تغییرات در تعریف سواد

با تغییراتی که در سالهای گذشته در سطح علمی و فرهنگی جوامع ایجاد شده است، سواد در ادوار مختلف تعاریف مختلفی داشته است. در نوشتار زیر قصد دارم توضیحی کوتاه در این مورد ارائه نمایم.

 1-     توانایی خواندن و نوشتن

اولین تعریفی که از سوی یونسکو، در این مورد ارائه شده بود، اینگونه بود : سواد آموزی شامل یک دوره آموزشی است که فرد را قادر می سازد تا به اهدافش دست یابد، دانش و توان بالقوه خود را توسعه دهد ، و به طور کامل در اجتماع و جامعۀ خود شرکت نماید. یاد دارم که در زمان تحصیل در دبیرستان یکی از دبیران چنین مثالی برای ما زد؛ فردی با سواد است که بتواند به شهردار نامه‌ای بنویسد!

2-   اضافه شدن مهارت استفاده از رایانه و آشنایی یا یک زبان خارجی (بین المللی)

با فراگیر شدن استفاده از کامپیوتر در اواخر قرن گذشته، علاوه بر توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری، مهارت استفاده از رایانه و آشنایی با  یک زبان خارجی به معیارهای باسواد بودن اضافه شد. براساس این تعریف به دلیل عدم آشنایی اکثر افراد به زبانهای بین المللی بسیاری از کسانی که قبلاً «باسواد» بودند از محدوده سواد خارج شدند! .

3-  اضافه شدن مهارتهای جدید و تنگ‌تر شدن محدوده!

در اوایل قرن 21، مهارت‌های جدیدی برای باسواد بودن لازم بود. در این تعریف تغییرات زیادی در مفهوم سواد ایجاد شد. تسلط افراد به مهارتهای متنوعی که قطعاً برای زندگی در جامعه جدید به آن نیازمند بود. اما باسواد بودن سخت‌تر شد!. تسلط بر مهارتهای 12گانه زیر :

  1. سواد عاطفی: توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده و دوستان.
  2. سواد ارتباطی: توانایی برقراری ارتباط مناسب با دیگران و دانستن آداب اجتماعی.
  3. سواد مالی: توانایی مدیریت مالی خانواده، دانستن روش های پس انداز و توازن دخل و خرج
  4. سواد رسانه ای: این که فرد بداند کدام رسانه معتبر و کدام نامعتبر است.
  5. سواد تربیتی: توانایی تربیت فرزندان به نحو شایسته.
  6. سواد رایانه ای: دانستن مهارت‌های راهبری رایانه.
  7. سواد سلامتی: دانستن اطلاعات مهم درباره تغذیه سالم و کنترل بیماری ها.
  8. سواد نژادی و قومی: شناخت نژادها و قومیت ها بر اساس احترام و تبعیض نگذاشتن.
  9. سواد بوم شناختی: دانستن راه های حفاظت از محیط زیست.
  10. سواد تحلیلی: توانایی شناخت، ارزیابی و تحلیل نظریه های مختلف و ایجاد استدلال های منطقی بدون تعصب و پیش فرض.
  11. سواد انرژی: توانایی مدیریت مصرف انرژی.
  12. سواد علمی: توانایی بحث یا حل و فصل مسائل با راهکارهای علمی و عقلانی مناسب.

4-   مهارت جدید !

چند روز پیش مطلبی خواندم با این عنوان که « به تازگی «یونسکو» در تعریف سواد تغییر ایجاد کرد. در این تعریف جدید، توانایی ایجاد تغییر، ملاک با سوادی قرار گرفته است» پس کسی با سواد تلقی می شود که بتواند با استفاده از خوانده ها و آموخته های خود، تغییری در زندگی خود ایجاد کند. به بیان دیگر، دانشی سودمند است که به عمل ختم شود .

بقول سعدی :

علم چندان که بیشتر خوانی

چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نه دانشمند

چارپاپی برو کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم و خبر

که بر او هیزم است یا دفتر

اثر دانینگ کروگر – در اوج قله‌یِ «حماقت»

بنام خدا

گاهی وقتها با افرادِ کم سوادی برخورد میکنیم که با وجود اینکه تازه از حوزه «جهل مطلق» خارج شده‌اند اما مدعی دانش و فرزانگی فراوان هستند! ظهور این افراد از زمان فراگیر شدن اینترنت و خصوصاً موتورهای جستجو (مانند گوگل)، به شدت فزونی یافته است. چراکه به لطف این تکنولوژی‌های نوین، علامه شدن! (البته ظاهری) ، به شدت سهل شده است.

این افراد با اعتماد به نفسی وافر در توهم فرزانگی ، غرق می‌شوند و شروع به افاضه فضل می‌کنند.

اما در مقابل گروه دیگری را هم می‌بینیم که علیرغم داشتن دانش و تجربه کافی، فاقد اعتماد به نفس کافی بوده و توانایی و دانش خود را دست‌کم می‌گیرند.

در علوم رفتاری به این پدیده «اثر دانینگ-کروگر» می‌گویند که توضیح آن اینگونه بیان می‌شود : انحراف در قضاوت و استدلال و به تبع آن نتیجه‌گیری‌های غلط که باعث توهم برتری در فرد می‌شود و به اشتباه توانایی‌اش را بسیار بیش از اندازه واقعی قلمداد می‌کند این کم‌سوادان پرتوهم افرادی هستند که روند یادگیری در آنها متوقف شده است ، این افراد علاقه شدیدی به سخنرانی دارند اما معمولا از گفتگو در حوزه تخصصی! خود ناراحت می‌شوند! اگر فرد کمی باهوش باشد و در قله «حماقت» کمی تأمل کند به دره ناامیدی سقوط می‌کند!  برای عبور از این مرحله فرد باید بتواند با یادگیری و کسب تجربه از شیب تپه روشنگری بالا رود و به مرحله کسب اعتماد به نفس و تداوم در یادگیری و تجربه اندوزی نائل آید.

در نقطه مقابل گاهی افرادی را هم مشاهده میکنیم که از دانش، تجربه و حتی تخصص خیلی حرفه‌ای برخوردارند اما گرایش به دست‌کم گرفتن شایستگی‌ها و توانایی‌های خود دارند و تصور می‌کنند هرآنچه آنها می‌دانند و می‌توانند انجام دهند برای دیگران هم سهل و در دسترس است. این افراد کسانی هستند که در مسیر پیمودن تپه روشنگری، خسته شده‌اند. این افراد معمولا نیازمند یک شوک یا انگیزه مضاعف هستند تا از این مرحله گذر کرده و به مرحله تخصص همراه با اعتماد به نفس کافی برسند.

با این مقدمه قصد دارم به سراغ مقاله‌ای بروم که در سایت روانشناسی امروز (psychologytoday) با عنوان « توضیح رفتار طرفداران ترامپ با استفاده از الگوی دانینگ- کروگر، منتشر شده است (منبع اصلی www.rawstory.com)  .

