12 ویژگی آدم های اصیل

۱. آدم‌های اصیل تقلّا نمی‌کنند که دیگران دوست‌شان داشته باشند

آدم‌های اصیل، خودشان هستند. آنها می‌دانند که بعضی‌ها دوست‌شان دارند و بعضی دیگر، نه. با این قضیه مشکلی هم ندارند. مسئله این نیست که آنها به علاقه داشتن یا نداشتن دیگران اهمیتی نمی‌دهند، بلکه اجازه نمی‌دهند این مسئله مانع انجام کار درست شود. این آدم‌ها وقتی باید تصمیم نامطلوبی اتخاذ کنند یا در موقعیت ناخوشایندی قرار بگیرند، اگر واقعا چنین کاری واجب باشد، با آغوش باز به استقبالش می‌روند.

از آنجا که آدم‌های اصیل تشنه‌ی توجه دیگران نیستند، تلاشی هم برای خودنمایی نمی‌کنند. آنها می‌دانند که به‌جای تظاهر به اینکه آدم‌های خیلی مهمی هستند، باید دوستانه و با اعتمادبه‌نفس و مختصر و مفید حرف بزنند. به این ترتیب دیگران خیلی بیشتر توجه خواهند کرد و به آنچه این آدم‌ها می‌گویند علاقه نشان خواهند داد. یادتان باشد که دیگران سریعا متوجه رفتار شما می‌شوند و به رفتار صادقانه خیلی بیشتر جذب خواهند شد تا آنچه تلاش می‌کنید در ظاهر نشان دهید.

 

۲. آدم‌های اصیل قضاوت نمی‌کنند

آنها فکرِ بازی دارند و این ویژگی باعث می‌شود در نظر دیگران جذاب و معاشرتی جلوه کنند. هیچ کس دوست ندارد با کسی که از قبل عقیده‌ای را در ذهنش شکل داده و حاضر نیست حتی به نظرات دیگران گوش بدهد، گفتگو کند.

داشتن فکر باز، در محیط کار، مهم است. زیرا قابلیت نزدیک شدن به دیگران، یعنی دسترسی به ایده‌های تازه و استفاده از کمک آنها. برای حذف افکار از پیش شکل گرفته و قضاوت، باید دنیا را از دریچه‌ی چشم دیگران ببینید. برای این امر لازم نیست حتما به باورهای آنها عقیده پیدا کرده و یا از رفتارهای‌شان چشم‌پوشی کنید؛ بلکه در اصل به این معنی است که آنقدر از قضاوت‌ها فاصله بگیرید که دیگر قابل تشخیص نباشند. تنها آن وقت است که می‌توانید به دیگران اجازه دهید همانی باشند که واقعا هستند.

 

۳. آدم‌های اصیل، خودشان مسیرشان را می‌سازند

آنها حس خوشی و رضایت‌شان را از نظرات دیگران نمی‌گیرند. این ویژگی آنها را آزاد می‌گذارد تا مسیری که قطب‌نمای درونی خودشان نشان می‌دهد را دنبال کنند. آنها می‌دانند کیستند و طور دیگری وانمود نمی‌کنند. مسیر آنها از درون‌شان می‌آید، از اصول و ارزش‌های خودشان. آنها همان کاری را می‌کنند که عقیده دارند درست است و تحت تاثیر این واقعیت قرار نمی‌گیرند که شاید فلان شخص آن را دوست نداشته باشد.

 

۴. آدم‌های اصیل بخشنده هستند

همه‌ی ما تجربه‌ی کار با افرادی را داریم که مدام در استفاده از دانش یا منابع موجود مردد بوده‌اند. آنها طوری رفتار می‌کنند که انگار می‌ترسند اگر آنچه را برای انجام کارتان نیاز دارید به شما بدهند، از آنها جلو بیفتید. آدم‌های بخشنده همیشه ارتباطاتی که دارند و آنچه را می‌دانند و منابعی که به آن دسترسی دارند را با دست و دل بازی در اختیار دیگران قرار می‌دهند. آنها با تمام وجود دوست دارند که شما هم کارتان را به بهترین نحو انجام دهید زیرا هم‌گروهی‌تان هستند و آنقدر هم به خودشان اطمینان دارند که هرگز نگران این نیستند که شاید موفقیت شما باعث شود آنها بد جلوه کنند. در حقیقت، آنها عقیده دارند که موفقیت دیگران، موفقیت آنها است.

 

۵. آدم‌های اصیل با همه محترمانه برخورد می‌کنند

افراد اصیل چه با مهم‌ترین مشتریان‌شان برخورد داشته باشند و چه پیشخدمتی که برای‌شان نوشیدنی می‌آورد، همیشه مودب و محترم هستند. آنها می‌دانند که فرقی نمی‌کند با آدم‌هایی که قرار ناهار دارید چقدر خوب برخورد می‌کنید، اگر آنها ببینند که با دیگران چقدر بد رفتار می‌کنید، همه چیز تحت‌الشعاع قرار خواهد گرفت. آدم‌های اصیل با همه محترمانه رفتار می‌کنند چون باور دارند که از دیگران بهتر نیستند.

 

۶. آدم‌های اصیل انگیزه‌های مادی ندارند

آنها برای اینکه حس خوبی داشته باشند، نیازی به چیزهای درخشان و گران‌قیمت ندارند. مسئله این نیست که آنها فکر می‌کنند اگر بروند بیرون و جدیدترین و بهترین چیزها را بخرند تا وضعیت خوب خودشان را به رخ دیگران بکشند کار اشتباهی است؛ بلکه آنها برای شاد بودن اصلا نیازی به این کار ندارند. شادی آنها از درون‌شان نشات می‌گیرد و از ساده‌ترین چیزهایی می‌آید که به زندگی عمق می‌دهند، چیزهایی مثل دوستان و خانواده و داشتن هدف.

 

۷. آدم‌های اصیل قابل اعتمادند

آدم‌ها به سمت کسانی که اصالت دارند کشیده می‌شوند، چون می‌دانند که می‌شود به آنها اعتماد کرد. وقتی نمی‌دانید که فلان شخص واقعا کیست و چه احساسی دارد، دشوار است که او را دوست داشته باشید. آدم‌های اصیل به آنچه می‌گویند باور دارند و اگر قولی بدهند، سر قول‌شان می‌مانند. شما هرگز از انسانی به واقع اصیل نخواهید شنید که بگوید: «فقط این رو گفتم که جلسه زودتر تموم بشه.» وقتی آدم‌های اصیل چیزی بگویند، شما خواهید فهمید که واقعا به این خاطر است که معتقدند حقیقت دارد.

 

۸. آدم‌های اصیل پوست‌کلفت هستند

هویت و شخصیت آدم‌های اصیل چنان محکم است که به دلایل واهی از حرف و رفتار آدم‌های دور و بر خود آزرده نمی‌شوند. اگر کسی یکی از نظرات‌شان را مورد انتقاد قرار دهد، آنها نیازی به نتیجه‌گیری سریع نمی‌بینند، احساس نمی‌کنند مورد توهین قرار گرفته‌اند و شروع به برنامه‌ریزی برای انتقام نمی‌کنند. آنها می‌توانند بازخوردهای منفی و مخرب را به صورت هدفمند ارزیابی کنند و آنچه درست است را بپذیرند و به کار بگیرند و مابقی را رها کنند، بدون اینکه به احساسات منفی در وجود خود دامن بزنند.

