان است به همه فیض میرساند، غیر از مادر چه کسی را می‌شناسید که صبح با او تندی کنید امّا شب غذای گرم و لذیذ برای شما آماده کند.
  2. قلب دی‌اکسید کربن و مواد زاید بافتها را از آنها می‌گیرد. قلب از مادر این کار را یاد گرفته! مادر آنچه از بدی و ناراحتی در وجود ماست ، از ما جدا می‌کند و می‌بَرَد ، چقدر بعد از خوابیدن در تشک‌های منزل مادر، احساس سبکی و راحتی می‌کنیم. وقتی پیش او از رنج‌ها و غصه‌های روزگار حرف می‌زنیم، ناگهان غیب می‌شوند، نیست و نابود! غذای مادر هیجوقت آدم را مسموم نمی‌کند!

 

امّا طبیبان بدن را رها کنیم، بقول مولانا :

آن طبیبان طبیعت دیگرند

که به دل از راه نبضی بنگرند

ما به دل بی واسطه خوش بنگریم

کز فراست ما به عالی منظریم

 

یکی از تعابیر قشنگ و زیبا دلیل نامگذاری این عضو بدن بنام قلب است. می‌دانید چرا او را قلب می‌نامند؟ چون خون کثیف، آلوده و سنگین را «قلب» (دگرگون) می‌کند به خون پرانرژی و تمیز و سبک! همانگونه که مادر همه کدورت‌ها، کژی‌ها، نداری‌ها،زشتی‌ها وپلشتی‌ها را با قلب مهربانش؛ قلب می‌کند به زیبایی، راستی، ثروت و موزون‌ترین نماها و نواها.

 

پس قدر آنها را بدانیم ، اگر در این کره خاکی هستند که بهتر ، از وجودشان مستفیض شویم و اگر آسمانی شده‌اند ، مطمئن باشید که رشته محبتشان متصل است به قلب ما ، از این رگ‌ها ، آرامش، شادی و همه خوبی‌ها را در وجودمان جاری کنیم.

 

بقول مولانا :

دست هر نااهل بیمارت کند

سوی مادر آ که تیمارت کند

 

والدین هلی‌کوپتری!

 

بنام خدا

در سال 1969 میلادی کتابی با عنوان «رابطه بین والدین و کودکان» توسط «هایم جی گینات» نوشته شد، در این کتاب یک نوجوان رفتار مادرش که او را به شدت کنترل می‌کرد ، اینگونه توصیف کرد: « مادرم همیشه مثل هلی‌کوپتر بالای سرم پرواز می‌کند».

امّا شرح این موضوع ؛ والدین ممکن است به دلیل علاقه فراوان و شدید به فرزندان خود و یا به دلایل دیگری که ذکر خواهم کرد، به صورت خودآگاه و یا ناخودآگاه ، به کنترل بیش از حد رفتار فرزندان خود بپردازند و یا تکالیف و مسئولیت‌های روزانه او را انجام دهند و… این رفتارها که کاربرد هلی‌کوپترهای نیروهای ویژه پلیس است ، موضوع یادداشت امروز من است.

چرا والدین هلی‌کوپتری می شویم! :

  • اضطراب و نگرانی : نگرانی والدین در مورد آینده جامعه و آینده فرزندان آنها در حوزه‌های اقتصادی، تحصیل، شغل، نابسامانی‌های اجتماعی و… موجب می‌شود که تمام تلاش خود را در راه مقابله با این مشکلات ، با برنامه‌ریزی‌های پیچیده و کنترل‌های شدید فرزندان ، معطوف دارند و تحمل کوچکترین انحراف از اجرای این برنامه را نداشته باشند.
  • ناکامی‌های والدین در گذشته: والدینی که در زندگی خود دچار ناکامی، شکست، سرزنش‌های مداوم و عدم موفقیت در برنامه‌ریزی بوده‌اند، معمولاً بصورت افراطی سعی می‌کنند فرزندان خود را از قرارگرفتن درشرایط مشابه خود، دور کنند. کنترل‌های شدید و اجبار فرزندان به پیروی از دستورالعمل‌های سخت، از آنها والدینی هلی‌کوپتری می‌سازد.
  • ترس از عدم موفقیت فرزندان: گاهی وقتها به واسطه علاقه فراوانی که به فرزندان خود داریم، تحمل اینکه آنها کوچکترین ناکامی یا شکستی را تجربه کنند، نداریم.

چرا دخترم بخواهد نیمرو برای خودش درست کند و خدای نکرده مورد اصابت! قطره روغن قرار بگیرد.!