خلاصه مقاله :

در گذشته روانشناسان برجسته‌ای در بررسی رفتار مردم آمریکا و حمایت آنها از ترامپ به این نتیجه رسیده بودند که مقبولیت ترامپ در میان هواداران به واسطه اثر دانینگ-کروگر بوده است. به عبارت دیگر این افراد که از لحاظ دانش سیاسی در سطح بسیار پایین قرار داشتند، خود را عالم و صاحب‌نظر در این حوزه می‌دانستند و با اعتماد بنفسی بالا به راحتی فریب ترامپ را خوردند و وعده‌های دروغین او را باور کردند.

در مقاله‌ای که 22 آگوست (5 روز پیش) از یان آنسون از اساتید دانشگاه مریلند، در ژورنال «روان شناسی سیاسی» منتشر شده است، به این موضوع (اثر دانینگ کروگر) در حوزه سیاست و بطور خاص انتخابات ریاست جمهوری امریکا و انتخاب دونالد ترامپ ، پرداخته شده است.

در این مقاله میخوانیم که در یک تحقیق آنلاین نتایج جالبی بدست آمد، مثلاً در بین 2600 نفر در مرحله اول اعتماد‌به‌نفس آنها مورد ارزیابی قرار گرفت و در مرحله دوم سطح دانش سیاسی آنها، برای مثال پرسیدن سوالاتی مانند: نام اعضای کابینه، طول دوران عضویت اعضای کنگره و… همانگونه که پیش‌بینی می‌شد نتایج نشان داد افرادی که سطح دانش کمتری دارند، اعتماد به‌نفس بالاتری دارند!!

یا در تحقیقی که درسال 2017 توسط {محققین} دانشگاه نیو همپشایر انجام شد، نشان داد که تنها 25% از هواداران ترامپ معتقدند که فعالیت‌های انسانی در تغییرات اقلیمی نقش دارند، درحالیکه 97%  از دانشمندانی که در حوزه تغییرات اقلیمی مطالعه می‌کنند با این نظریه موافق هستند.

این واقعیت نشان می‌دهد چرا ترامپ می‌تواند به راحتی طرفداران خود را فریب بدهد و دروغ را جایگزین حقایق کند.

و در انتها این نکته ذکر شده است که تعداد این جاهلان پر اعتماد روز به روز درحال افزایش است!!!

پس از خواندن این مقاله یاد این جمله برتراند راسل افتادم که میگوید :

مشکل دنیا این است که احمق ها کاملا به خود یقین دارند، در حالیکه دانایان سرشار از شک وتردیدند!

و بقول آلبرت موراویا (نویسنده ایتالیایی) :

حقیقت این است که بیسوادی از میان نرفته است ، فقط این روزها ، بیسوادها خواندن و نوشتن فراگرفته اند.

جایگاه زن

بنام خدا

به مناسبت روز زن

موضوعی که امروز و به این مناسبت قصد دارم در مورد آن چند خطی بنویسم جایگاه زن در ایجاد امن و آسایش در خانواده است. این جایگاه رفیع زنان چنان است که پیامبر اکرم (ص) که عالم مست گفتار او بود و سخنش آدمیان را امن و آسایش بود به عایشه همسرش می‌فرمایند: «کلمینی یا حمیرا»

آنک عالم مست گفتش آمدی

کلمینی یا حمیرا می‌زدی                     “مولانا”

 از دیدگاه مولانا زن تجلی رحمت پروردگار و اعلام حضور او در روی زمین است. در نظر مولانا زن در لطافت و تعالی چنان به خداوند نزدیک است که گوئیا مخلوق نیست بلکه خالق است.

پرتو حق است آن معشوق نیست

خالق است او گوئیا مخلوق نیست

عشق و محبت زن به همسر و فرزندان باعث ایجاد محیطی امن برای خانواده و ایجاد انگیزه بالا آنها در رشد و تعالی است. وجود بانویی مهربان و قدردان میتواند فضای خانواده و در نهایت جامعه را شادتر و پویاتر سازد. موضوعی که مولانا در نظمی زیبا چنین بیان میکند:

ای بسا از نازنینان خارکش

بر امید گل‌عذار ماه‌وش

ای بسا حمال گشته پشت‌ریش

از برای دلبر مه‌روی خویش

کرده آهنگر جمال خود سیاه

تا که شب آید ببوسد روی ماه

خواجه تا شب بر دکانی چار میخ

زانک سروی در دلش کردست بیخ

تاجری دریا و خشکی می‌رود

آن بمهر خانه‌شینی می‌دود

هر که را با مرده سودایی بود

بر امید زنده‌سیمایی بود

آن دروگر روی آورده به چوب

بر امید خدمت مه‌روی خوب

درود بیکران بر زنان خوب سرزمینم.

و درود ویژه بر مادرعزیز و همسر مهربان

علیرضا سمنانی / 13 بهمن 96

نهضت مشروطیت و بست نشینی مشروطه خواهان در سفارت انگلیس

بنام خدا

به بهانه 14 مهرماه و سالگرد برگزاري اولين جلسه مجلس شوراي ملي پس از پيروزي نهضت مشروطه (1285 ش)

سالها پیش در خاطرات یکی از افسران ارشد سازمان جاسوسی آمریکا (C.I.A)،  جمله‌ای عجیب خواندم که در آن زمان درک و پذیریش آن برای من دشوار بود امّا با مرور زمان و بررسی بیشتر وقایع تاریخی، (با تعجب فراوان)،  روز به روز بر صحت آن بیشتر واقف میشوم.

در آن نوشته که در حقیقت در قالب مصاحبه‌ای تنظیم شده بود، این افسر ارشد در جواب سوال خبرنگار که از او پرسید : به نظر شما احمق‌ترین سیاست مدار دنیا چه کسی است؟ اینگونه پاسخ داد : نام بردن از فرد، کاری بیهوده و البته مشکل ساز است! امّا این سوال جوابی ساده دارد! احمق‌ترین فرد کسی است که تصور کند در عرصه سیاست چیزی بنام « اتفاق» داریم!!!