 

۹. آدم‌های اصیل مدام سرشان در موبایل نیست

هیچ چیزی مانند زنگ دریافت پیامک یا حتی نگاهی گذرا به موبایل‌تان حین گفتگو، حواس طرف مقابل را پرت نمی‌کند. آدم‌های اصیل وقتی گفتگویی را آغاز کرده و به آن احساس تعهد می‌کنند، همه‌ی انرژی خود را روی آن گفتگو متمرکز می‌کنند. وقتی تمام وجود خود را به گفتگو اختصاص می‌دهید، آن گفتگو را لذت‌بخش‌تر و موثرتر خواهید یافت. در مقابل وقتی مثل ربات به دیگران نزدیک می‌شوید و همه‌ی حواس‌تان به موبایل‌تان است، در حقیقت مثل این می‌ماند که مغز آنها را روی حالت خلبان خودکار (autopilot) قرار داده و جلوی میل واقعی‌شان به گفتگو را می‌گیرید. آدم‌های اصیل ارتباط ایجاد کرده و حتی به گفتگوهای کوتاه و روزمره هم عمق می‌دهند. علاقه‌ی راستین به دیگران، باعث می‌شود آنها پرسش‌های خوب را به آسانی مطرح کرده و آنچه به آنها گفته‌ شده را به دیگر جنبه‌های مهم زندگی گوینده هم ارتباط بدهند.

 

۱۰. آدم‌های اصیل بنده‌ی نفس خود نیستند

آنها بر مبنای هوای نفس‌شان تصمیم نمی‌گیرند زیرا نیازی به تحسین دیگران برای داشتن احساسی خوب نسبت خودشان، ندارند. به همین ترتیب، آنها به دنبال این نیستند که در مرکز توجه قرار بگیرند یا تلاش نمی‌کنند دستاوردهای دیگران را به نام خودشان تمام کنند. آنها فقط آنچه را باید، انجام می‌دهند بدون اینکه بگویند «آهای! به من نگاه کنید.»

 

۱۱. آدم‌های اصیل ریاکار نیستند

آنها به آنچه می‌گویند عمل می‌کنند. آدم‌های بااصالت، به شما نمی‌گویند فلان کار را بکن و بعد خودشان خلافش را انجام دهند. این تا حدود زیادی به خاطر خودآگاهی آنهاست. بسیاری از آدم‌های ریاکار حتی متوجه اشتباهات‌شان هم نمی‌شوند، چون چشمان‌شان را به روی ضعف‌های خودشان بسته‌اند. اما آدم‌های اصیل ابتدا مسائل خودشان را حل می‌کنند.

 ۱۲. آدم‌های اصیل لاف نمی‌زنند

همه‌ی ما با آن آدم‌هایی که نمی‌توانند از صحبت درباره‌ی خودشان و موفقیت‌های‌شان دست بکشند کار کرده‌ایم. هرگز فکر کرده‌اید چرا آنها این‌طوری هستند؟ آنها مدام لاف می‌زنند و تلاش می‌کنند خودشان را بزرگ جلوه دهند، چون اعتماد به نفس ندارند و نگران هستند که اگر به دستاوردهای‌شان اشاره نکنند، هیچ کس متوجه آنها نشود. اما آدم‌های اصیل نیازی به لاف زدن ندارند. آنها به موفقیت‌های خودشان مطمئن هستند، اما این را هم می‌دانند که وقتی حقیقتا کار مهمی انجام می‌دهید، جدا از اینکه چند نفر متوجه آن شده و یا تحسینش می‌کنند، آن دستاورد خودش را نشان می‌دهد.

خلاصه‌ی کلام اینکه آدم‌های اصیل خودشان را می‌شناسند و آنقدر به خودشان اعتماد دارند که با ظاهر خودشان راحت باشند. آنها ریشه در حقیقت دارند و حقیقتا در لحظه زندگی می‌کنند. این آدم‌ها تلاش نمی‌کنند خودشان را در نظر دیگران خوب جلوه دهند و نگران این قضیه نیستند.

 

منبع : http://chetor.com/

شیپل نباشیم !

مالک یکی از معروف ترین دیکشنری های جهان (به نام مریام وبستر) یک کلمه را به واژگان خود اضافه کرد که سر و صدایی به پا کرد:

 این واژه چه بود؟ شیپل (Sheeple)!

این مرجع در معنای واژه شیپل نوشته است:

«افرادی مطیع، سازگار و به شدت تأثیر پذیر؛ در یک کلمه افرادی مثل گوسفند»!

تا اینجای کار همه چیز عادی به نظر می رسيد، اما مریام وبستر به این بسنده نکرد و در قسمت توضیح این لغت از نویسنده بخش تکنولوژی شبکه تلویزیونی سی.ان.ان مطلبی را آورد:

اپل یک قاب مخصوص برای افزایش ظرفیت باتری آیفون معرفی کرده، یک محصول بی فایده و مسخره برای شیپل ها که با خوشحالی 99 دلار برایش می پردازند!

یعنی اینکه برخی طرفداران متعصب شرکت اپل، شیپل هستند. حالا می دانید ریشه شیپل چیست؟

 این واژه از ادغام دو کلمه انگلیسی Sheep (گوسفند) و People (مردم) ساخته شده، آمده است! یعنی انسان گوسفند!

 

تحلیل و تجویز راهبردی:

 شیپل بودن همه جا می تواند باشد هر جایی که جذابیت از یک طرف و تعصب از طرف دیگر با هم گره می خورند.

 دست کم چهار حوزه ممکن است ما را به شیپل بودن تنزل دهد:

افراد بانفوذ، تیم های ورزشی، برندهای محبوب و …. بنابراین شیپل بودن دور از ما نیست.

 

 چه می توان کرد؟

 هر زمان که موضوعی مرتبط با پدیده های دوست داشتنی مان مطرح شد با دقت بیشتر از خودمان چند سوال بپرسیم؟

 

1- آیا حرفی که او می زند، اگر فرد دیگری هم بزند به همین راحتی از او قبول می کنم؟

2- آیا کاری که او می کند، برای من فایده ای دارد یا صرفا چون این کار اوست از آن خوشم می آید؟

3- آیا نظر یا اقدام او استدلال منطقی و محاسبه عقلایی (هزینه – فایده) دارد یا من اصلا آن ها را ارزیابی نمی کنم؟

زندگی زیباتر و ارزشمندتر از آن است که به تقلید کورکورانه بگذرد. خداوند بشارت داده به کسانی که امور را می سنجند و بهترین ها را انتخاب می کنند.