اگر پسرم در مسابقه دو شرکت کند و زمین بخورد و یا اینکه نفر اول نشود و یا … اصلاً برای پسرم قابل تحمل نیست !

به فرزندانمان اجازه نمی‌دهیم به تنهایی کارهای روزمره خود را انجام دهند، در انجام تکالیف مدرسه آنها دخالت می‌کنیم و…

  • اثرپذیری از اطرافیان : والدین معمولاً از عمکرد و رفتار اطرافیان و والدین دیگر، الگو می‌گیرند. وقتی نظارت و کنترل شدید آنها برفرزنداشان را می‌بینند، این حس در وجودشان ایجاد می‌شود که شاید ما والدین خوب ولایقی نیستیم؟! حتماً روش آنها درست‌تر است و…

 تبعات رفتار والدین هلی‌کوپتری:

این رفتارها و کنترل‌های شدید و افراطی باعث ایجاد مشکلات فراوانی برای فرزندان و همچنین والدین آنها خواهد شد

  1. ناتوانی در مدیریت امور روزمره : فرزندان این والدین معمولاً به واسطه نیاموختن مهارت‌های زندگی، در انجام امور روزمره و عادی (خریدهای ساده، رفتن به مدرسه بدون والدین، دوختن دکمه لباس، درست کردن غذای ساده و …) ناتوان هستند!
  2. اضطراب : این فرزندان معمولاً زمانی که همراه حامی (والدین هلی‌کوپتری) نیستند، دچار اضطراب می‌شوند. سرجلسه امتحان، اردوهای مدرسه (البته اگر والدین مجوز شرکت داده باشند!)، جمع همسالان و …
  3. نداشتن اعتماد به‌نفس : آنها معمولاً به واسطه نوع تربیت و رفتار والدین با آنها، اعتماد‌به‌نفس کافی جهت انجام کارهای معمولی را ندارند. حتی در شرایطی که دانش کافی یا آمادگی جسمی لازم برای انجام کار مورد نظر را دارند، توان انجام کار بدون والدین از آنها سلب می‌شود.
  4. حس حقارت: این فرزندان به واسطه اینکه در مقایسه توانمندی‌های خود با سایر همسالان، آنها را باهوش‌تر، قدرتمندتر و مسلط‌تر از خود احساس می‌کنند(که البته در واقع نیز چنین است) و معمولاً توسط همسالان تحقیر هم می‌شوند، بنابراین عزت نفس ندارند و متاسفانه به مرور به حقارت، عادت می‌کنند.
  5. مدیریت مشکلات: برخورد مشکلات با ما، اجتناب ناپذیر است، امّا تاثیر آنها بر زندگی ما به میزان توانایی و آمادگیمان بستگی دارد. فرزندان این والدین معمولاً مشکلات را بحران می‌بینند و بواسطه عدم رشد و بالندگی که انسانها در سالهای زندگی خود باید پیدا ‌کنند و آنها از آن بی‌بهره‌اند، توانایی لازم در حل مشکل و حتی برخورد با مشکل را ندارند.

راه تشخیص :

بهترین روش دقت در عملکردمان است، برای یک هفته عملکرد روزانه خود را، یادداشت کنید البته از اطرافیان و خصوصاً فرزندتان هم کمک بگیرید. پس از حداقل یک هفته، این لیست را به دقت بررسی کنید، باید در این مرحله از مشاوره و همراهی والدین غیر هلی‌کوپتری کمک بگیرید، آنها به شما کمک می‌کنند تا تشخیص بدهید کدام کنترل‌ها و اعمال شما ، مطابق وظیفه شما به عنوان والدین هوشمند است و کدام موارد نامناسب و …

چگونه پدر و مادر هلی‌کوپتری نشویم! :