قصدم در این نوشته، ذکر دو نکته ؛به اختصار؛ در برنامه‌ریزی قبلی بست نشینی مشروطه خواهان در سفارت انگلیس است

1- مرحوم ضیاءالدین درّی درباره تأثیر سفارت انگلیس در تغییر خواست مردم می نویسد: «تا این وقت [تحصن] سخن از مشروطه در میان نبود و این کلمه را کسی نمی دانست. لفظ مشروطه را به مردم تهران، اهل سفارت القا کردند… یک روز طرف عصر، بنده با سه نفر از معممین درب سفارت ایستاده بودم. درشکه شارژ دافر سفارت از قلهک وارد شد. همین که درشکه به محاذات ما رسید، ایستاد. بعد خانم شارژ دافر از درشکه پیاده شد؛ با نهایت خنده رویی و تغمز به نزد ما آمد، گفت: آقایان! شما برای چه اینجا آمده اید؟ یک نفر روضه خوان… گفت: ما آمده ایم اینجا یک مجلس عدالت می خواهیم. گفت: نمی دانم مجلس عدالت چیست! گفت: پس شما یقین مشروطه می خواهید. این اولین دفعه بود که ما لفظ مشروطه از دهان خانم انگلیسی شنیدیم… گفت: نه، شما مشروطه نگویید. ما که مشروطه شدیم کشیشهایمان را کشتیم، سلاطینمان را کشتیم تا مشروطه شدیم… آخوند مخاطب گفت: ما هم می کشیم، هر کس که مخالفت کند و اگر چه امام زمانمان باشد… بعد طولی نکشید که شنیدیم یکی فریاد می کرد: ما می خواهیم. یکی فریاد می کرد: ما شرطه می خواهیم. آخوند علیه ما علیه فریاد مشربه می کرد: بگویید آنچه را که خانم گفت! ما مشروطه می خواهیم.» [i]

2- شمس الدین رشدیه، فرزند میرزا حسن رشدیه مشهور (بانی نخستین مدارس جدیده در ایران) با اشاره به تحولات صدر مشروطه، در کتاب “سوانح عمر” ، صفحات 109 و 110، درباره زمینه چینی های تحصن در سفارت انگلیس ، نوشته قابل تاملی دارد:

“…در اواخر سال 1322 هجری قمری در قسمت شمال باغ سفارت انگلیس، نزدیک دیوار، دو سه چاهی زدند و رها کردند. پس از شش ماه، مجاور دیوار شمالی، دالانی به عرض دو و نیم متر ساختند و به فاصله یک متر چاله هایی کندند و به چاه بزرگ مربوط کردند و رها کردند. شش ماه بعد، بین چاله ها دیوار کشیدند. آن دالان به اتاق های کوچک چاله دار تقسیم شد. درهایی هم در جنوب شهر ، بازار نجاران ساخته و پرداخته شد. روزی هم درها را به آنجا انتقال داده و به اتاق ها گذاشتند. البته بناها، هر دفعه هم غیر از بناهای دفعه پیش بودند. در روزهای تحصن مردم در سفارت، این اتاق ها ، مستراح حضرات شد. چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار! فاعتبروا یا اولی الالباب ! …”

لازم به ذکر است چنین طرحی برای تعبیه تعدادی توالت ایرانی در باغ سفارت انگلیس که بعدا مکان تحصن بازاریان شده و مورد استفاده آنها قرار گرفت، تقریبا حدود 2 سال پیش از آغاز ماجرای تحصن در سفارت انگلیس (27 جمادی الثانی 1324) و به همین میزان قبل از مهاجرت کبرای علماء به قم (23 جمادی الثانی همان سال( شروع شد! یعنی حضرات نزدیک به دو سال قبل از اینکه ناگهان تعدادی از بازاریان روی به سفارت آورده و تقاضای تحصن کنند و تقاضای آنان پس از بررسی و از سر انسان دوستی توسط جناب شارژ دافر پذیرفته شود! جهت رفاه حالشان حتی دستشویی ها و توالت هایی را از قبل تعبیه کرده بودند!!! (لابد با علم غیب یا آینده بینی، پیش بینی شده بود که در آینده، واقعه اعتراض و مهاجرت و تحصنی اتفاق خواهد افتاد و بازاریانی از سفارت انگلیس تقاضای تحصن خواهند نمود!!)  

چنین پیش بینی حتی قبل از همه وقایعی که منجر به اعتراضات اولیه شد، انجام گرفته بود، یعنی درحالی که هنوز اولین جرقه ها هم برای انجام حرکاتی که منجر به اعتراضات اولیه و تقاضای عدالتخانه گردید، زده نشده بود!!! حضرات انگلیسی شروع به ساخت مستراح برای افرادی کردند که یک سال و نیم پس از آن اعتراضات و مهاجرت صغری و تحصن علماء ، تصادفا به سفارت متوسل خواهند شد!!!!

وقایعی که منجر به شروع نهضت عدالتخانه شد مانند : واقعه پوشیدن لباس روحانیت توسط موسیو نوز بلژیکی در محرم 1323 هجری قمری، واقعه فلک کردن مجتهد کرمان در محرم و صفر 1323 هجری قمری، واقعه فلک شدن تجار قند در روز دوشنبه 14 شوال 1323 هجری قمری و …که همه اینها منجر به مهاجرت صغری و بست نشینی در حرم عبدالعظیم علیه السلام در 16 شوال 1323 هجری قمری تا 16 ذیقعده همان سال شد یعنی نخستین تحرکات ابتدایی نهضت عدالتخانه که بعدها مشروطه نام گرفت ، از شش ماه تا یک سال و نیم پس از طراحی توالت های ایرانی سفارت انگلیس اتفاق افتادند!!!!

فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ (آیه 2 از سوره حشر)

پس ای هوشیاران عالم پند و عبرت گیرید.

————————————————————————————————————————————-

 [i]   مجموعه ای از: مکتوبات، اعلامیه ها،… و چند گزارش پیرامون نقش شیخ شهید فضل الله نوری در مشروطیت، ج 2، گردآوری محمد ترکمان، تهران، رسا، 1363ش، ص 322.

 

12 ویژگی آدم های اصیل

۱. آدم‌های اصیل تقلّا نمی‌کنند که دیگران دوست‌شان داشته باشند

آدم‌های اصیل، خودشان هستند. آنها می‌دانند که بعضی‌ها دوست‌شان دارند و بعضی دیگر، نه. با این قضیه مشکلی هم ندارند. مسئله این نیست که آنها به علاقه داشتن یا نداشتن دیگران اهمیتی نمی‌دهند، بلکه اجازه نمی‌دهند این مسئله مانع انجام کار درست شود. این آدم‌ها وقتی باید تصمیم نامطلوبی اتخاذ کنند یا در موقعیت ناخوشایندی قرار بگیرند، اگر واقعا چنین کاری واجب باشد، با آغوش باز به استقبالش می‌روند.

از آنجا که آدم‌های اصیل تشنه‌ی توجه دیگران نیستند، تلاشی هم برای خودنمایی نمی‌کنند. آنها می‌دانند که به‌جای تظاهر به اینکه آدم‌های خیلی مهمی هستند، باید دوستانه و با اعتمادبه‌نفس و مختصر و مفید حرف بزنند. به این ترتیب دیگران خیلی بیشتر توجه خواهند کرد و به آنچه این آدم‌ها می‌گویند علاقه نشان خواهند داد. یادتان باشد که دیگران سریعا متوجه رفتار شما می‌شوند و به رفتار صادقانه خیلی بیشتر جذب خواهند شد تا آنچه تلاش می‌کنید در ظاهر نشان دهید.

 

۲. آدم‌های اصیل قضاوت نمی‌کنند

آنها فکرِ بازی دارند و این ویژگی باعث می‌شود در نظر دیگران جذاب و معاشرتی جلوه کنند. هیچ کس دوست ندارد با کسی که از قبل عقیده‌ای را در ذهنش شکل داده و حاضر نیست حتی به نظرات دیگران گوش بدهد، گفتگو کند.