شیپل نباشیم!

https://www.merriam-webster.com/dictionary/sheeple

چرا افراد عاشق بی منطق هستند ؟؟؟

*** این مطلب را سال 92 هم در سایت قرار داده بودم و امروز آن را باز نشر کردم ***

پزشکان با استفاده از فناوری اسکن مغز تصاویر باورنکردنی از رخدادهای مغز هنگام عاشق شدن ارائه کردند تا مشخص شود که چرا افرادی که عاشق می شوند گاهی غیر منطقی و حتی مضحک می شوند.

 پزشکان با انجام اسکنهای مغزی متوجه تغییرات شیمیایی شده اند که در زمان عاشق شدن افراد در بخشهای مختلف مغز رخ می دهد و مهم تر از همه در چنین شرایطی برخی از بخشهای مختلف مغزی خاموش می‌شوند.

از سوی دیگر این اسکنهای مغزی نشان داده است که عاشق شدن به گونه ای می تواند انسانها را عصبی و ناپایدار کند.

پزشکان و متخصصان این تحقیق ابراز امیدواری کردند که این تحقیقات روزی نشان می دهد که چرا تعدادی از ما در مواردی که به احساسات و عاطفه مربوط می شود پا را از حد فراتر می گذاریم.

بخشی از مغز که از آن با عنوان ” لوب پیشانی یا قدامی ” یاد می شود و برای قضاوت کردن حائز اهمیت است هنگام عاشق شدن از کار می افتد. تصویربرداری رزونانس مغناطیسی (MRI) قطع این فعالیت را تنها زمانی که فرد عاشق بوده نشان می دهد. این امر موجب شده که فرد از تمام انتقادها و یا تردیدها نسبت به کسی که دوست دارد، چشم پوشی کند.

سمیر ذکی استاد زیبایی شناسی – عصبی در دانشگاه کالج لندن اظهار داشت: وقتی به کسی که دوستش دارید نگاه می کنید، بخشهایی از مغزتان فعال می شوند، اما یک بخش بزرگ در مغز که نقش قضاوت را برعهده دارد از کار افتاده و غیر فعال می شود.

وی اعتقاد دارد که مغز ممکن است برای اهداف زیست شناختی عالی تر چنین واکنشی نشان دهد. افرادی که عاشق هستند هنوز هم می توانند در زندگی خود تصمیمهای مهم اتخاذ کنند برای مثال درباره یک تجارت مهم یا موضوعات غیر احساسی تصمیم گیری کنند و این نوع سلامت عقلی ممکن است شرایطی را ایجاد کند که دوستانشان برای متقاعد کردن آنها در ترک این احساس در روابط غیرعاقلانه با چالش رو به رو شوند.

 اسکنهای مغزی همچنین نشان می دهد که بخشهایی از مغز که احساس را کنترل می کنند و بخش دیگری که درگیر احساسات منفی است نیز غیر فعال می شود به همین دلیل افرادی که عاشق هستند با رضایت کامل زندگی می کنند و همواره احساس شادی کرده و زمانی که عاشق هستند از این که اتفاق بدی رخ دهد هیچ واهمه ای ندارد.

مطالعات نشان می دهد که دوپامین مغز هنگامی که فرد عاشق است در سطح بالاتری قرار دارد. دوپامین کلید تجارب لذت و درد است که با لذت، اعتقاد و رضایت ارتباط دارد و ممکن است یک تغییر ناگهانی در سطح این ماده شیمیایی موجب شود که دست کشیدن از عشق دشوار شود.

آزمایشها نشان می دهد که استفاده از داروهای شبه افیونی چون کوکائین در افزایش سطح دوپامین مغز تأثیری مشابه عاشق شدن دارد.

یکی از عوارض جانبی افزایش دوپامین کاهش یک ماده شیمیایی دیگر به نام سروتونین است، هورمون کلیدی که حالات و اشتهای ما را تنظیم می کند.

کاهش سطح سروتونین در افرادی که دچار اختلال وسواس فکری عملی هستند نیز توضیح دهنده این است که چرا عشق می تواند ما را مضطرب و عصبی کند.

در رابطه با تغییرات شیمیایی در زمان عاشق شدن تغییرات مرتبط با آدرنالین بارزترین تغییر است. این هورمون علتی برای سرعت ضربان قلب، عرق کردن کف دست، خشک شدن دهان هنگام دیدن کسی است که دوستش داریم.

همین هورمون در زمانی که ما وحشت زده می شویم نیز ترشح می شود.

روانشناسان هنوز تلاش می کنند به درک این مسئله برسند که چرا یک فرد به طور مخاطره آمیزی نگران شده و همه چیز خود را به خاطر عشق به خطر می اندازد

تفاوت دانش و فرزانگی

در مقدمه بهتر است در مورد مفاهیم کلماتی مانند داده[1]، اطلاعات[2]، دانش[3] و خرد (فرزانگی) [4]  که متاسفانه گاهی به اشتباه بجای یکدیگر به کار می‌روند ، توضیحاتی ارائه نمایم.

دانسته‌ها، آگاهی‌ها، نشانه‌ها، آمارها، شناسه‌ها، پیشینه‌ها و پنداشته‌ها را داده می‌نامند. اصطلاح داده یک عبارت نسبی است یعنی اگر موجب درک و فهم لازم و کامل دراین مرحله شود به عنوان آگاهی یا اطلاعات از آن نام می‌برند و چنانچه موجب درک و فهم کامل نگردد به عنوان همان داده به شمار می‌آید.

به عبارت دیگر با دسته‌بندی، سازماندهی ، پردازش و تفسیر داده‌های ، آنها تبدیل به اطلاعات می‌شوند.

به کمکِ ایده‌ها، آزمایشات، تجربیات، آموخته‌ها و … از این اطلاعات، دانش، خلق و آفریده می‌شود.

و وقتی از دانش برای بهبود فرآیندها، تصمیم‌گیری‌های بهتر و افزایش بهره‌وری استفاده شود و بتوان بگونه‌ای هوشمندانه از آن استفاده نمود ، خرد حاصل شده است.

دانش اگرچه بر بستر اطلاعات شکل گرفته و در پرتو تجارب و بسترهای آگاهانه فرد بوجود می‏آید اما خرد مرتبه‏ای بالا‏تر است که ضمن بکارگیری مستمر و شایسته دانش، توان یادگیری، تجربه ‏اندوزی و قدرت انتخاب و قضاوت بر اساس اصول و ضوابط معین را شامل می‏گردد.

اگر بخواهیم چهار مفهوم بالا را در یک مثال بیاوریم، اینگونه خواهد بود:

داده : چراغ، قرمز، سبز، نارنجی، ماشین و…

اطلاعات : چراغ راهنمایی که در تقاطع قرار دارد.

دانش : هنگامی که به تقاطعی با چراغ قرمز می‌رسیم، باید توقف کنیم.

خرد: بهتر است قبل از رسیدن به تقاطع ترمز را چِک کنیم، با سرعت کمتر، توقف بهتری خواهم داشت، قبل از توقف به پشت خودرومان هم توجه داشته باشیم و ….