  1. بهترین کمک ما آموختن روش صحیح کارها به فرزندمان است، او باید یاد بگیرد بند کفشش را ببندد، اشکال ندارد در این مورد به مشکل برخورد کند، مثلاً گره کور بزند و موقع از پا خارج کردن کفش چند دقیقه‌ای معطل شود. او باید مهارت‌هایی که همسالان او آموخته‌اند، یاد بگیرد ، «فقط دیکته ننوشته غلط ندارد.». احتمال دارد هنگام دوختن دکمه لباس، دست او با سوزن برخورد کند، قطعاً ناراحت کننده است، امّا این آسیب به او خواهد آموخت که در آینده بیشتر دقّت کند. اگر هنگام جداکردن پوست خیار، نصف خیار را دور ریخت! خیار کمتری می‌خورد و دفعه بعد بیشتر دقت می‌کند.
  2. به جای او پاسخ ندهید! اگر از او سوالی شد، او در ابتدا باید بتواند تشخیص دهد که آیا لازم است به سوال پاسخ دهد؟ و در صورت لزوم، پاسخ مناسب و شایسته‌ای به سوال بدهد. شما از قبل باید او را آماده می‌کردید و اگر نتوانست پاسخ مناسبی برای سوال داشته باشد، بعداً  باید به او بیاموزید. لطفاً در چنین مواقعی بر وسوسه پاسخگویی به جای او ، چیره شوید! (البته کلاً سعی کنید به جای دیگران پاسخ ندهید!!!)
  3. معمولاً تکالیفی که به فرزندان ما در مدارس، کلاسهای هنری، آموزشی و… داده می‌شود، با توجه به توان متوسط کلاس تعیین شده است، فقط در روش حل تکالیف او را راهنمایی کنید، نه در انجام آن تکالیف!
  4. فقط در اصول برای او حد و مرز معین کنید، نه در روش‌ها و سلایق. انسانها می‌توانند یک کار درست را با روش‌های متفاوتی انجام دهند. همچنین قرار نیست سلایق ما و فرزندانمان، مشترک باشد. او باید نظیف باشد، امّا اینکه در حمام از شامپو بدن استفاده کند یا صابون معمولی، موضوع با اهمیتی نیست.
  5. از برخورد او با مشکلات، نهراسید. انسانها باید بتوانند مشکلات روزمره خود را مدیریت نمایند و برای حل مشکلات، قبل از برخورد با مشکلات باید آموزش ببینیم و پس از مواجهه با مشکل باید تجربه کسب کنیم. اگر فرزند شما فراموش می‌کند میان‌وعده‌ای را که شما برایش آماده کرده‌اید به مدرسه ببرد، به او چند بار یادآوری کنید، امّا بعد از چند بار یادآوری، بهتر است شما هم فراموش کنید! تجربه جدیدی است، صبح به او صبحانه‌ای مقوی بدهید تا در مدرسه بدون تغذیه، به او خیلی سخت نگذرد!
  6. اضطراب و نگرانی‌های خود را به منتقل نکنید. انتقال نگرانی‌های افراطی نه تنها مشکلی از او حل نمی‌کند بلکه او را مضطرب می‌کند و امکان تصمیم‌گیری درست و به تبع آن عملکرد مناسب را از او سلب می‌کند.
  7. هرچیز حدی دارد، خصوصاً محبت. برخوردهای عاطفی و هیجانی موجب آسیب‌های رفتاری می‌شوند.
  8. همانطور که محبت بدون قاعده مشکل‌ساز است، تحقیر آنها هم به شدت تاثیر مخربی در روحیه و عملکرد آنها داشته و آینده آنها را ویران می‌کند، خصوصاً کلماتی که با « تو هیچوقت… ، تو حتماً … ، » شروع می‌شوند!
  9. بحث، مذاکره وووو اختلاف‌نظر؛ به فرزندان خودمان بیاموزیم که در چارچوبِ منطق و ادب ، می‌توانیم با هم بحث کنیم و می‌توانیم با هم مخالف باشیم. صبور باشید و از اختلاف نظر آنها با شما دلخور و عصبانی نباشید.
  10. مچ‌گیری ممنوع! ؛ سعی کنید از مچ‌گیری جداً اجتناب کنید این رفتار علاوه بر اینکه پرده‌های حجب و حیاء را در میان شما مخدوش می‌کند، بلکه باعث می‌شود او پیچیده‌تر عمل کند و از همه مهمتر ، صادق نباشد.

توصیه های سازمان بهداشت جهانی در مورد پیشگیری از ابتلا به ویروس کرونا و البته طیف وسیعی از بیماری ها!

  • اگر دستهای شما آلودگی مشهود دارد شستشوی دستها با آب و صابون الزامی است و اما اگر آلودگی مشهود ندارد میتوان از پاک‌کننده‌های برپایه الکل استفاده کرد و یا آب و صابون.
  • هنگام سرفه و عطسه ، از دستمال یکبار مصرف استفاده نمایید و بلافاصله دستمال را داخل سطل‌های درب‌دار قرار دهید. درصورتیکه دستمال کاغذی همراه نداشتید،  دهان و بینی را با آرنج بپوشانید. بعد از انداختن دستمال در سطل‌های زباله، دست های خود را، سریعاً  بشویید.
  • از تماس نزدیک با هر کسی که تب دارد و یا سرفه و عطسه می‌کند، خودداری کنید.
  • اگر تب ، سرفه ویا مشکل در تنفس دارید ، سریعاً به مراکز درمانی مراجعه فرمایید و حتماً سابقه سفرهای اخیرتان را به اطلاع کادردرمانی برسانید.
  • از تماس مستقیم محافظت نشده با حیوانات و سطوحی که در تماس با حیوانات بوده، خودداری کنید.
  • از مصرف فرآورده‌های دامی خام یا نیم‌پز اجتناب شود. گوشت خام، شیر و سایر فرآورده‌های دامی باید با رعایت نکات بهداشتی و استاندارد، حمل و مصرف شوند.
  • از درآغوش گرفتن و یا بوسیدن افراد اجتناب کنید.