داشتن فکر باز، در محیط کار، مهم است. زیرا قابلیت نزدیک شدن به دیگران، یعنی دسترسی به ایده‌های تازه و استفاده از کمک آنها. برای حذف افکار از پیش شکل گرفته و قضاوت، باید دنیا را از دریچه‌ی چشم دیگران ببینید. برای این امر لازم نیست حتما به باورهای آنها عقیده پیدا کرده و یا از رفتارهای‌شان چشم‌پوشی کنید؛ بلکه در اصل به این معنی است که آنقدر از قضاوت‌ها فاصله بگیرید که دیگر قابل تشخیص نباشند. تنها آن وقت است که می‌توانید به دیگران اجازه دهید همانی باشند که واقعا هستند.

 

۳. آدم‌های اصیل، خودشان مسیرشان را می‌سازند

آنها حس خوشی و رضایت‌شان را از نظرات دیگران نمی‌گیرند. این ویژگی آنها را آزاد می‌گذارد تا مسیری که قطب‌نمای درونی خودشان نشان می‌دهد را دنبال کنند. آنها می‌دانند کیستند و طور دیگری وانمود نمی‌کنند. مسیر آنها از درون‌شان می‌آید، از اصول و ارزش‌های خودشان. آنها همان کاری را می‌کنند که عقیده دارند درست است و تحت تاثیر این واقعیت قرار نمی‌گیرند که شاید فلان شخص آن را دوست نداشته باشد.

 

۴. آدم‌های اصیل بخشنده هستند

همه‌ی ما تجربه‌ی کار با افرادی را داریم که مدام در استفاده از دانش یا منابع موجود مردد بوده‌اند. آنها طوری رفتار می‌کنند که انگار می‌ترسند اگر آنچه را برای انجام کارتان نیاز دارید به شما بدهند، از آنها جلو بیفتید. آدم‌های بخشنده همیشه ارتباطاتی که دارند و آنچه را می‌دانند و منابعی که به آن دسترسی دارند را با دست و دل بازی در اختیار دیگران قرار می‌دهند. آنها با تمام وجود دوست دارند که شما هم کارتان را به بهترین نحو انجام دهید زیرا هم‌گروهی‌تان هستند و آنقدر هم به خودشان اطمینان دارند که هرگز نگران این نیستند که شاید موفقیت شما باعث شود آنها بد جلوه کنند. در حقیقت، آنها عقیده دارند که موفقیت دیگران، موفقیت آنها است.

 

۵. آدم‌های اصیل با همه محترمانه برخورد می‌کنند

افراد اصیل چه با مهم‌ترین مشتریان‌شان برخورد داشته باشند و چه پیشخدمتی که برای‌شان نوشیدنی می‌آورد، همیشه مودب و محترم هستند. آنها می‌دانند که فرقی نمی‌کند با آدم‌هایی که قرار ناهار دارید چقدر خوب برخورد می‌کنید، اگر آنها ببینند که با دیگران چقدر بد رفتار می‌کنید، همه چیز تحت‌الشعاع قرار خواهد گرفت. آدم‌های اصیل با همه محترمانه رفتار می‌کنند چون باور دارند که از دیگران بهتر نیستند.

 

۶. آدم‌های اصیل انگیزه‌های مادی ندارند

آنها برای اینکه حس خوبی داشته باشند، نیازی به چیزهای درخشان و گران‌قیمت ندارند. مسئله این نیست که آنها فکر می‌کنند اگر بروند بیرون و جدیدترین و بهترین چیزها را بخرند تا وضعیت خوب خودشان را به رخ دیگران بکشند کار اشتباهی است؛ بلکه آنها برای شاد بودن اصلا نیازی به این کار ندارند. شادی آنها از درون‌شان نشات می‌گیرد و از ساده‌ترین چیزهایی می‌آید که به زندگی عمق می‌دهند، چیزهایی مثل دوستان و خانواده و داشتن هدف.

 

۷. آدم‌های اصیل قابل اعتمادند

آدم‌ها به سمت کسانی که اصالت دارند کشیده می‌شوند، چون می‌دانند که می‌شود به آنها اعتماد کرد. وقتی نمی‌دانید که فلان شخص واقعا کیست و چه احساسی دارد، دشوار است که او را دوست داشته باشید. آدم‌های اصیل به آنچه می‌گویند باور دارند و اگر قولی بدهند، سر قول‌شان می‌مانند. شما هرگز از انسانی به واقع اصیل نخواهید شنید که بگوید: «فقط این رو گفتم که جلسه زودتر تموم بشه.» وقتی آدم‌های اصیل چیزی بگویند، شما خواهید فهمید که واقعا به این خاطر است که معتقدند حقیقت دارد.

 

۸. آدم‌های اصیل پوست‌کلفت هستند

هویت و شخصیت آدم‌های اصیل چنان محکم است که به دلایل واهی از حرف و رفتار آدم‌های دور و بر خود آزرده نمی‌شوند. اگر کسی یکی از نظرات‌شان را مورد انتقاد قرار دهد، آنها نیازی به نتیجه‌گیری سریع نمی‌بینند، احساس نمی‌کنند مورد توهین قرار گرفته‌اند و شروع به برنامه‌ریزی برای انتقام نمی‌کنند. آنها می‌توانند بازخوردهای منفی و مخرب را به صورت هدفمند ارزیابی کنند و آنچه درست است را بپذیرند و به کار بگیرند و مابقی را رها کنند، بدون اینکه به احساسات منفی در وجود خود دامن بزنند.

 

۹. آدم‌های اصیل مدام سرشان در موبایل نیست

هیچ چیزی مانند زنگ دریافت پیامک یا حتی نگاهی گذرا به موبایل‌تان حین گفتگو، حواس طرف مقابل را پرت نمی‌کند. آدم‌های اصیل وقتی گفتگویی را آغاز کرده و به آن احساس تعهد می‌کنند، همه‌ی انرژی خود را روی آن گفتگو متمرکز می‌کنند. وقتی تمام وجود خود را به گفتگو اختصاص می‌دهید، آن گفتگو را لذت‌بخش‌تر و موثرتر خواهید یافت. در مقابل وقتی مثل ربات به دیگران نزدیک می‌شوید و همه‌ی حواس‌تان به موبایل‌تان است، در حقیقت مثل این می‌ماند که مغز آنها را روی حالت خلبان خودکار (autopilot) قرار داده و جلوی میل واقعی‌شان به گفتگو را می‌گیرید. آدم‌های اصیل ارتباط ایجاد کرده و حتی به گفتگوهای کوتاه و روزمره هم عمق می‌دهند. علاقه‌ی راستین به دیگران، باعث می‌شود آنها پرسش‌های خوب را به آسانی مطرح کرده و آنچه به آنها گفته‌ شده را به دیگر جنبه‌های مهم زندگی گوینده هم ارتباط بدهند.