اما برتری خرد بر دانش از آنجایی آغاز می‌گردد که «عمل» و «تجربه» بر دانش افزوده می‌شود دانشمند و عالم، میتواند بی عمل باشد اما خردمندی و فرزانگی بدون عمل مفهوم نداشته و بی معنی است.

و یا از مهمترین برتری‌های خرد بر دانش این است که دانش می‌تواند فاقد عنصر اخلاق باشد. دانشمند میکروبیولوژیست، سلاح میکروبی می‌سازد! دانشمند هسته‌ای بمب هسته‌ای می‌سازد! و همچنان به او لقب «دانشمند» میدهند! اما اگر صفت خردمند را بخواهیم به این دانشمندان اضافه کنیم دیگر هیچ عقل سلیمی نمی‌پذیرد که خرمند «بمب» بسازد، چرا که فعل غیراخلاقی از خرمند واقعی ، محال است.

و یا عنصر شعور، دانشمندی که رفتاری انجام میدهد که نشانه‌ای از «بیشعوری» است فقط متصف به بیشعوری میشود، اما خرمندی «بیشعور» قابل تصور در ذهن نیست چه رسد به وجود عینی، و دقیقاً وقتی خرمندنمایی( مثل تماشاگر نما) از دایره «شعور» خارج شود، بلافاصله از دایره خردمندان هم خارج شده است.

بنابراین با حدوث هر فعل یا حتی صفت منکری، خردمند از دایره خرد و فرزانگی ، بیرون می افتد.

 

بقول فردوسی :

خرد افســــرشهریاران بود، خرد زیور نامداران بــــــود
خرد زنده ی جاودانی شناس، خرد مایه ی زندگانـی شناس
خرد رهنمای وخرد دلگشای، خرد دست گیرد بهر دو سرای
ازاو شادمانی ازاو مردمیست ازویت فزونی و زویت کمی است

 

 


[1] DATA

[2] Information

[3] Knowledge

[4] Wisdom

سند 2030 و بی اخلاقی بعضی ها !!!

زمانی که در کوران تبلیغات نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری گروهی به قصد تخریب کاندیدای دولت مستقر، شروع به مطرح کردن روایتی دروغ از سند 2030 سازمان یونسکو نمودند یاد داستانی از مرحوم دکتر علی شریعتی افتادم با این مضمون که ، « در مزینان فردی روزی به عموی دکتر شریعتی می‌گوید در ده کنار مزینان، جوجه خروس‌های خوب و چاق را دانه‌ای پنج تومان می‌فروشند. عموی ایشان می‌گوید چطور چنین چیزی امکان دارد، در مزینان جوجه خروس ده تومان است. پاسخ می‌شنود که : شما پولش را بدهید، من آن را تهیه می‌کنم. عموی ایشان پنجاه تومان می‌دهد و فرد مورد نظر چند روز بعد ده خروس به او تحویل می‌دهد و عمو خوشحال از ارزان خریدن خروس‌ها ! چند وقت بعد یکی از بستگان به دیدن عموی مرحوم شریعتی می‌آیند و در ضمن صحبت میگوید که راستی جوجه خروس‌ها به دستت رسید! آخر مرغ ما کرچ نمیشد و زنم نذر کرده بود اگر مرغ کرچ‌ شد و روی تخم ها خوابید هر چند تا که خروس شد ، نذری برای شما باشد. ده یازده تایی خروس شد و دادیم فلانی برای شما بیاورد!

در این زمان ناگهان پیکِ رند بی‌خبر وارد منزل عمو می‌شود و مشاهده می‌کند  صاحب اولیه‌ی خروس‌ها در کنار عمو نشسته است. با زیرکی شروع به فریاد میکند: آقا چه نشستید خون افتاده تو بازار حسن با حسین دعوا کرد، محسن را با چاقو زدند ، آقا بازار قیامت شده و…..

آنها هم با عجله و هراسان به سمت بازار می‌دوند و اما می‌بینند همه جا آرام است و همه سرکار خودشان هستند ، فقط در این شلوغ کردن‌ها آن مردِ رند فرار کرده است تا راز برملا شده، برایش دردسر درست نکند.!!!

داستان شلوغ کاری ها در مورد سند 2030 هم بدین‌گونه است، که گروهی به دروغ این سند را ضد اسلام و ارزش‌های ملی و آئینی ما نشان دادند و در ذهن عوام جامعه اینگونه مطرح کردند که براساس سندی که دولت جمهوری اسلامی ایران پذیرفته است آموزش های جنسی شامل خودارضایی و همجنسگرایی در مدارس الزامی خواهد شد و حتی برخی پا فراتر گذاشتند و مدعی شدند که ارائه این آموزش ها با چاپ کتابی به نام «لک لکی در کار نیست» در برخی مدارس آغاز شده است. درحالیکه  در این سند، حتی کلمات خودارضایی و همجنسگرایی نیامده است و تماماً ساخته و پرداخته ذهن این افراد بوده است!

 حتی همانگونه که رئیس جمهور محترم بیان کردند، به رهبر معظم انقلاب هم گزارش دروغ دادند!

آنها در ایام تبلیغات انتخاباتی، علاوه بر اینکه در فضای مجازی این شایعات را پراکندند، با چاپ میلیونی تراکت و توزیع آن در اقصی نقاط کشور، به ویژه در روستاها و حتی سخنرانی های متعدد انتخاباتی و تبلیغات چهره به چهره خیابانی، کوشیدند به نگرانی مردم در این مورد دامن بزنند.

در ادامه خلاصه این سند (اصل سند حدود 100 صفحه است. جهت تنویر اذهان دوستان ارائه میشود، تا ببینید این بی اخلاقان برای شلوغ کردن بازار انتخابات چه دروغ‌هایی را به هم بافتند تا شاید بتوانند به کرسی ریاست جمهوری برسند (که البته به لطف خدا و کوشش مردم فرهیخته ما، موفق نبودند).

 

چارچوب اقدام آموزش ۲۰۳۰» در امتداد برنامه «آموزش برای همه» قرار دارد که سابقه آن به سال ۱۹۹۰ باز می گردد. برنامه «آموزش برای همه» طی سال های ۲۰۰۰ الی ۲۰۱۵ در جمهوری اسلامی ایران اجرا شد و کشور ما به دلیل دستاوردهای موفقی که در ارتباط با برخی از شاخص های آن داشت، مورد تقدیر جهانیان قرار گرفت.