 

منبع : https://www.who.int/emergencies/diseases/novel-coronavirus-2019

تغییرات در تعریف سواد

با تغییراتی که در سالهای گذشته در سطح علمی و فرهنگی جوامع ایجاد شده است، سواد در ادوار مختلف تعاریف مختلفی داشته است. در نوشتار زیر قصد دارم توضیحی کوتاه در این مورد ارائه نمایم.

 1-     توانایی خواندن و نوشتن

اولین تعریفی که از سوی یونسکو، در این مورد ارائه شده بود، اینگونه بود : سواد آموزی شامل یک دوره آموزشی است که فرد را قادر می سازد تا به اهدافش دست یابد، دانش و توان بالقوه خود را توسعه دهد ، و به طور کامل در اجتماع و جامعۀ خود شرکت نماید. یاد دارم که در زمان تحصیل در دبیرستان یکی از دبیران چنین مثالی برای ما زد؛ فردی با سواد است که بتواند به شهردار نامه‌ای بنویسد!

2-   اضافه شدن مهارت استفاده از رایانه و آشنایی یا یک زبان خارجی (بین المللی)

با فراگیر شدن استفاده از کامپیوتر در اواخر قرن گذشته، علاوه بر توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری، مهارت استفاده از رایانه و آشنایی با  یک زبان خارجی به معیارهای باسواد بودن اضافه شد. براساس این تعریف به دلیل عدم آشنایی اکثر افراد به زبانهای بین المللی بسیاری از کسانی که قبلاً «باسواد» بودند از محدوده سواد خارج شدند! .

3-  اضافه شدن مهارتهای جدید و تنگ‌تر شدن محدوده!

در اوایل قرن 21، مهارت‌های جدیدی برای باسواد بودن لازم بود. در این تعریف تغییرات زیادی در مفهوم سواد ایجاد شد. تسلط افراد به مهارتهای متنوعی که قطعاً برای زندگی در جامعه جدید به آن نیازمند بود. اما باسواد بودن سخت‌تر شد!. تسلط بر مهارتهای 12گانه زیر :

  1. سواد عاطفی: توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده و دوستان.
  2. سواد ارتباطی: توانایی برقراری ارتباط مناسب با دیگران و دانستن آداب اجتماعی.
  3. سواد مالی: توانایی مدیریت مالی خانواده، دانستن روش های پس انداز و توازن دخل و خرج
  4. سواد رسانه ای: این که فرد بداند کدام رسانه معتبر و کدام نامعتبر است.
  5. سواد تربیتی: توانایی تربیت فرزندان به نحو شایسته.
  6. سواد رایانه ای: دانستن مهارت‌های راهبری رایانه.
  7. سواد سلامتی: دانستن اطلاعات مهم درباره تغذیه سالم و کنترل بیماری ها.
  8. سواد نژادی و قومی: شناخت نژادها و قومیت ها بر اساس احترام و تبعیض نگذاشتن.
  9. سواد بوم شناختی: دانستن راه های حفاظت از محیط زیست.
  10. سواد تحلیلی: توانایی شناخت، ارزیابی و تحلیل نظریه های مختلف و ایجاد استدلال های منطقی بدون تعصب و پیش فرض.
  11. سواد انرژی: توانایی مدیریت مصرف انرژی.
  12. سواد علمی: توانایی بحث یا حل و فصل مسائل با راهکارهای علمی و عقلانی مناسب.

4-   مهارت جدید !

چند روز پیش مطلبی خواندم با این عنوان که « به تازگی «یونسکو» در تعریف سواد تغییر ایجاد کرد. در این تعریف جدید، توانایی ایجاد تغییر، ملاک با سوادی قرار گرفته است» پس کسی با سواد تلقی می شود که بتواند با استفاده از خوانده ها و آموخته های خود، تغییری در زندگی خود ایجاد کند. به بیان دیگر، دانشی سودمند است که به عمل ختم شود .

بقول سعدی :

علم چندان که بیشتر خوانی

چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نه دانشمند

چارپاپی برو کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم و خبر

که بر او هیزم است یا دفتر