 

۱۰. آدم‌های اصیل بنده‌ی نفس خود نیستند

آنها بر مبنای هوای نفس‌شان تصمیم نمی‌گیرند زیرا نیازی به تحسین دیگران برای داشتن احساسی خوب نسبت خودشان، ندارند. به همین ترتیب، آنها به دنبال این نیستند که در مرکز توجه قرار بگیرند یا تلاش نمی‌کنند دستاوردهای دیگران را به نام خودشان تمام کنند. آنها فقط آنچه را باید، انجام می‌دهند بدون اینکه بگویند «آهای! به من نگاه کنید.»

 

۱۱. آدم‌های اصیل ریاکار نیستند

آنها به آنچه می‌گویند عمل می‌کنند. آدم‌های بااصالت، به شما نمی‌گویند فلان کار را بکن و بعد خودشان خلافش را انجام دهند. این تا حدود زیادی به خاطر خودآگاهی آنهاست. بسیاری از آدم‌های ریاکار حتی متوجه اشتباهات‌شان هم نمی‌شوند، چون چشمان‌شان را به روی ضعف‌های خودشان بسته‌اند. اما آدم‌های اصیل ابتدا مسائل خودشان را حل می‌کنند.

 ۱۲. آدم‌های اصیل لاف نمی‌زنند

همه‌ی ما با آن آدم‌هایی که نمی‌توانند از صحبت درباره‌ی خودشان و موفقیت‌های‌شان دست بکشند کار کرده‌ایم. هرگز فکر کرده‌اید چرا آنها این‌طوری هستند؟ آنها مدام لاف می‌زنند و تلاش می‌کنند خودشان را بزرگ جلوه دهند، چون اعتماد به نفس ندارند و نگران هستند که اگر به دستاوردهای‌شان اشاره نکنند، هیچ کس متوجه آنها نشود. اما آدم‌های اصیل نیازی به لاف زدن ندارند. آنها به موفقیت‌های خودشان مطمئن هستند، اما این را هم می‌دانند که وقتی حقیقتا کار مهمی انجام می‌دهید، جدا از اینکه چند نفر متوجه آن شده و یا تحسینش می‌کنند، آن دستاورد خودش را نشان می‌دهد.

خلاصه‌ی کلام اینکه آدم‌های اصیل خودشان را می‌شناسند و آنقدر به خودشان اعتماد دارند که با ظاهر خودشان راحت باشند. آنها ریشه در حقیقت دارند و حقیقتا در لحظه زندگی می‌کنند. این آدم‌ها تلاش نمی‌کنند خودشان را در نظر دیگران خوب جلوه دهند و نگران این قضیه نیستند.

 

منبع : http://chetor.com/

شیپل نباشیم !

مالک یکی از معروف ترین دیکشنری های جهان (به نام مریام وبستر) یک کلمه را به واژگان خود اضافه کرد که سر و صدایی به پا کرد:

 این واژه چه بود؟ شیپل (Sheeple)!

این مرجع در معنای واژه شیپل نوشته است:

«افرادی مطیع، سازگار و به شدت تأثیر پذیر؛ در یک کلمه افرادی مثل گوسفند»!

تا اینجای کار همه چیز عادی به نظر می رسيد، اما مریام وبستر به این بسنده نکرد و در قسمت توضیح این لغت از نویسنده بخش تکنولوژی شبکه تلویزیونی سی.ان.ان مطلبی را آورد:

اپل یک قاب مخصوص برای افزایش ظرفیت باتری آیفون معرفی کرده، یک محصول بی فایده و مسخره برای شیپل ها که با خوشحالی 99 دلار برایش می پردازند!

یعنی اینکه برخی طرفداران متعصب شرکت اپل، شیپل هستند. حالا می دانید ریشه شیپل چیست؟

 این واژه از ادغام دو کلمه انگلیسی Sheep (گوسفند) و People (مردم) ساخته شده، آمده است! یعنی انسان گوسفند!

 

تحلیل و تجویز راهبردی:

 شیپل بودن همه جا می تواند باشد هر جایی که جذابیت از یک طرف و تعصب از طرف دیگر با هم گره می خورند.

 دست کم چهار حوزه ممکن است ما را به شیپل بودن تنزل دهد:

افراد بانفوذ، تیم های ورزشی، برندهای محبوب و …. بنابراین شیپل بودن دور از ما نیست.

 

 چه می توان کرد؟

 هر زمان که موضوعی مرتبط با پدیده های دوست داشتنی مان مطرح شد با دقت بیشتر از خودمان چند سوال بپرسیم؟

 

1- آیا حرفی که او می زند، اگر فرد دیگری هم بزند به همین راحتی از او قبول می کنم؟

2- آیا کاری که او می کند، برای من فایده ای دارد یا صرفا چون این کار اوست از آن خوشم می آید؟

3- آیا نظر یا اقدام او استدلال منطقی و محاسبه عقلایی (هزینه – فایده) دارد یا من اصلا آن ها را ارزیابی نمی کنم؟

زندگی زیباتر و ارزشمندتر از آن است که به تقلید کورکورانه بگذرد. خداوند بشارت داده به کسانی که امور را می سنجند و بهترین ها را انتخاب می کنند.

شیپل نباشیم!

https://www.merriam-webster.com/dictionary/sheeple

چرا افراد عاشق بی منطق هستند ؟؟؟

*** این مطلب را سال 92 هم در سایت قرار داده بودم و امروز آن را باز نشر کردم ***

پزشکان با استفاده از فناوری اسکن مغز تصاویر باورنکردنی از رخدادهای مغز هنگام عاشق شدن ارائه کردند تا مشخص شود که چرا افرادی که عاشق می شوند گاهی غیر منطقی و حتی مضحک می شوند.

 پزشکان با انجام اسکنهای مغزی متوجه تغییرات شیمیایی شده اند که در زمان عاشق شدن افراد در بخشهای مختلف مغز رخ می دهد و مهم تر از همه در چنین شرایطی برخی از بخشهای مختلف مغزی خاموش می‌شوند.

از سوی دیگر این اسکنهای مغزی نشان داده است که عاشق شدن به گونه ای می تواند انسانها را عصبی و ناپایدار کند.

پزشکان و متخصصان این تحقیق ابراز امیدواری کردند که این تحقیقات روزی نشان می دهد که چرا تعدادی از ما در مواردی که به احساسات و عاطفه مربوط می شود پا را از حد فراتر می گذاریم.

بخشی از مغز که از آن با عنوان ” لوب پیشانی یا قدامی ” یاد می شود و برای قضاوت کردن حائز اهمیت است هنگام عاشق شدن از کار می افتد. تصویربرداری رزونانس مغناطیسی (MRI) قطع این فعالیت را تنها زمانی که فرد عاشق بوده نشان می دهد. این امر موجب شده که فرد از تمام انتقادها و یا تردیدها نسبت به کسی که دوست دارد، چشم پوشی کند.

سمیر ذکی استاد زیبایی شناسی – عصبی در دانشگاه کالج لندن اظهار داشت: وقتی به کسی که دوستش دارید نگاه می کنید، بخشهایی از مغزتان فعال می شوند، اما یک بخش بزرگ در مغز که نقش قضاوت را برعهده دارد از کار افتاده و غیر فعال می شود.