اما خلاصه متن اصلی سند 2030 یونسکو [1]

در مقدمه این متن بیان شده است، این سند برای توجه به رفاه و نیک‌بختی انسان‌ها و بهبود اوضاع شرایط کره زمین تهیه شده است و رهبران و مردم جهان بر آن هستند که تا سال 2030، فقرو گرسنگی در همه اشکال و ابعاد آن پایان یابد ،خشونت، فساد، قاچاق و … پایان یافته و به سمت تحقق کرامت انسانی، صلح، عدالت، رعایت برابری، رفاه، ، مدیریت پایدار منابع طبیعی،گسترش بهداشت، تامین آب آشامیدنی برای همه، توانمندسازی زنان و دختران، محترم شمردن تنوع فرهنگی،حمایت از اقشار آسیب پذیر، مردمسالاری، بهبود محیط زیست، توسعه مناطق روستایی،توسعه آموزش های عمومی و فنی و حرفه ای، ترویج تفاهم، اشتغالزایی، و نظایر این ها حرکت کنند.  سپس بر لزوم تلاش همه دولت ها برای رسیدن به اهداف توسعه ای 2030 تأکید شده است. آنگاه اهداف اصلی سند، در هفده بند بیان شده است که عبارتند از:

         1-        پایان دادن به فقر در تمامی اشکال آن در همه جا

         2-        پایان دادن به گرسنگی، تحقق امنیت غذایی،  تغذیه بهتر و ترویج کشاورزی پایدار

         3-        تضمین زندگی توام با سلامت و ترویج رفاه برای همه و در تمام سنین

         4-        تضمین آموزش با کیفیت فراگیر و عادلانه و ایجاد فرصت های یادگیری مادام‌العمر برای همه

         5-        دستیابی به تساوی جنسیتی و توانمند سازی همه دختران  وزنان

         6-       تضمین در دسترس بودن و مدیریت پایدار آب و فاضلاب برای همه

         7-        تضمین دسترسی به انرژی ارزان قیمت، قابل اعتماد، پایدار و مدرن برای همه

         8-       ترویج رشد اقتصادی ماندگار، فراگیر و پایدار و اشتغال کامل و مولد و شغل مناسب برای همه

         9-       ایجاد زیرساخت مقاومتی، ترویج صنعتی‌سازی پایدار و فراگیر  و ترویج نوآوری

       10-     کاهش نابرابری در درون و در میان کشورها

       11-     تبدیل شهرها و سکونت گاه های انسانی به مکان های همه شمول، امن، مقاوم و پایدار

       12-      تضمین الگوی پایدار تولید و مصرف

       13-     اقدام فوری برای رویارویی با تغییرات آب و هوا و اثرات آن

       14-      حفاظت و استفاده پایدار از اقیانوسها، دریاها و منابع دریایی برای توسعه پایدار

       15-      پاسداشت، احیاء و ترویج استفاده پایدار از بوم‌سازگان‌های زمینی، مدیریت پایدار جنگل ها، مبارزه با بیابان زایی، متوقف و معکوس نمودن فرسایش زمین و توقف از بین بردن تنوع زیستی

       16-      ترویج جوامع صلح‌جو و فراگیر برای توسعه پایدار، دسترسی به عدالت برای همه و ایجاد نهادهای موثر، پاسخگو و فراگیر در تمام سطوح

       17-     تقویت ابزارهای اجرایی و احیای مشارکت جهانی برای (تحقق) توسعه پایدار 

 

همانگونه که ملاحظه میفرمایید موضوعات مطرح شده عملاً  ارتباطی با موضوعاتی  که مخالفان دولت مطرح کرده بودند، نداشته و مسائلی انسانی و ارزشمند را مطرح می‌نماید.مهمتر اینکه علیرغم اینکه موضوعات مطروحه منافات ساختاری با مسائل ملی و اعتقادی ما ندارد ، دولت جمهوری اسلامی ایران از حق تحفظ[2] در قراردادهای بین‌المللی استفاده نموده و اعلام نموده در هربخشی از این سند که با معیارهای دینی و ملی و عرفی ما منافات داشته باشد ، توسط ایران اجرا نخواهد شد.

«جمهوری اسلامی ایران خود را متعهد به بخش هایی از «چارچوب اقدام آموزش ۲۰۳۰» که به هر شکلی در تعارض با مقررات و اولویت های ملی، باورهای دینی و ارزش های فرهنگی جامعه ایرانی تفسیر و تعبیر شوند، نمی داند»[3].



[1] ترجمه متن اصلی در آدرس :

http://fa.irunesco.org/wp-content/uploads/2016/07/Agenda2030FARSI-1.pdf

[2] حق تحفظ براساس کنوانسیون وین در مورد حقوق معاهدات (1969)

«بیانیه یک‌جانبه‌ای که یک کشور تحت هر نام یا به هر عبارت در موقع امضا، تصویب، پذیرش، تأیید یا الحاق به یک معاهده صادر و با آن قصد خود را اعلام می‌کند که اثر حقوقی بعضی از مقررات معاهدات به هنگام اجرای آن معاهده نسبت به خود را نمی‌پذیرد یا آن را تغییر می‌دهد »

 

[3] “Text of reservation of the Islamic Republic of Iran on the Framework for Action Education 2030

“The Islamic Republic of Iran is not committed to those parts of the Framework for Action Education 2030 that might in one way or another be interpreted as contradictory to the national legislations and priorities, religious beliefs and cultural values of the Iranian society”.

 

سیدمحمد خاتمی سیاست مداری صادق و کاریزماتیک

هیچ گفته ای تا کنون به اندازه ی این جمله ی سردار مرتضی طلایی ، فرمانده اسبق نیروی انتظامی و عضو سابق شورای شهر تهران به دلم ننشسته بود:

«انتخابات در ایران، دیگر انتخابات نیست، بلکه انتصابات سید محمد خاتمی است».

اگر این جمله از زبان هواداران خاتمی بود شاید اینگونه اثر گذار نمی شد. طلایی از نظامیان سابقه دار، از اصولگرایان نام آشنا و از مخالفان مشهور سید محمد خاتمی است.
شاید پشت این جمله سردار طلایی بتوان افسوس و حسرت را به وضوح مشاهده کرد که چرا در خیل هواداران خاتمی جای ندارد.
راستی چه شد که خاتمی بدون داشتن تریبون و روزنامه و امکانات ارتباطی آن چنانی و تعریف و تمجیدهای تلویزیونی و مجیز گویی های مداحان و صاحبان منبر، آنگونه شده که کافیست هر چهار سال تنها با یک پیام سه دقیقه ای آنهم نه در تلویزیون که در شبکه های مجازی، آرای ملتی را به سمت و سوی خاصی تغییر دهد. عجیب است که این مرد دیگر در مقابل انواع تهمتها و افتراها دارای گونه ای سپر دفاعی است که هر گونه توهین و ناسزا بدون عکس العملی از طرف ایشان، به سمت گوینده بازگشته و بر قلب خودش اصابت میکند. او کسی است که با ارائه یک لیست ساده در انتخابات مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان رهبری، شورای شهر و ریاست جمهوری، رقبا را کاملا مات می کند. باور کنید حداقل از این نظر ، خاتمی در کل دنیا بی همتاست. در هیچ جای دنیا، فردی را پیدا نمی کنید که با وجود حجم عظیم هجمه های تبلیغاتی علیه ایشان، بدون داشتن یک رسانه ی فراگیر و در میان محدودیت های و ممنوعیت های گوناگون اینگونه در حرکت توده های اجتماع تأثیر گذار باشد.
حال خاتمی تبدیل به رهبری گردیده که هر حزب و جبهه سیاسی آرزوی داشتن چنین لیدری را دارد. رهبری که مخالفانش او را در حصر ظالمانه قرار دادند تا کسی صدایش را نشنود، تصویرش را ممنوع کردند تا از ذهن مردم پاک و فراموش شود، ممنوع الخروجش کردند تا هیچ نام و نشانی از او در دنیا یافت نگردد، او را متهم به وطن فروشی کردند تا بدنامش کنند ولی امروز آنکه آزادست، خاتمی است، آنکه خوش نام است، خاتمی است ، آنکه تأثیر گذار است، خاتمی است و آنکه محبوب است، خاتمی است . در عوض آنانکه منفورند و بدنامند و در حصار خودخواهی های خود محصورند و از اینهمه تلاش مذبوحانه خسته و رنجورند دشمنان خاتمی اند.
دوم خرداد، سالروز طلوع گفتمان صداقت در دنیای پر از نیرنگ سیاست است و معمار این گفتمان کسی نیست جز سید محمد خاتمی.
او ثابت کرد که لزوماً برای موفقیت در عالم سیاست، نیازی به نیرنگ بازی های رایج زمانه نیست. او نشان داد که سیاستمدار راستگو و پرهیزگار موجودی افسانه و خیالی نیست. او بنیانگذار گونه ای نو از علم سیاست است که در آن با تکیه بر صداقت و گذشت و مدارا و احترام به مخالفان و حتی دشمنان، پرهیز از زیاده گویی و توهین و افترا ، می توان بر همه چیز و همه کس فائق آمد.
*«شاید تنها نلسون ماندلا را بتوان یک خاتمی دیگر نامید ولا غیر»*
دوم خرداد سالروز شکفتن گل خوشبوی صداقت و راستی در عالم هزار رنگ سیاست مبارکباد.

دوم خرداد و انتقال قدرت

بنام خدا

دوم خرداد حقیقتاً روزی خاص در تاریخ ایران است. از این روز ماندگار، ۲۰ سال گذشته است. در این سالها از جنبه‌های مختلف به این رویداد پرداخته شده است؛ اما یکی از جهاتی که توجه کمی به آن شده است ، مساله انتقال قدرت اجرایی در آن زمان است.

در علوم سیاسی تعاریف مختلفی از “سیاست” ارائه می‌شود. یکی از این تعاریف عبارتست از : «سیاست علم بدست آوردن، حفظ و انتقال قدرت است» و این انتقال قدرت توسط بالاترین مقام اجرایی کشور، تا سال 76 در کشور ما انتقال نیفتاده بود.

پس از پیروزی انقلاب در تاریخ 15 بهمن ماه سال 58 ، ابوالحسن بنی‌صدر به عنوان نخستین رئیس جمهور ایران انتخاب گردید ، اما او در تاریخ 31 خردادماه سال 60 ، توسط مجلس شورای اسلامی بدلیل عدم کفایت سیاسی ، از ریاست جمهوری برکنار گردید!

دومین رئیس جمهور ، مرحوم محمد علی رجایی بودند که تنها پس از 28 روز از آغاز ریاست جمهوری خود، در بمب‌گذاری دفتر نخست وزیری، به شهادت رسیدند.!

پس از ایشان در تاریخ 17 مهرماه سال 60، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، به عنوان رئیس جمهور انتخاب گردید. ایشان چهارسال بعد برای دومین بار به عنوان رئیس جمهور، انتخاب شدند. با فوت امام خمینی (ره) در خرداد ماه سال 68 ، آیت‌الله خامنه‌ای از سوی فقهای مجلس خبرگان رهبری، به عنوان دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران، به مقامی بالاتر از رئیس جمهور منصوب گردیدند.

در مرداد ماه سال 68 مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با انتخاب مردم شریف ایران، به عنوان چهارمین رئیس جمهور ، انتخاب شدند. ایشان در سال  72 برای دومین بار به عنوان رئیس جمهور انتخاب شدند.

 اما از سال 73 بحث تغییر قانون اساسی برای تمدید دوره ریاست جمهوری مرحوم هاشمی، توسط عطااله مهاجرانی « معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور» مطرح شد. در این مقطع حزب کارگزاران سازندگی نیز، تمدید دوره‌ی ریاست‌جمهوری مرحوم هاشمی رفسنجانی را خواست مردم بیان میکرد.

بحث درباره این موضوع از سوی افراد، احزاب و … همچنان ادامه داشت، برای نمونه، روزنامه‌ی سلام در ۲۹ شهریور سال ۱۳۷۵ نوشت:

«روز گذشته در راهروی مجلس این طور شایعه شد که تعدادی از نمایندگان، که اکثریت قریب به اتفاق آنها را طرفداران کارگزاران تشکیل می‌دهند، در صدد تهیه‌ی یک طومار به حمایت از آقای هاشمی رفسنجانی و درخواست تمدید دوره‌ی ریاست‌جمهوری هستند.»

یا در سفری که مرحوم هاشمی در شهریورماه ۱۳۷۵ به اصفهان داشتند آیت الله طاهری اصفهانی امام جمعه وقت اصفهان پیش از سخنرانی‌ هاشمی در جمع مردم اصفهان فرمودند:

«اگر ما در مجلس خبرگان می‌دانستیم شخصیتی مانند جنابعالی (خطاب به آقای هاشمی) عهده‌دار منصب ریاست‌جمهوری خواهید بود، هرگز محدودیتی را در انتخاب این مسئولیت تصویب نمی‌کردیم.»

فردای آن روز روزنامه «سلام» به مدیرمسئولی موسوی خوئینی ها از دعوت عبدالله نوری از مردم برای جلوگیری از کنار رفتن هاشمی خبر داد.

«مصلحت نظام اسلامی و منافع کشور ایجاب می­کند تا دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی برای بار سوم تمدید شود… بنده معتقدم نباید با استناد به منع قانون اساسی در مورد تمدید دوره ریاست‌جمهوری آقای رفسنجانی دست­ های خود را ببندیم. از مردم می خواهم که به عنوان یک وظیفه و برای قدردانی از آقای هاشمی و استمرار برنامه­ های سازندگی و توسعه کشور نگذارند که وی کنار برود.[1]

اواخر شهریور ماه، حسن روحانی نایب رئیس مجلس پنجم نیز به جمع حامیان مادام العمر کردن ریاست جمهوری هاشمی پیوست. وی در ۲۹ شهریور ماه در جمع مردم سرخه سمنان گفت:

«قانون اساسی نوکر نظام است و ارزش قانون اساسی آرای مردم است… انسان های استثنایی و شایسته در قالب قانون نمی‌گنجید.[2]

البته این موضوع مخالفانی هم داشت مانند حجت الاسلام ناطق نوری رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، ایشان این موضوع را توهین به مردم توصیف نمود:

«من با این کار مخالفم. تغییر قانون اساسی به معنای این است که نیروی دیگری در کشور وجود ندارد و این توهین به مردم است و این یک ضایعه است. قانون اساسی کشور به هر مناسبتی نباید تغییر کند و اگر به هر بهانه­ای بخواهیم قانون اساسی را زیر سوال ببریم به معنی سست کردن قانون اساسی است» [3]