وی اعتقاد دارد که مغز ممکن است برای اهداف زیست شناختی عالی تر چنین واکنشی نشان دهد. افرادی که عاشق هستند هنوز هم می توانند در زندگی خود تصمیمهای مهم اتخاذ کنند برای مثال درباره یک تجارت مهم یا موضوعات غیر احساسی تصمیم گیری کنند و این نوع سلامت عقلی ممکن است شرایطی را ایجاد کند که دوستانشان برای متقاعد کردن آنها در ترک این احساس در روابط غیرعاقلانه با چالش رو به رو شوند.

 اسکنهای مغزی همچنین نشان می دهد که بخشهایی از مغز که احساس را کنترل می کنند و بخش دیگری که درگیر احساسات منفی است نیز غیر فعال می شود به همین دلیل افرادی که عاشق هستند با رضایت کامل زندگی می کنند و همواره احساس شادی کرده و زمانی که عاشق هستند از این که اتفاق بدی رخ دهد هیچ واهمه ای ندارد.

مطالعات نشان می دهد که دوپامین مغز هنگامی که فرد عاشق است در سطح بالاتری قرار دارد. دوپامین کلید تجارب لذت و درد است که با لذت، اعتقاد و رضایت ارتباط دارد و ممکن است یک تغییر ناگهانی در سطح این ماده شیمیایی موجب شود که دست کشیدن از عشق دشوار شود.

آزمایشها نشان می دهد که استفاده از داروهای شبه افیونی چون کوکائین در افزایش سطح دوپامین مغز تأثیری مشابه عاشق شدن دارد.

یکی از عوارض جانبی افزایش دوپامین کاهش یک ماده شیمیایی دیگر به نام سروتونین است، هورمون کلیدی که حالات و اشتهای ما را تنظیم می کند.

کاهش سطح سروتونین در افرادی که دچار اختلال وسواس فکری عملی هستند نیز توضیح دهنده این است که چرا عشق می تواند ما را مضطرب و عصبی کند.

در رابطه با تغییرات شیمیایی در زمان عاشق شدن تغییرات مرتبط با آدرنالین بارزترین تغییر است. این هورمون علتی برای سرعت ضربان قلب، عرق کردن کف دست، خشک شدن دهان هنگام دیدن کسی است که دوستش داریم.

همین هورمون در زمانی که ما وحشت زده می شویم نیز ترشح می شود.

روانشناسان هنوز تلاش می کنند به درک این مسئله برسند که چرا یک فرد به طور مخاطره آمیزی نگران شده و همه چیز خود را به خاطر عشق به خطر می اندازد

تفاوت دانش و فرزانگی

در مقدمه بهتر است در مورد مفاهیم کلماتی مانند داده[1]، اطلاعات[2]، دانش[3] و خرد (فرزانگی) [4]  که متاسفانه گاهی به اشتباه بجای یکدیگر به کار می‌روند ، توضیحاتی ارائه نمایم.

دانسته‌ها، آگاهی‌ها، نشانه‌ها، آمارها، شناسه‌ها، پیشینه‌ها و پنداشته‌ها را داده می‌نامند. اصطلاح داده یک عبارت نسبی است یعنی اگر موجب درک و فهم لازم و کامل دراین مرحله شود به عنوان آگاهی یا اطلاعات از آن نام می‌برند و چنانچه موجب درک و فهم کامل نگردد به عنوان همان داده به شمار می‌آید.

به عبارت دیگر با دسته‌بندی، سازماندهی ، پردازش و تفسیر داده‌های ، آنها تبدیل به اطلاعات می‌شوند.

به کمکِ ایده‌ها، آزمایشات، تجربیات، آموخته‌ها و … از این اطلاعات، دانش، خلق و آفریده می‌شود.

و وقتی از دانش برای بهبود فرآیندها، تصمیم‌گیری‌های بهتر و افزایش بهره‌وری استفاده شود و بتوان بگونه‌ای هوشمندانه از آن استفاده نمود ، خرد حاصل شده است.

دانش اگرچه بر بستر اطلاعات شکل گرفته و در پرتو تجارب و بسترهای آگاهانه فرد بوجود می‏آید اما خرد مرتبه‏ای بالا‏تر است که ضمن بکارگیری مستمر و شایسته دانش، توان یادگیری، تجربه ‏اندوزی و قدرت انتخاب و قضاوت بر اساس اصول و ضوابط معین را شامل می‏گردد.

اگر بخواهیم چهار مفهوم بالا را در یک مثال بیاوریم، اینگونه خواهد بود:

داده : چراغ، قرمز، سبز، نارنجی، ماشین و…

اطلاعات : چراغ راهنمایی که در تقاطع قرار دارد.

دانش : هنگامی که به تقاطعی با چراغ قرمز می‌رسیم، باید توقف کنیم.

خرد: بهتر است قبل از رسیدن به تقاطع ترمز را چِک کنیم، با سرعت کمتر، توقف بهتری خواهم داشت، قبل از توقف به پشت خودرومان هم توجه داشته باشیم و ….

اما برتری خرد بر دانش از آنجایی آغاز می‌گردد که «عمل» و «تجربه» بر دانش افزوده می‌شود دانشمند و عالم، میتواند بی عمل باشد اما خردمندی و فرزانگی بدون عمل مفهوم نداشته و بی معنی است.

و یا از مهمترین برتری‌های خرد بر دانش این است که دانش می‌تواند فاقد عنصر اخلاق باشد. دانشمند میکروبیولوژیست، سلاح میکروبی می‌سازد! دانشمند هسته‌ای بمب هسته‌ای می‌سازد! و همچنان به او لقب «دانشمند» میدهند! اما اگر صفت خردمند را بخواهیم به این دانشمندان اضافه کنیم دیگر هیچ عقل سلیمی نمی‌پذیرد که خرمند «بمب» بسازد، چرا که فعل غیراخلاقی از خرمند واقعی ، محال است.

و یا عنصر شعور، دانشمندی که رفتاری انجام میدهد که نشانه‌ای از «بیشعوری» است فقط متصف به بیشعوری میشود، اما خرمندی «بیشعور» قابل تصور در ذهن نیست چه رسد به وجود عینی، و دقیقاً وقتی خرمندنمایی( مثل تماشاگر نما) از دایره «شعور» خارج شود، بلافاصله از دایره خردمندان هم خارج شده است.

بنابراین با حدوث هر فعل یا حتی صفت منکری، خردمند از دایره خرد و فرزانگی ، بیرون می افتد.

 

بقول فردوسی :

خرد افســــرشهریاران بود، خرد زیور نامداران بــــــود
خرد زنده ی جاودانی شناس، خرد مایه ی زندگانـی شناس
خرد رهنمای وخرد دلگشای، خرد دست گیرد بهر دو سرای
ازاو شادمانی ازاو مردمیست ازویت فزونی و زویت کمی است

 

 


[1] DATA

[2] Information

[3] Knowledge

[4] Wisdom

سند 2030 و بی اخلاقی بعضی ها !!!