سرانجام مقام معظم رهبری در این زمینه موضع گیری کردند:

«رئیس‌جمهوری محترم، حقاً و انصافاً عمر و زندگی خود را چه پیش از انقلاب و چه بعد از آن وقف اسلام کرده و در تمامی مسئولیت های سنگینی که تاکنون برعهده داشته، منشاء خدمات بزرگ و ارزنده‌ای بوده‌اند و بی‌تردید بعد از پایان دوره ریاست‌جمهوری نیز در مسئولیت های بزرگ دیگری که برعهده می‌گیرند وجود ایشان برای نظام اسلامی و انقلاب و کشور بسیار نافع و ارزشمند خواهد بود.» [4]

روز ۲۳ دی مجمع روحانیون مبارز نام سید محمد خاتمی، را به عنوان کاندیدای خود اعلام کرد و در ۱۳ بهمن این حضور با اعلام رسمی قطعیت پیدا کرد. بسیاری از مردم بر این باور بودند که محمد خاتمی برنده این انتخابات نیست. در نیمه دوم اسفند برخی اعضای حزب کارگزاران سازندگی نیز به جمع حامیان محمد خاتمی پیوستند. یکی از موضوعات خاصی که محمد خاتمی در مناظره تلویزیونی مطرح کرد این بود که در پاسخ به سؤال امکان رابطه ایران و آمریکا گفت، رابطه با این کشور منوط به سه شرط «عزت، مصلحت و حکمت» است. همین امر باعث شد گروهی دیگر از اندیشمندان و روشنفکران جامعه به حمایت از محمد خاتمی جلب شود. حزب کارگزاران نیز در فروردین سال 76 ، حمایت رسمی خود را از خاتمی اعلام می‌کند.

به مرور جوانان، اهل هنر و خصوصاٌ افرادی که با صندوق‌های رای قهر کرده بودند، تصمیم گرفتند از خاتمی حمایت کنند. به موازات قدرت یافتن این مجموعه، در مقابل، نیروهای رسمی حکومتی تازه فهمیدند باید تلاش کنند. مهم‌ترین کاری که کردند، ایجاد اتحاد کامل در بین روحانیون بود. همه ائمه جمعه، جز دو یا سه نفر. همه نهادهای حکومتی، همه شخصیت‌های سیاسی پشت آقای ناطق‌نوری آمدند. تلویزیون هم پشتوانه آنان بود. حتی شورای نگهبان اسامی کاندیداها را به ترتیب الفبا منتشر نکرد و اسم آقای ناطق نوری را لیست نصب شده در شعب اخذ رای قبل از خاتمی نوشتند.

اما در نهایت نتیجه انتخابات دوم خرداد با بیست میلیون رای به نفع حجت‌الاسلام خاتمی، رقم خورد.

و علیرغم همه مخالفت‌ها و  کارشکنی‌ها، برای نخستین بار، انتقال قدرت توسط «بالاترین مقام اجرایی کشور»  صورت پذیرفت و رئیس جمهور قبلی صندلی خود را به جانشین خود تحویل داد و قدرت را واگذار کرد.

 

                                                                             علیرضا سمنانی – دوم خرداد 96

 


[1] روزنامه سلام 8/6/75

[2] هفته‌نامه ارزشها، شماره اول، صفحه3

[3] روزنامه سلام 12/6/75

[4] کیهان هوایی، ۳۱/6/۷۵

نخبگان و اهمیت استفاده از آنها در مدیریت بحران

مقدمه:

 نخبگان بخش برگزیده‌ای از جامعه هستند که از نظر قابلیت‌ها یا توانایی‌ها، برتر از بقیه جامعه قرار می‌گیرند. در جامعه‌شناسی و فلسفه سیاسی نخبه به گروه کوچکی از مردم گفته می‌شود که با قرار گرفتن در رأس «هرم منزلت اجتماعی» و «امتیازات»، کنترل سهم بزرگی از قدرت سیاسی و یا ثروت را در اختیار دارند

نخبگان هر گروه، جایگاه والای دیگر نخبگان را در جامعه به رسمیت می‌شناسند. «به عنوان یک اصل، آنها یکدیگر را می‌پذیرند، یکدیگر را درک می‌کنند، با یکدیگر ازدواج می‌کنند و حتی اگر همراه با یکدیگر هم نباشد، مانند یکدیگر فکر و کار می‌کنند.»

 اهمیت استفاده از نخبگان

برای روشن شدن موضوع به مثال زیر توجه فرمایید:

در امتحانات رایج ما سنجش را بصورت موازی انجام میدهیم یعنی در امتحان شیمی مثلا 10 سوال 2 نمره ای مطرح میشود و  اگر دانش‌آموز به یک سوال پاسخ ندهد نمره او 18 میشود و 90% امتیاز را کسب کرده است، اما در یک عملیات اطفاء حریق مسائل بصورت سری بررسی می‌شوند مثلاً اگر 10 اِلمان مهم زیر را برای عملیات موفق داشته باشیم مانند:

1-    رسیدن به محل وقوع حریق در زمانی کمتر از دو دقیقه

2-    قطع جریان گاز

3-    قطع جریان برق

4-    شناسایی نوع ماده مشتعل شده (منشاء حریق)

5-    تعیین ماده خاموش کننده مناسب با توجه به منشاء حریق

6-    بررسی حجم آتش

7-    تعیین محل استقرار خودروهای آتش‌نشانی

8-    تعیین محل استقرار آتش‌نشان‌ها

9-    بررسی مقاوم بودن سازه در حال سوختن

10-   بررسی وضعیت ساختمان‌های نزدیک محل حریق جهت جلوگیری از گسترش دامنه حریق

اگر فرمانده عملیات، فقط در تشخیص صحیح  یک مورد، مثلاً آیتم 4 (شناسایی نوع ماده مشتعل شده) اشتباه کند و درحالیکه ماده مشتعل شده «بنزین» است، تصور کند که آتش از سوختن چوب ایجاد شده است !! ، به طبع آن در تعیین ماده خاموش‌کننده مناسب برای اطفاء حریق هم اشتباه میکند،  با آب به جنگ آتش می‌رود، آتش گسترش پیدا میکند، آتش‌نشانها دچار مصدومیت شدید میشوند، خودرو ها هم آسیب میبیند، سازه هم سست شده و ………..

در بررسی موضوع فوق با محاسبات ریاضی اگر فرمانده‌ی عملیاتی را در نظر بگیریم که درصد خبرگی او در این مهارت (علمی یا عملی) و در مدیریت این مساله برابر 95 درصد باشد و فرماندهی دیگر با مهارت 75 درصد، و همچنین جواب ده سوال بالا را بصورت (درست/اشتباه) در نظر بگیریم، شانس هرکدام در پاسخ درست به تمام سوالات فوق 95% و 75% است و درصد موفقیت کل پروژه در دوحالت برابر است با :

شانس موفقیت فرمانده با خبرگی 95%                     60% ۱۰(95/0)

و شانس موفقیت فرمانده با خبرگی75%:                      6% ۱۰(75/0)

به عبارت دیگر علیرغم اینکه درصد خبرگی این دونفر فقط 20% با هم فرق دارد و در آزمون با مراحل موازی، هر دو موفق هستند، در این آزمون سری، شانس موفقیت فرد «نخبه» 10 برابر فرد «عادی» می باشد. (این عدد به تعداد مراحل «سری» در پروژه بستگی دارد.)

اما با دقت در موضوعات حادث شده در اطراف خود به راحتی درک میکنیم که استفاده از افراد خبره در موقعیت‌های حساس و خاص مورد توجه کافی نبوده و بواسطه ضعف‌های مدیریتی و اجرایی همواره آسیب‌پذیری ما در حوادث مشابه بسیار بیش از کشورهای توسعه یافته است. چرا که در این حوادث بواسطه نیاز به تصمیم‌گیری و عملیات بصورت سریالی و توجه کافی به جمیع جهات، بیش از عناصر سخت افزاری نیازمند نخبگان و خردگرایی و هوش آنها هستیم و عدم دقت کافی در بکارگیری افراد خبره، موجب بروز مشکلاتی بزرگ و قطعاً جبران ناپذیر خواهد شد.

پوپولیست ها به میدان آمده اند/ بچه هایمان در خطر هستند؛ از ماجرای آرژانتین عبرت بگیریم

عصر ایران؛ جعفر محمدی

تجربه تاریخی نشان داده است کشورهایی که در دام پوپولیست ها افتاده اند، به ازای هر سال حکومت آنها، سالیان متمادی از قافله توسعه عقب مانده اند.

بعد از جنگ جهانی دوم، آرژانتین کشوری متمول و پیشرو تلقی می شد.در آن سالها آرژانتین بعد از استرالیا، بریتانیا و آمریکا ثروتمندترین کشور جهان بود و جایگاهی برتر از فرانسه، آلمان و ایتالیا، ژاپن و سایر قدرت های امروزی داشت.

رشد اقتصادی آرژانتین برای حدود 40 سال بالای 6 درصد بود که بالاترین رکورد در تمام دنیا به شمار می رفت؛ همچنین آرژانتین، بهشت سرمایه گذاران خارجی بود و به ویژه اروپایی ها در این کشور بیشترین سرمایه گذاری را داشتند تا این که ژنرال “خوآن دومینگو پرون” با شعارهای پوپولیستی رییس جمهور این کشور شد.

 
پوپولیست ها به میدان آمده اند/ بچه هایمان در خطر هستند؛ از ماجرای آرژانتین عبرت بگیریم

پرون به معنای واقعی کلمه پوپولیست بود. او با شعارهای توده پسند قدرت را در دست گرفت و دو قطبی فقیر و غنی را در جامعه رقم زد و در این میان، خود را حامی فقرا جا زد. 2 شعار او عدالت اجتماعی و امداد اجتماعی بود که طبیعتاً اقشار وسیعی را جذب خود می کرد. توده مردم عاشق او بودند و پرون را قهرمان ملی خود می دانستند که مردم داری در ذات اوست.
با این حال، پرون به اسم دفاع از مردم و فقرا ، فقر را در کشور نهادینه کرد و افراد بیشتری در طول سال های بعدی به زیر خط فقر سقوط کردند.
اینک برغم این که دهها سال از حکومت عوامفریبانه وی می گذرد، آرژانتین نتوانسته است به دوران رونق قبل از پوپولیسم برگردد و اکنون نه کشوری در زمره قدرت های بزرگ اقتصادی که سرزمینی سوخته است و مردمانش، حسرت سال های قبل از پرون را می خورند.

***
به قول مرحوم عمران صلاحی، “حالاحکایت ماست” و راهی که پیش رو داریم. ایران در دوران احمدی نژاد یک دوره سنگین پوپولیستی را پشت سر گذاشت و شد آنچه نباید می شد.
اینک بعد از یک دوره 4 ساله که از دوران پوپولیسم فاصله گرفته ایم، بار دیگر در معرض یک انتخاب “تاریخی” هستیم.
واقعیت این است که ایران، دیگر تحمل پوپولیسم را ندارد. اقتصاد آسیب دیده ایران که هم اکنون در حال احیای تدریجی است، تاب ضربات سهمگین جدید را ندارد. سیاست، فرهنگ و حتی اخلاق نیز چنین اند.

افتاد ایران به دام پوپولیسم، آسیبی به مراتب سهمگین تر از ماجرای آرژانتین بر جای خواهد گذاشت چرا که از یک سو، ایران نه به قدرتمندی آرژانتین قبل از پرون است و نه شرایط جهانی همانند سال های میانی قرن گذشته است. جهان امروز، جهان رقابت های پرشتاب است و هر کسی در این پیست مسابقه زمین بخورد، رقبای ریز و درشت به راحتی از او سبقت می گیرند. 

ما در انتخابات 29 اردیبشهت، یک رئیس جمهور انتخاب نمی کنیم. قرار است تصویر آینده ایران را ترسیم کنیم، آینده ای که قرار است فرزندان مان در آن زندگی کنند.

پوپولیسم، ما و بچه های ما را به خاک سیاه خواهد نشاند. هر کدام از ما به وسع خود بکوشیم حتی اگر شده، یک نفر را متقاعد کنیم که درست و با دلسوزی نسبت به آینده ایران رأی دهد. فرصت زیادی برای نجات ایران نداریم.

دکتر ابراهیمی دینانی : نسل امروز به دو دلیل احمق است !!!

drdinani

متن مصاحبه دکتر ابراهیمی دینانی در نشریه عصر اندیشه :

… تفکر از جامعه رفته است و فقط اطلاعات متراکم وجود دارد. امروز در متن تهران یک جوان 20 ساله می‌بینم، ساده و خنگ. یک ذره زبلی در جوانان ما نیست. چون فکر نکردند زیرکی ندارند. این زیرکی محصول تفکر است. نسل امروز به دو دلیل احمق است تراکم اطلاعات، رفاه بیش از حد، جوانها سوسول شدند، رفاه، سوسول‌گرایی و تراکم اطلاعات مجال فکر کردن را گرفته و به راحتی می‌توان سر جوانان امروزی کلاه گذاشت.

– آینده کشور با این نسل چه می‌شود؟
آینده‌ای خیلی خطرناک در انتظار این نسل است. البته تمامی دنیا سوسول شده است نه تنها ایران. اگر ما فقط سوسول بودیم خطرناک‌تر می‌شد حریفهای ما هم  سوسول هستند.
–  در این وضعیت  چه بر سر علم و تعقل خواهد آمد؟
 علم پیش می‌رود اما ممکن است تعقل پیش نرود. علم پیش می‌رود اما لزوما فلسفه پیش نمی‌رود. تعقل ناشی از هستی‌شناسی است. اما علم یعنی چه کار بکنیم و چه کار نکنیم. کسی که هستی شناسی ندارد نادان می‌شود اما می‌داند چه را با چه ترکیب کند تا یک چیز درست شود.

 

…….

متن مصاحبه …