زمانی که در کوران تبلیغات نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری گروهی به قصد تخریب کاندیدای دولت مستقر، شروع به مطرح کردن روایتی دروغ از سند 2030 سازمان یونسکو نمودند یاد داستانی از مرحوم دکتر علی شریعتی افتادم با این مضمون که ، « در مزینان فردی روزی به عموی دکتر شریعتی می‌گوید در ده کنار مزینان، جوجه خروس‌های خوب و چاق را دانه‌ای پنج تومان می‌فروشند. عموی ایشان می‌گوید چطور چنین چیزی امکان دارد، در مزینان جوجه خروس ده تومان است. پاسخ می‌شنود که : شما پولش را بدهید، من آن را تهیه می‌کنم. عموی ایشان پنجاه تومان می‌دهد و فرد مورد نظر چند روز بعد ده خروس به او تحویل می‌دهد و عمو خوشحال از ارزان خریدن خروس‌ها ! چند وقت بعد یکی از بستگان به دیدن عموی مرحوم شریعتی می‌آیند و در ضمن صحبت میگوید که راستی جوجه خروس‌ها به دستت رسید! آخر مرغ ما کرچ نمیشد و زنم نذر کرده بود اگر مرغ کرچ‌ شد و روی تخم ها خوابید هر چند تا که خروس شد ، نذری برای شما باشد. ده یازده تایی خروس شد و دادیم فلانی برای شما بیاورد!

در این زمان ناگهان پیکِ رند بی‌خبر وارد منزل عمو می‌شود و مشاهده می‌کند  صاحب اولیه‌ی خروس‌ها در کنار عمو نشسته است. با زیرکی شروع به فریاد میکند: آقا چه نشستید خون افتاده تو بازار حسن با حسین دعوا کرد، محسن را با چاقو زدند ، آقا بازار قیامت شده و…..

آنها هم با عجله و هراسان به سمت بازار می‌دوند و اما می‌بینند همه جا آرام است و همه سرکار خودشان هستند ، فقط در این شلوغ کردن‌ها آن مردِ رند فرار کرده است تا راز برملا شده، برایش دردسر درست نکند.!!!

داستان شلوغ کاری ها در مورد سند 2030 هم بدین‌گونه است، که گروهی به دروغ این سند را ضد اسلام و ارزش‌های ملی و آئینی ما نشان دادند و در ذهن عوام جامعه اینگونه مطرح کردند که براساس سندی که دولت جمهوری اسلامی ایران پذیرفته است آموزش های جنسی شامل خودارضایی و همجنسگرایی در مدارس الزامی خواهد شد و حتی برخی پا فراتر گذاشتند و مدعی شدند که ارائه این آموزش ها با چاپ کتابی به نام «لک لکی در کار نیست» در برخی مدارس آغاز شده است. درحالیکه  در این سند، حتی کلمات خودارضایی و همجنسگرایی نیامده است و تماماً ساخته و پرداخته ذهن این افراد بوده است!

 حتی همانگونه که رئیس جمهور محترم بیان کردند، به رهبر معظم انقلاب هم گزارش دروغ دادند!

آنها در ایام تبلیغات انتخاباتی، علاوه بر اینکه در فضای مجازی این شایعات را پراکندند، با چاپ میلیونی تراکت و توزیع آن در اقصی نقاط کشور، به ویژه در روستاها و حتی سخنرانی های متعدد انتخاباتی و تبلیغات چهره به چهره خیابانی، کوشیدند به نگرانی مردم در این مورد دامن بزنند.

در ادامه خلاصه این سند (اصل سند حدود 100 صفحه است. جهت تنویر اذهان دوستان ارائه میشود، تا ببینید این بی اخلاقان برای شلوغ کردن بازار انتخابات چه دروغ‌هایی را به هم بافتند تا شاید بتوانند به کرسی ریاست جمهوری برسند (که البته به لطف خدا و کوشش مردم فرهیخته ما، موفق نبودند).

 

چارچوب اقدام آموزش ۲۰۳۰» در امتداد برنامه «آموزش برای همه» قرار دارد که سابقه آن به سال ۱۹۹۰ باز می گردد. برنامه «آموزش برای همه» طی سال های ۲۰۰۰ الی ۲۰۱۵ در جمهوری اسلامی ایران اجرا شد و کشور ما به دلیل دستاوردهای موفقی که در ارتباط با برخی از شاخص های آن داشت، مورد تقدیر جهانیان قرار گرفت.

اما خلاصه متن اصلی سند 2030 یونسکو [1]

در مقدمه این متن بیان شده است، این سند برای توجه به رفاه و نیک‌بختی انسان‌ها و بهبود اوضاع شرایط کره زمین تهیه شده است و رهبران و مردم جهان بر آن هستند که تا سال 2030، فقرو گرسنگی در همه اشکال و ابعاد آن پایان یابد ،خشونت، فساد، قاچاق و … پایان یافته و به سمت تحقق کرامت انسانی، صلح، عدالت، رعایت برابری، رفاه، ، مدیریت پایدار منابع طبیعی،گسترش بهداشت، تامین آب آشامیدنی برای همه، توانمندسازی زنان و دختران، محترم شمردن تنوع فرهنگی،حمایت از اقشار آسیب پذیر، مردمسالاری، بهبود محیط زیست، توسعه مناطق روستایی،توسعه آموزش های عمومی و فنی و حرفه ای، ترویج تفاهم، اشتغالزایی، و نظایر این ها حرکت کنند.  سپس بر لزوم تلاش همه دولت ها برای رسیدن به اهداف توسعه ای 2030 تأکید شده است. آنگاه اهداف اصلی سند، در هفده بند بیان شده است که عبارتند از:

         1-        پایان دادن به فقر در تمامی اشکال آن در همه جا

         2-        پایان دادن به گرسنگی، تحقق امنیت غذایی،  تغذیه بهتر و ترویج کشاورزی پایدار

         3-        تضمین زندگی توام با سلامت و ترویج رفاه برای همه و در تمام سنین

         4-        تضمین آموزش با کیفیت فراگیر و عادلانه و ایجاد فرصت های یادگیری مادام‌العمر برای همه

         5-        دستیابی به تساوی جنسیتی و توانمند سازی همه دختران  وزنان

         6-       تضمین در دسترس بودن و مدیریت پایدار آب و فاضلاب برای همه

         7-        تضمین دسترسی به انرژی ارزان قیمت، قابل اعتماد، پایدار و مدرن برای همه

         8-       ترویج رشد اقتصادی ماندگار، فراگیر و پایدار و اشتغال کامل و مولد و شغل مناسب برای همه

         9-       ایجاد زیرساخت مقاومتی، ترویج صنعتی‌سازی پایدار و فراگیر  و ترویج نوآوری

       10-     کاهش نابرابری در درون و در میان کشورها

       11-     تبدیل شهرها و سکونت گاه های انسانی به مکان های همه شمول، امن، مقاوم و پایدار

       12-      تضمین الگوی پایدار تولید و مصرف

       13-     اقدام فوری برای رویارویی با تغییرات آب و هوا و اثرات آن

       14-      حفاظت و استفاده پایدار از اقیانوسها، دریاها و منابع دریایی برای توسعه پایدار

       15-      پاسداشت، احیاء و ترویج استفاده پایدار از بوم‌سازگان‌های زمینی، مدیریت پایدار جنگل ها، مبارزه با بیابان زایی، متوقف و معکوس نمودن فرسایش زمین و توقف از بین بردن تنوع زیستی

       16-      ترویج جوامع صلح‌جو و فراگیر برای توسعه پایدار، دسترسی به عدالت برای همه و ایجاد نهادهای موثر، پاسخگو و فراگیر در تمام سطوح

       17-     تقویت ابزارهای اجرایی و احیای مشارکت جهانی برای (تحقق) توسعه پایدار 

 

همانگونه که ملاحظه میفرمایید موضوعات مطرح شده عملاً  ارتباطی با موضوعاتی  که مخالفان دولت مطرح کرده بودند، نداشته و مسائلی انسانی و ارزشمند را مطرح می‌نماید.مهمتر اینکه علیرغم اینکه موضوعات مطروحه منافات ساختاری با مسائل ملی و اعتقادی ما ندارد ، دولت جمهوری اسلامی ایران از حق تحفظ[2] در قراردادهای بین‌المللی استفاده نموده و اعلام نموده در هربخشی از این سند که با معیارهای دینی و ملی و عرفی ما منافات داشته باشد ، توسط ایران اجرا نخواهد شد.

«جمهوری اسلامی ایران خود را متعهد به بخش هایی از «چارچوب اقدام آموزش ۲۰۳۰» که به هر شکلی در تعارض با مقررات و اولویت های ملی، باورهای دینی و ارزش های فرهنگی جامعه ایرانی تفسیر و تعبیر شوند، نمی داند»[3].



[1] ترجمه متن اصلی در آدرس :

http://fa.irunesco.org/wp-content/uploads/2016/07/Agenda2030FARSI-1.pdf

[2] حق تحفظ براساس کنوانسیون وین در مورد حقوق معاهدات (1969)

«بیانیه یک‌جانبه‌ای که یک کشور تحت هر نام یا به هر عبارت در موقع امضا، تصویب، پذیرش، تأیید یا الحاق به یک معاهده صادر و با آن قصد خود را اعلام می‌کند که اثر حقوقی بعضی از مقررات معاهدات به هنگام اجرای آن معاهده نسبت به خود را نمی‌پذیرد یا آن را تغییر می‌دهد »

 

[3] “Text of reservation of the Islamic Republic of Iran on the Framework for Action Education 2030

“The Islamic Republic of Iran is not committed to those parts of the Framework for Action Education 2030 that might in one way or another be interpreted as contradictory to the national legislations and priorities, religious beliefs and cultural values of the Iranian society”.

 

سیدمحمد خاتمی سیاست مداری صادق و کاریزماتیک

هیچ گفته ای تا کنون به اندازه ی این جمله ی سردار مرتضی طلایی ، فرمانده اسبق نیروی انتظامی و عضو سابق شورای شهر تهران به دلم ننشسته بود:

«انتخابات در ایران، دیگر انتخابات نیست، بلکه انتصابات سید محمد خاتمی است».

اگر این جمله از زبان هواداران خاتمی بود شاید اینگونه اثر گذار نمی شد. طلایی از نظامیان سابقه دار، از اصولگرایان نام آشنا و از مخالفان مشهور سید محمد خاتمی است.
شاید پشت این جمله سردار طلایی بتوان افسوس و حسرت را به وضوح مشاهده کرد که چرا در خیل هواداران خاتمی جای ندارد.
راستی چه شد که خاتمی بدون داشتن تریبون و روزنامه و امکانات ارتباطی آن چنانی و تعریف و تمجیدهای تلویزیونی و مجیز گویی های مداحان و صاحبان منبر، آنگونه شده که کافیست هر چهار سال تنها با یک پیام سه دقیقه ای آنهم نه در تلویزیون که در شبکه های مجازی، آرای ملتی را به سمت و سوی خاصی تغییر دهد. عجیب است که این مرد دیگر در مقابل انواع تهمتها و افتراها دارای گونه ای سپر دفاعی است که هر گونه توهین و ناسزا بدون عکس العملی از طرف ایشان، به سمت گوینده بازگشته و بر قلب خودش اصابت میکند. او کسی است که با ارائه یک لیست ساده در انتخابات مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان رهبری، شورای شهر و ریاست جمهوری، رقبا را کاملا مات می کند. باور کنید حداقل از این نظر ، خاتمی در کل دنیا بی همتاست. در هیچ جای دنیا، فردی را پیدا نمی کنید که با وجود حجم عظیم هجمه های تبلیغاتی علیه ایشان، بدون داشتن یک رسانه ی فراگیر و در میان محدودیت های و ممنوعیت های گوناگون اینگونه در حرکت توده های اجتماع تأثیر گذار باشد.
حال خاتمی تبدیل به رهبری گردیده که هر حزب و جبهه سیاسی آرزوی داشتن چنین لیدری را دارد. رهبری که مخالفانش او را در حصر ظالمانه قرار دادند تا کسی صدایش را نشنود، تصویرش را ممنوع کردند تا از ذهن مردم پاک و فراموش شود، ممنوع الخروجش کردند تا هیچ نام و نشانی از او در دنیا یافت نگردد، او را متهم به وطن فروشی کردند تا بدنامش کنند ولی امروز آنکه آزادست، خاتمی است، آنکه خوش نام است، خاتمی است ، آنکه تأثیر گذار است، خاتمی است و آنکه محبوب است، خاتمی است . در عوض آنانکه منفورند و بدنامند و در حصار خودخواهی های خود محصورند و از اینهمه تلاش مذبوحانه خسته و رنجورند دشمنان خاتمی اند.
دوم خرداد، سالروز طلوع گفتمان صداقت در دنیای پر از نیرنگ سیاست است و معمار این گفتمان کسی نیست جز سید محمد خاتمی.
او ثابت کرد که لزوماً برای موفقیت در عالم سیاست، نیازی به نیرنگ بازی های رایج زمانه نیست. او نشان داد که سیاستمدار راستگو و پرهیزگار موجودی افسانه و خیالی نیست. او بنیانگذار گونه ای نو از علم سیاست است که در آن با تکیه بر صداقت و گذشت و مدارا و احترام به مخالفان و حتی دشمنان، پرهیز از زیاده گویی و توهین و افترا ، می توان بر همه چیز و همه کس فائق آمد.
*«شاید تنها نلسون ماندلا را بتوان یک خاتمی دیگر نامید ولا غیر»*
دوم خرداد سالروز شکفتن گل خوشبوی صداقت و راستی در عالم هزار رنگ سیاست مبارکباد.